لیست کلوبها :: 148وبلاگ 28 بهمن 85 - 19:13 |
آیدی من
|
لیست توصیفنامه ها24 خرداد 87 - 23:43 | |
خدا گفت زمین سردش است ، چه كسی می تواند زمین را گرم كند؟ لیلی گفت : من خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت . سینه اش آتش گرفت خدا لبخندی زد . لیلی هم خدا گفت: شعله را خرج كن ، زمینم را به آتش بكش لیلی خودش را به آتش كشید . خدا سوختنش را تماشا می كرد . لیلی ، گُر می گرفت. خدا حظ می كرد. لیلی می ترسید. می ترسید آتشش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست خدا اجابت كرد مجنون سر رسید . مجنون هیزم آتش لیلی شد . آتش زبانه كشید . آتش ماند . زمین خدا گرم شد. خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین همیشه سردش بود |
24 خرداد 87 - 04:10 | |
شعر شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ |
19 خرداد 87 - 08:05 | |
نم نم باران چشمان تر بنفشه را دل داری داد و گفت چرا می ترسی مگر آسمان دل ندارد که عاشق باشد بنفشه بغض سکوتش شکست و گفت آسمان دلدار ندارد که عاشق باشد شمع گریست و سوسن خندید و گفت چرا می ترسی مگر پروانه دل ندارد که عاشق باشد شمع سکوت شعله ور شدن را شکست و گفت پروانه دل دار ندارد که عاشق باشد پرنده گریست و یاس خندید و گفت چرا می ترسی مگر انسان دل ندارد که عاشق باشد پرنده سکوت پرواز را شکست و گفت انسان دل دار دارد انسان خداوند را دارد اما تنها اوست که می ترسد عاشق باشد چون عشق ندیده و معنایش را هم نفهمیده است انسان ... انسان می ترسد عاشق باشد |















s_lotolot_2008 =D>