لیست دوستان :: 18
لیست کلوبها :: 24
لیست توصیفنامه ها9 دی 86 - 20:50 | |
راز دلت را به چشمانت هم نگو چون می گریند و راز نگه نمی دارند به زبانت هرگز رخصت مده که پیش از اندیشه ات به راه بیفتد قلبت را به کسی بسپار که قلب همه ی هستی برایش میتپد نگفته را می توان گفت اما گفته را نمی توان پس گرفت عاقل هر چیزی را نمی گوید عشق با یک نگاه آغاز می شود و با یک اخم پایان می پذیرد سکوت طلاست،کم گویی نقره و پر گفتن بلا HIVA |
15 آذر 86 - 21:29 | |
غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست
غنچه آنروز ندانست که این گریه ز چیست
باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل
گریه ی باغ فزون تر شد و چون ابر گریست
باغبان آمد و یک یک همه ی گلها را چید
باغ عریان شد و دیدند که از گل خالی ست
باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل؟
گفت: پژمردگی اش را نتوانم نگریست
من اگر از روی هر شاخه نچینم گل را
چه به گلزار و چه گلدان، دگر عمرش فانی ست
همه محکوم به مرگند، چه انسان، چه گیاه
این چنین است همه کاره جهان تا باقی ست
گریه ی باغ از آن بود که او میدانست
غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست
رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود
میرود عمر، ولی خنده به لب باید زیست |
1 آذر 86 - 21:25 | |
ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
|























