سعید احمدی , saeed454545

سعید احمدی

 آبروی حسین(ع) به کهکشان می‌ارزد/یک موی حسین(ع) به دو جهان می ارزد /گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست /گفتا که حسین(ع) بیش از آن می ارزد .
سعید احمدی , saeed454545

سعید احمدی

مطالب
cloobid
saeed454545
، 2 سال و 1 ماه و 25 روز
مرد 52 ساله متاهل
ديپلم دبيرستان ، کارمند


تبلیغات

سعید احمدی , saeed454545
من و تو گفتی خدا را دیدی لابلای دستان آن خاکشیر فروش پس چرا من که خویشاوندم با خدا دیدنم آنقدر سخت و ناهنجار شده؟
ادامه
99
سعید احمدی , saeed454545
به نام و یاد او
اعظم الله اجورکم
روز عاشورا ساعت به ساعت

طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در واقعه کربلا به حساب شمسی 21 مهر سال 59 شمسی رخ داده است.

تاریخ شمسی برخلاف تاریخ قمری در تغییر نیست. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و با استخراج اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ، سخنان مقتل نویسان به ساعت و دقیقه برگردانده می شود.
اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیقه اختلاف می تواند داشته باشد) استخراج شده و روایات مقتل نگاران با این ساعتها تنظیم شده است:

5:47 اذان صبح

امام (علیه السلام) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»...
آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواندند و بعد از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.

حدود 6

امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.

7:06 طلوع آفتاب

کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شبث بن ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان را به طرف آنها پر تاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است.
یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم این زیاد را نمی پذیرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟
اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنین بین السله و الذله و هیهات منا الذله ..." فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما دور دور است.»
سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشید.

حدود 8

بعد از سخنرانی امام (ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که «سید القرآء» (آقای قرآن خوان) های کوفه بود و به روایتی زهیربن قین خطاب به کوفیان سخنان مشابهی گفتند.بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصر ینصرنی» را سر داد.
چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُربن یزید ریاحی . فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.

حدود 9

روز به وقت چاشت رسیده بود که شمر به عمر سعد پرخاش کرد که چرا این قدر تعلل می کند؟ عمر سعد عاقبت رضایت به شروع جنگ داد. اولین تیر را به سمت سپاه امام (ع) رها کرد و خطاب به لشگریانش فریاد زد: «نزد عبیدالله شهادت بدهید که من اولین تیر را رها کردم.» بعد از انداختن تیر توسط عمر سعد، کماندارهای لشکر کوفه همگی با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یارانش فرمودند: «اینها نماینده این قوم هستند. برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده شوید.» چند نفر از سپاه امام در این تیر باران شهید شدند. (تعداد دقیق را نمی دانیم . تعداد شهیدان تیر اندازی. با تعداد شهیدان حمله اول 50 نفر ذکر شده.)

حدود 10

بعد از تیراندازی بسیار، سالم غلام این زیاد و یک نفر دیگر از لشکر کوفه برای نبرد تن به تن بیرون آمدند.
عبدالله بن عمیر اجازه نبرد خواست. امام حسین(ع) نگاهی به او کرد و فرمود: «به گمانم حریف کشنده ای باشی» عبدالله آن دو نفر را کشت. البته انگشتان دست چپش قطع شد.
بعد از این نبرد تن به تن، حمله سراسری به سپاه امام حسین(ع) آغاز کرد؛ امام و حبیب و یارانش در برابر او ایستادگی کردند. زانو به زمین زدند و با نیزه ها حمله را دفع کردند. همزمان شمر به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله برد. زهیر و یارانش به جنگ مهاجمین رفتند. خود شمر در این حمله زخم برداشت. بعد از عقب نشینی هر دو جناح کوفی، عمر سعد 500 تیر انداز فرستاد که دوباره سپاه امام (ع) را تیر باران و با آن حملات،تعداد دیگری از اصحاب شهید شدند. الفتوح آن نفرات را 50 نفر و این شهر آشوب 38 نفر ذکر کرده اند.
اولین شهید، ابوالشعثا بود و 8 تیر انداخت که 5 نفر از دشمن را کشت. امام(ع) او را دعا کرد.
گروهی از سپاه شمر خواستند از پشت سر به امام (ع)حمله کنند زهیر و 10 نفر دیگر به آنها حمله کردند.

حدود ساعت 11صبح

بعد از حمله های متعدد، امام دستور داد اصحاب تک تک به میدان بروند.
آنها قرار گذاشتند تا زنده اند نگذارند کسی از بنی هاشم به میدان برود.
بعضی در مقابل نگاه امام (ع) شهید شدند.
یکی از اولین کسانی که شهید شد پیرمردی زاهد به نام بربر بود. مسلم بن عوسجه بعد از او شهید شد. حبیب بر سر بالین مسلم رفت و گفت کاش می توانستم وصیت های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین (ع) را نشان داد و گفت:وصیت من این مرد است.هفت نفر از اصحاب امام(ع) محاصره شدند. حضرت عباس (ع) محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد.

11:50 اذان ظهر

حبیب بن مظاهر وقت اذان ظهر شهید شد. چون که نوشته اند امام(ع) خطاب به اصحاب فرمود : بکی برود از عمرسعد بخواهد برای نماز ظهر جنگ را متوقف کنیم. یکی از لشکر کوفه صدا زد: «ای حسین نماز تو قبول نمی شود.»
حبیب به او گفت «فکر می کنی نماز شما قبول می شود و نماز پسر پیامبر (ص) قبول نمی شود؟» به جنگ او رفت اما دوستانش به کمکش آمدند و حبیب شهید شد. امام (ع) از شهادت حبیب متاثر شده و برای اولین بار در روز عاشورا گریست.سپس رو به آسمان کرد و فرمود: «خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می گذارم.»

حدود 13

30 نفر از اصحاب امام (ع) غیر از بنی هاشم تا وقت نماز زنده بودند که بعد از آن شهید شدند؛ از جمله زهیر و حر. بعد از شهادت اصحاب ، نوبت به بنی هاشم رسید. اولین نفر. علی اکبر پسر امام حسین (ع) بود.
البته الفتوح عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم خوانده است. عبدالله بن مسلم به طرز ناجوانمردانه ای شهید شد. شهادت او بر جوانان بنی هاشم گران آمد. دسته جمعی سوار شدند و به دشمن حمله بردند. امام آنها را آرام کرد. فرمود: «ای پسر عموهای من بر مرگ صبر کنید به خدا پس از این هیچ خواری و ذلتی نخواهید دید.»

حدود 14

28 نفر از مردان بنی هاشم شهید شدند: 7 برادر امام حسین (ع)، 3 پسر از امام حسن(ع) 2 پسر امام حسین(ع)، 2 نوه جعفر بن ابیطالب، 9 نفر آل عقیل و بقیه از نوادگان و عموهای پیامبر.
عاقبت امام حسین (ع) و حضرت عباس تنها ماندند. عزم کردند تا دو نفری به قلب دشمن بزنند و آخرین سواری را با هم انجام بدهند. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس دلاور در مسیر شریعه فرات محاصره و شهید شد. امام(ع) برای دومین بار بعد از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود: «اکنون دیگر پشتم شکست.»

حدود 15

امام (ع) به طرف خیمه ها برگشت تا خداحافظی کند. همچنین پیراهنش را پاره پاره کرد و پوشید تا بعداً در وقت غارت کردن توسط دشمن برهنه اش نکنند.
در وقت وداع با اهل بیت، کودک شیرخواره او حضرت علی اصغر توسط تیر حرمله شهید شد. امام (ع) رو به آسمان کرد و فرمود: «خدایا این را در مقابل چیزی قرار بده که برای ما بهتر است»

امام(علیه السلام) به میدان رفت...
امام ، ودیعه امامت و ولایت را به امام سجاد سپرد و در میان ناله و شیون زنان و دختران به میدان رفت. هنوز خیلی دور نشده بود که خواهرش زینب صدا زد : مهلا یابن الزهرا.حسین من آهسته تر.
در میدان کمتر کسی حاضر به مقابله با امام می شد. بعضی تیر می انداختند و بعضی از دور نیزه پرتاب می کردند.عده ای سنگ می زدند.بعضی زخم زبان می زدند.
شمر و ده نفر دیگر به مقابله با امام(ع) آمدند.
حضرت مظلومانه و تنهای تنها در آستانه مهاجرت بود اما کسی جرات نمی کرد به سمت ایشان برود. کودکی به نام عبدالله بن حسن(ع) عمو عمو گویان دوید و به طرف امام آمد . او را در بغل عمویش کشتند. امام کوفیان را نفرین کردند: «خدایا باران آسمان و روییدنی زمین را از آنها بگیر»

16:06 اذان عصر

وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع نگار لشکر عمرسعد چنین است: «حمید بن مسلم میگوید: «به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او محکم و دل آرام باشد.
امام استقامت میکرد و میجنگید.شمشیر میزد. هیچکس را یارای مقابله نبود.دستور تیر باران صادر شد.
امام همچون خارپشت شده بود.تاب و توانش رفته بود. زینب دختر فاطمه به طرف وی آمد. در حالی که می گفت: «کاش آسمان به زمین می افتاد.»او بر بلندای تلی بر سر زنان و شیون کنان به عمر سعد خطاب کرد:
«ای عمر! آیا اباعبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟»
نمی دانست چه کند.می رفت و می آمد و ناله میکرد.دشمن هلهله میکرد.
امام با اشاره ، زینب را به خیمه هدایت کرد.
امام در گودال روی خاکها افتاده بود و مناجات میکرد.
حمید بن مسلم گوید شنیدم که حسین می گفت «به خدا پس از من کسی را نخواهید کشت که خدا از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.»

شمر فریاد زد : «ای وای بر شما. منتظر چه هستید؟ مادرتان به عزایتان بنشیند. بکشیدش و کارش را یکسره کنید.»
در این حال سنان بین انس حمله برد و با قدرت هر چه تمام تر نیزه را بر حلقوم امام مظلوم و غریب ما فرو برد خون فوران کرد .دستهای مبارک امام افتاد. پاهای مبارکش کشیده شد. نفسش به شماره افتاد.

و امام غریب و تنهای ما مظلومانه به شهادت رسید. و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

حدود ساعت 17 ؛

بعد از شهادت امام (ع) عده ای لباس های آن حضرت را غارت کردند. غارت خیمه ها و اموال امام و دختران و زنان و همراهانش آغاز شد.
سرهای مطهر شهدا را از بدن جدا کردند.ابتدا سر امام را به خولی دادند تا شبانه برای ابن زیاد ببرد.
بعد به دستور عمر سعد ده نفر سوار شدند و بر بدن مطهر امام تاختندو استخوانهایش را خرد کردند.

اذان مغرب

لشکر کوفه کشته های خودشان را جمع کردند.عمر سعد دستور نماز جماعت را صادر کرد.سنان بن انس رجز میخواند.
خیمه ها همچنان میسوخت. و زینب دختر علی در بیابان به دنبال اطفال و دختران بی پناه.

و...سلام بر حسین و اصحاب باوفایش.

علی لعنت الله علی القوم الظالمین
وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
ادامه
کامنت بنویسید...
الهام  , eli5055
شنبه 31 شهریور ، 09:20
سلام بر امام حسین علیه السلام
ادامه
سعید احمدی , saeed454545
شهریور چه عاشقانه* روزهایش را ورق می زند تا برسد به پاییز* مجالی نیست باید رنگ ها را مهمان* برگ ها کرد پاییز می آید* و باز شهریور می ماند و عاشقانه هایش* پیشاپیش پاییزتان زیبا
ادامه
سعید احمدی , saeed454545
سلاااام امیدوارم عزداریهایتان مورد قبول خداوند سبحان قرار گرفته باشه دوستان خوبم
در این صبح دل انگیز من از شاخسار خورشید یک سلام گرم با عطر گل‌ها و به لطافت لبخند خدا برایتان چیده‌ام تا روزتان بخیر و زیبا شود صبحتون بخیر.
ادامه
سعید احمدی , saeed454545
#شهدا_شرمنده_ایم
.
ای کاش دوباره زنده میشدی و دوباره شهید میشدی
.
اما اینبار نه از زخم دشمن
.
از زخم جانکاه خودی ها
.
با شهادتت آینده رو برای ما خریدی
.
اما خرابش کردیم
.
. .
بیا و دوباره آینده سازی کن
.
دل بر ما نبند، خودت بیا و دوباره شهید شو
ادامه