__
لیست دوستان :: 70
لیست کلوبها :: 53
  • نام کلوب :انریکو
    نام انگلیسی : enriquea
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    913 عضو ، 42 بحث ، 8 آلبوم ، 3 مقاله

    انریکو

  • نام کلوب :متولدین شهریور
    نام انگلیسی : virgo
    تاسیس : 20 دی 1383
    7975 عضو ، 55 بحث ، 21 آلبوم ، 25 مقاله ، 24 لینک

    متولدین شهریور

  • نام کلوب :ارتش سرخ
    نام انگلیسی : red_army
    تاسیس : 31 تیر 1384
    1992 عضو ، 20 بحث ، 20 آلبوم ، 11 مقاله ، 6 لینک ، 1 نظرسنجی

    ارتش سرخ

  • نام کلوب :عاشقانه
    نام انگلیسی : manashegham
    تاسیس : 27 خرداد 1384
    324 عضو ، 32 بحث ، 5 آلبوم ، 3 مقاله ، 2 لینک

    عاشقانه

  • نام کلوب :طرفداران افشین
    نام انگلیسی : afshinamir
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    364 عضو ، 23 بحث ، 2 لینک

    طرفداران افشین

  • نام کلوب :آنتی عشق
    نام انگلیسی : antieshgh
    تاسیس : 10 تیر 1384
    277 عضو ، 56 بحث ، 6 آلبوم ، 9 مقاله ، 1 لینک

    آنتی عشق

اشعار جالب دوستان
6 آبان 84 - 05:02
خیلی سخته که نباشه هیچ جای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال را چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیه باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی میشه اون بره زمانی؟
خیلی سخته که تو پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشن توی دستا هر دوتاشون
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمره واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یکشب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم
آنقدر عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم

.................................................................................


نام تو را آورده ام...دارم عبادت می کنم
گرد نگاهت گشته ام...دارم زیارت می کنم
دستت به دست دیگری...از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا...دارم حسادت می کنم
گفتی دلم را بعد از این...دست کس دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای...دارم اطاعت می کنم
رفتم کنار پنجره...دیدم تو را تا بگذریم
چیزی ندیدم اینچنین...دارم رعایت می کنم
من عاشق چشم توام...تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم...چندیست که عادت می کنم
تو التماسم می کنی...جوری فراموشت کنم
با التماس ولی تو را...به خانه دعوت می کنم
گفتی محبت کن برو...باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی...دارم محبت می کنم

.................................................................


زیباترین حرفت را بگو ...
چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست...
چرا که عشق حرفی بیهوده نیست.............

..................................................

زندگی قافیه شعر من است
شعر من هدف دل من است
در ازل شاید این سر نوشت من بود

می سرایم به امیدی که تو خوانی
ورنه آخرین مصرع من قافیه اش مردب بود.......

تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم
کجا ؟
تا کی ؟
برای چه ؟
ولی رفتی....

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت
رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد ...

...................................................

بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیده ام و بیشتر از آنکه باور کنی قلبم را شکسته اند...
اما تو...
اما تو نه خیانت کردی و نه قلبم را شکستی...تو جگرم را آتش زدی.
زبانم می گوید...
زبانم می گوید به امید روزی که روزگارت سیاهتر از پر کلاغ تیره تر از غروب و غمگین تر از دم جدایی باشد...
اما دلم می گوید...
به امید روزی که آشیانت بالاتر از آشیان عقاب چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت بر لبانت لبخند و صد هزار پری کنیزت باشند...



تو که تازه رسیدی از گرد راه...تو که تازه به دل ما رسیدی
تو چه جور ما رو دیوونه دیدی...تو چه جور نقشه برامون کشیدی
عمری...
عمری که عاشق خدایی این دل ما...آخر خط و باز فدایی این دل ما
تو یکی بیا و...
تو یکی بیا و دیگه از پشت خنجرش نزن...ذولفقار عشقت رو تو یکی بر سرش نزن
دل ما رو تو دیگه در به در این در و اون درش نکن...گل ما رو به خزون تو با عشقت دیگه پرپرش نکن
بیچاره خوش باور و ساده و پاک دل ما....واسه یک ذره وفا عمری هلاک دل ما
بیا با ما تو یکی از ته دل یار بشو...راستی راستی بیا با ما عمری گرفتار بشو

تو که تازه رسیدی از گرد راه...تو که تازه به دل ما رسیدی
تو چه جور ما رو دیوونه دیدی...تو چه جور نقشه برامون کشیدی
نکنه هوس گریبونه دلت رو بگیره...نکنه تا جون گرفت دوباره این دل بمیره
نکنه اشک ما رو تو هم بخوای در بیاری....نکنه حوصلمون رو تو بخوای سر بیاری
ما دیگه حوصله حرفای پوچ رو نداریم...ما دیگه خسته شدیم طاقت پوچ رو نداریم
سر به سرم بزار ولی سر به سر دلم نزار...یه باری از دوشم بگیر مشکل رو مشکلم نزار

نکنه اشک ما رو تو هم بخوای در بیاری....نکنه حوصلمون رو تو بخوای سر بیاری
ما دیگه حوصله حرفای پوچ رو نداریم...ما دیگه خسته شدیم طاقت پوچ رو نداریم
بیا با ما تو یکی از ته دل یار بشو...راستی راستی بیا با ما عمری گرفتار بشو



ای زاده هفت پشت اصالت...
ای زاده هفت پشت اصالت...در مکتب عشاق اگر این بود جوابت...لعنت به تو و ذات خرابت
ای شناگر قابل تو آب نمی دیدی...بازیچه شبگردان مهتاب نمی دیدی
ای زاده هفت پشت اصالت...تفسیر تو این بود اگر از اصل نجابت...لعنت به تو و ذات خرابت
اینک تو و این مرداب...اینک تو و این مهتاب
بیداری اگر این است رفتیم دگر در خواب...ای کرم بدن شب تاب...به به چه قشنگی تو در این نقش در آبت
لعنت به تو و ذات خرابت

رفتیم و از این رفتن...
رفتیم و از این رفتنبسیار تو را بخشید...آزادی و قلب تو بر رفتن ما خندید
آن تازه رس نوبر...گر حال مرا پرسید...گو شکر خدا گفتم و راضی به ثوابت
لعنت به تو و ذات خرابت

بر اصل و نسب باری...ای اصل و نسب عالی
ای کاش نبینی تو آن روز که پامالی...ای عاشق پوشالی...اینک تو و جولانگه مستان شرابت
لعنت به تو و ذات خرابت

ای عاشق پوشالی
گفتم که گلی افسوس پا تا به سرت خاره...ای بیخبر و مدهوش
این مستی پیروزی چند است و نه بسیاره...سقای هزار تشنه آواره...سیراب شدند جملگی از آب سرابت
لعنت به تو و ذات خرابت

در آیینه ات بنگر...
در آیینه ات بنگر حیوان صفتی بینی...حاشا مکن این باور...این دست تو نیست...بینی این است ترازوی عدالت
تو پادشه مکر و رذالت...ارزانی آن تازه رس خوش قد و قامت...تو پیش کش و قصه ما هم به سلامت
ای زاده هفت پشت اصالت...تفسیر تو این بود اگر از اصل نجابت...لعنت به تو و ذات خرابت

پایان سخن بشنو...این قائله شد از نو
در مکتب عشاق اگر این بود همه صبر و قرارم...گر حوصله این بود و چونین پا به فرارم...اینگونه اگر گربه صفت بودم و حاضر به جوابم
لعنت به من و عشق و بر این ذات خرابم...لعنت به من و عشق و بر این ذات خرابم

ینک تو و این مرداب...اینک تو و این مهتاب
بیداری اگر این است رفتیم دگر در خواب...ای کرم بدن شب تاب...به به چه قشنگی تو در این نقش در آبت
لعنت به تو و ذات خرابت...لعنت به تو و ذات خرابت



مرحبا...مرحبا...
چه قلب سنگی داشتی تو...چه دل شهر فرنگی داشتی تو
مرحبا به این همه عشق و وفا...چه دل زبر و زرنگی داشتی تو
به خیالم که تو شاه پریونی...با وفایی...خوب و پاکی...مهربونی
به خیالم که اگه وفا کنم من قدر این مهر و وفا رو تو میدونی
به خیالم که تویی عصای پیری .توی دستات دستای من رو میگیری
به خیالم که تو این عهد جوونی لحظه ای رو بی وجودم نمی مونی
چه خیال پوچ و فکر محالی..همه قصه همه رویا همه واهی...دنبال یه روزنه یه روشنایی...گشتم و ندیدم اما جز سیاهی

مرحبا...مرحبا...
چه قلب سنگی داشتی تو...چه دل شهر فرنگی داشتی تو
مرحبا به این همه عشق و وفا...چه دل زبر و زرنگی داشتی تو
من رو بگو...
من رو بگوچه ساده دل...چه ساده و چه خوش خیال...زیر چه ابر تیره ای باز کرده بودم پر و بال
تو رو بگو...
تو رو بگو چه بی وفا...انگار نه انگار با منی...نشستی با رقیب من حرف از محبت میزنی

مرحبا...مرحبا...
چه قلب سنگی داشتی تو...چه دل شهر فرنگی داشتی تو
مرحبا به این همه عشق و وفا...چه دل زبر و زرنگی داشتی تو

..........................................................................

کاش میشد عشق را تفسیر کرد

خوابه چشمان تو را تعبیر کرد

کاش میشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگیر کرد

کاش میشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمیر کرد

کاش میشد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد

.......................................................................

مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست
فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند مست

-----------------------------------------

چگونه فراموشت کنم
چگونه فراموشت کنم
تورا
که از خرابه های هرزگی به قصر سفید عشق هدایتم کردی و عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی
آهو برهای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانهات دلش را به درد آوردی
چگونه فراموشت کنم
تو را
که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم و تپش قلبت را حس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم
که خدایا پس کی او را خواهم یافت
چگونه فراموشت کنم
تو را
که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم
برایم تمامی اسمها بیگانه شده هند و همه خاطرات مرده اند
دستم را به تو می دهم..... قلبم را به تو می دهم..... فکرم را به تو می دهم..... بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آنه توست و شانه هایم که نپرس.... دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها تو را می خواهند
و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند
چگونه فراموشت کنم
تو را
که قلم سبزم را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد
پیشترها سبز را نمی شناختم
بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم
سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد با یاد تو همیشه سبز بنویسم

---------------------------------------------

بر بام دگر نشست و زین بام گسست.....
او بار دلش را اینچونین آخر بست.......
بی دانه و بی آب و علف بود و خزان......
حق داشت کبوترک که پرواز نماید از آن.....
بی دانه و بی آب و زفردا خالی......
ای مرد بر هیچ چگونه اینچونین می نازی......
بر بام دگر نشست و زین بام گسست......
بر هیچ چگونه طفلکی دل می بست.....
بر بام دگر نشست و زین بام گسست.....
او بار دلش را اینچونین آخر بست.....
یا بام تو برچین و خراباتش کن......
یا دانه بیار و آب و آبادش کن......
یا بوی بهار و عطر نسرین و نسیم......
یا مردک بیچاره زدنیا بروی......
بر چین.....
بر چین تو این بام و خدا همراهت.......
حق حافظ آن کبوتر گمنامت......

................................................

روزگار باز داری چوب لای چرخم میزاری...
باز داری سر به سر اوقات تلخم میزاری...
روزگار ایندفعه وا نمیدم...
یا باید حق و حسابم رو بدی یا به این سادگی آ بهت پا نمیدم....
می دونی که این دفعه بد جوری دلتنگم و میلنگم و دارم خودمو به زور و زر به آبرو می کشم و با دنگ و فنگم لی و لی و با آب و رنگم کی و کی و با یار قشنگم هی و هی ....
د وآ بده که وآ ندم...
این دفعه رو تو راه بده که راه ندم...
همتی کن
همتی کن به موی مرتضی علی....... که این دفعه زائو به بخت زائ نره......... جشنی به پا کنیم و باز گوسفند قربونی ما به مجلس عزا نره....
روزگار عبد و عبید و چاکرم.....الهی قربونت برم....
بدم به این تنور ما.....بدم به این تنور ما که سرد و خاکستری.....دعوای ما حرفی و ستیز ما سر سری.....بدم به این تنور ما ....
خودت که بهتر می دونی....تو روزگاری و به تو نمی رسه که زور ما.....بدم به این تنور ما............
همتی کن به موی مرتضی علی....... که این دفعه زائو به بخت زائ نره......... جشنی به پا کنیم و باز گوسفند قربونی ما به مجلس عزا نره....
روزگار عبد و عبید و چاکرم.....الهی قربونت برم...............................

.......................................................

ناخنهایت غرق بوسه می شوند.....................وقتی در لاک تو فرو میروم................

.........................................................

گنبد پلک نگاه رو انتظار تو کبودش کرده............
پس نگو : غیر از خدا هیشکی نبود!!!!!!!!!!!!!!

...................................................

خطوط چهره ام شکسته تر می شوند به نستعلیق عشق..........

.....................................................

عشق نشعت کرد----------------ما رسوا شدیم-------------------از ترکهایی که بر داشتیم........

......................................................

امانم را برید تیغ نگاهی که اشکهایم صیقلش می داد...................

......................................................

خاطرات را می ستایم شان نزولی است بر آیه آیه گریه هایم............

.....................................................

انتظارت و این غم انگیز است........کاش شیش و هشت می شد ریتم زمان در تیک تاک ساعت...........

.........................................................

دلخوشم به سراب گونه هایت که هنوز هم اشک شوق نشانم می دهند..........

...........................................................

اشکهای نیامدنت روی گونه هایم ماسیده.......
نبوس.....
نمک گیر می شوی......

.........................................................

تنبلی رفتگر رونقی داده است به کوچه های پاییزی...........................

........................................................................

بی تو دنیا بر سرم آوار شد
بین ما هر پنجره دیوار شد
درد ما در بودن ما ریشه داشت
مردن و رفتن علاج کار شد
آنکه اول نوشدارو می نمود
بر لب ما زهر نیش مار شد
عیب از ما بود از یاران نبود
هر که یار شد عاقبت بیدار شد
عاقبت با حیله سوداگران
عشق هم کالای هر بازار شد
آب یکجا مانده ام دریا کجاست
مردم از بس زندگی تکرار شد

..............................................................

شروع غزل دل به دریا زدم
همان بیت اول رگم را زدم

چه ترسی از این کارها داشتم
دلم پا نمی داد اما زدم

دو سه قطره که روی کاغذ چکید
تو را توی خون دیدم و جا زدم

خون بیشتر شد تو جاری شدی
لب کاغذم را کمی تا زدم

تو ریختی روی گلهای فرش
به این بخت کمرنگ تیپا زدم

حضور تو در خون محو شد
و من باز در عشق در جا زدم

آنقدر مشتاق مردن شدم
که حتی خودم را به حاشا زدم

نگاهی به تیغ و نگاهی به رگ
دوباره دلم را به دریا زدم...........

.............................................

زندگی گفت : که آخر چه بود حاصل من ؟

عشق فرمود : تا چه بگوید این دل من ؟

عقل نالید : پس کجا حل شود این مشکل من ؟

مرگ خندید و گفت : در این خانه ویرانه من........
  • ارسال نظر (0)
لیست توصیفنامه ها
10 مهر 86 - 10:01
saeed khaly do0oset darammmmmmmmm gol goli
23 آذر 84 - 02:48
دمت گرم بابا .... (:
25 آبان 84 - 05:19
majbooram benevisam kash tanha dafehee ke chat kardim az harfam bardashte bad nemikardi Dooste delchasbie az oon Doosta ke age khoda behet dad 4 changooli bayd bechasbi behesh
__