__
لیست دوستان :: 139
لیست کلوبها :: 19
  • نام کلوب :سهراب سپهری
    نام انگلیسی : sohrab_sepehri
    تاسیس : 15 دی 1383
    12797 عضو ، 77 بحث ، 15 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    سهراب سپهری

  • نام کلوب :خاطرات دوران دانشجویی
    نام انگلیسی : 5251
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    4005 عضو ، 397 بحث ، 1 مقاله ، 1 نظرسنجی

    خاطرات دوران دانشجویی

  • نام کلوب :عشق ما اقای خاتمی
    نام انگلیسی : khatamiy
    تاسیس : 9 تیر 1385
    466 عضو ، 126 بحث ، 6 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 نظرسنجی

    عشق ما اقای خاتمی

  • نام کلوب :مثبت اندیشی
    نام انگلیسی : thinkpositive
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    6165 عضو ، 741 بحث ، 17 آلبوم ، 28 مقاله ، 7 لینک ، 2 نظرسنجی

    مثبت اندیشی

  • نام کلوب :حجاب اسلامی
    نام انگلیسی : hejab1
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    4238 عضو ، 1180 بحث ، 17 آلبوم ، 21 مقاله ، 12 لینک ، 1 نظرسنجی

    حجاب اسلامی

  • نام کلوب :یاردبستانی
    نام انگلیسی : yaredabestani
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    1226 عضو ، 329 بحث ، 12 آلبوم ، 1 مقاله ، 2 لینک

    یاردبستانی

3 خرداد 86 - 04:09

سلام دوستان، لطفا مطالب این بحثو بخونین و نظر بدین حتی مخالف باشینwww.cloob.com/club.php?id=12#&postone&639930



  • ارسال نظر (3)
لیست توصیفنامه ها
22 مهر 86 - 20:23
عشق یعنی.... روشنش که می کنی یعنی آماده اش می کنی برای مردن. برای تمام شدن. اولش فقط هست. بود. همینجور برای خودش بود. با تمام تمناهای خودش و تو و تخیل. نگاهش می کردی و برای خودت، توی دل خودت روشنش می کردی و روشن می شدی. شاد می شدی. شمع! مثلاً شمع! شمع نیست ولی! نبود. یک چیزی بود مثل شمع. هست. که روشنش کردی. روشنش که کردی یعنی سلام کردی بهش. یعنی آشنایی دادی. و آشنا شدید. اما روشنش که کردی، کشتیش! نباید روشنش می کردی. گوش نکردی. باید می گذاشتی دور باشد، همانطور برای خودش باشد. بدون اراده دست تو روشن باشد. توی تخیل تو روشن باشد. نگذاشتی. گوش نکردی! روشنش کردی، دوستش کردی. و کشتیش! شمع را روشن می کنی و روشن می شوی. بعد لذت می بری. و توی لذت یادت می رود که نخ روشن دارد هی کاسته می شود و کم می شود. ولی تو حواست نیست. نمی فهمی. غرقی و لذت می بری از بودنش، از لبخندش، از رقصیدنش و از گرمای آتش حضورش. او دارد هی کم می شود. کم کم کم و بعد دیگر یکهو می بینی تاریکی! می بینی دیگر نیستش. خاموش است. روشنش کردی و کشتیش. گوش کن! روشنش نکن! نگاهش کن فقط! خیالش کن فقط! زندگی قصر دل انگیز خیال ... زندگی زمزمه گرم جهان ... زندگی بوی دلاویز وصال ... زندگی آینه پاک زمان ... درنگاه گل سرسبز وجود ... در دل شادی و شور ... در سراپرده ایی از بود و نبود ... زندگی رسم خوش عاطفه هاست ... گردش چرخ حیات ... تپش قلب زمین ... انعکاس گل نورانی مهر ... بر بلندای تن آینه ها ... زندگی خنده زیبای امید ... برشب تیره یأس ... تابش نور خدا ... بر دل مرده خاک ... زندگی سنبل عشق ... زندگی شادی و شوق ... زندگی یکسره پیوند و صفاست ... زندگی زیباست... از باران بی ترانه باز باران با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها می چکد بر فرش خانه باز می آید صدای چک چک غم باز ماتم من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمی دانم ، نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران، سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست نمی فهمم کجای اشک یک بابا که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران به روی همسرو پروانه های مرده اش، آرام باریده کجایش بوی عشق و عاشقی دارد نمی دانم نمی دانم چرا مردم نمی دانند که باران عشق تنها نیست صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست کجای مرگ ما زیباست نمی فهمم یاد آرم روز باران را یاد آرم مادرم در کنج باران مرد کودکی ده ساله بودم می دویدم زیر باران ، از برای نان مادرم افتاد مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود نمی دانم کجــــای این لجـــــن زیباست بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست و باران من و تو درد و غم دارد خدا هم خوب می داند که این عدل زمینی ، عدل کم دارد در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت در این کوه رودی است به نام صفا در این رود آبراهی میرود به نام وفا سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع بگذار گریه كنم برای عاطفه ای كه نیست و دنیایی كه انجمن حمایت از حیوانات دارد اما انسان پا برهنه و عریان میدود بگذار گریه كنم برای انسانی كه راه كوره های مریخ را شناخته است اما هنوز! كوچه های دلش را نمی شناسد. من صبورم اما ... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خود می بندم من صبورم اما ... چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! وبه یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما ... بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند من صبورم اما ... آه ... این بغض گران صبرچه میداند چیست؟؟؟؟ معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو این جمله همیشه یادت باشه : زندگی گل سرخئ است که گلبرگهایش خیالی وخارهایش واقعی است می دونی بازی روزگار چیه؟؟ این که تو چشم بذاری من قایم شم . بعد تو یکی دیگه رو پیدا کنی زیباترین کلمه راستی است ….. با آن روراست باش سازنده ترین کلمه گذشت است….. آن را تمرین کن خودخواهانه ترین کلمه من است …… از آن حذر کن ضعیف ترین کلمه حسرت است ….. آن را مخور بازدارنده ترین کلمه ترس است …… با آن مقابله کن سخت ترین کلمه غیرممکن است …… وجود ندارد قشنگترین کلمه خوشرویی است ……. راز زیبایی در آن نهفته است. اگر می خواهی مزرعه خوشبختی ات را توسعه بدهی ، خاك قلبت را همواركن -------------------------------------------------------------------------------- عشق لهیبه دو نگاهه نمی دونم یا اینکه حدیثه یه نگاهه نمی دونم عشق تمنای دو قلبه نمی دونم یا اینکه رفیقه نیمه راهه نمی دونم عشق سواله بی جوابه نمی دونم تاثیر پیاله شرابه نمی دونم در سینه نشوندنش ثوابه نمی دونم یا اینکه حبابه روی آبه نمی دونم ای عشق عزیز هر چه هستی من بنده درگاهه تو هستم تا یک قدمی به مرگ مانده ای عشق هوا خواهه تو هستم عشق شهوانی - عـشق بـه زیبایی - فاقد منطق - عشق فیزیكی كه بواسطه جذابیت و كشش های جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیكی نمایان میگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش میكند. 2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفننی - ایـن عشـق بـیـشتـر مـتعلق به دوران نوجوانی میباشد - عشق های رمانتیك زودگذر - لودوس ابراز ظاهری عشق میباشد - كـثرت گرا نسبت به شریك عشقی - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمی گرداند -رابطه دراز مدت بعید بنظر میرسد. 3- فیلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـی كـه مبتنی بر پیوند مشترك می باشد -عـشقی كـه بـر پـایـه وحـدت و هـمـكاری بـوده و هـدف آن دسـتـیـابی بـه منافع مشترك میباشد. 4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع مـتقابل - در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان می باشـد - صـمـیـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پایدار و بادوام - فقدان شهوت. 5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقی - این مختص افرادی است كه نگران این موضوع میباشند كه آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندانشان خواهند شد؟ عشقی كه مبتنی بر منافع و دورنمای مشترك می باشـد - پـایـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا میباشد - همبستگی برای اهداف و منافع مشترك. 6-مانیا(MANIA): عشق افراطی - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگیز - شیفتگی شدید به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضایت از رابطه - مانند وسوسه میماند و میتـواند بـه احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه. 7-اگیپ(AGAPE): عشق الهی - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمایل انجام دادن كاری برای دیگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر
12 مهر 86 - 12:48
درشبان غم تنهایی خویش عـابد چشم سخنگوی تو ام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی تو ام گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من گیسوان تو شب بی پایان جنگل عطرآلود شکن گیسوی تو موج دریای خیال کاش با زورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو ، من بوسه زن بر سر هر موج گذر میکردم کاش بر این شط مواج سیاه همه عمر سفر میکردم شب تهی از مهتاب شب تهی از اختر ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان را یکسر ابر خاکستری بی باران دلگیر است و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است وای باران ! باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ میپرد مرغ نگاهم تا دور وای باران، باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رویای فراموشی هاست خواب را دریابم که درآن دولت خاموشی هاست با تو در خواب ، مرا لذت ناب هماغوشی هاست از گریبان تو صبح صادق میگشاید پر و بال تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری؟ نه ، از آن پاکتری تو بهاری؟ نه ، بهاران از توست از تو میگیرد وام هربهار این همه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو سیل سیال نگاه سبزت همه بنیان وجودم را ویرانه کنان میکاود من به چشمان خیال انگیزت معتادم و در این راه تباه عاقبت هستی خود را دادم باز کن پنجره را من تو را خواهم برد به شب جشن عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش که در آن مجلس جشن صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس صحبت از سادگی و کودکی است چهره ای نیست عبوس گل به گل، سنگ به سنگ این دشت یادگاران تو اند رفته ای اینک و هر سبزه و دشت در تمام در و دشت سوگواران تو اند در دلم آرزوی آمدنت میمیرد رفته ای اینک، اما آیا باز برمیگردی چه تمنای محال خنده ام میگیرد آرزو میکردم دشت سرشار ز سرسبزی رویاها را من گمان میکردم دوستی همچون فصلی سرسبز چار فصلش همه آراستگی ست من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست من چه میدانستم سبزه میپژمرد از بی آبی سبزه یخ میزند از سردی دی من چه میدانستم دل هرکس دل نیست قلب ها بی خبر از عاطفه اند و چه رویاهایی که تبه گشت و گذشت و چه پیوند صمیمیت ها که به آسانی یک رشته گسست چه امیدی، چه امید؟ چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید دل من میسوزد که قناری ها را پر بستند که پر پاک پرستوها را بشکستند و کبوترها را آه کبوترها را... و چه امید عظیمی به عبث انجامید من در آیینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه، میبینم، میبینم تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم که تو را در خور؟ هیچ من چه دارم که سزاوار تو؟ هیچ تو همه هستی من، هستی من تو همه زندگی من هستی تو چه داری؟ همه چیز تو چه کم داری؟ هیچ گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی ، روی تو را کاشکی میدیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که_ مهم نیست زیاد_ و تکان دادن سر را که عجب ، عاقبت مرد ، افسوس! کاشکی میدیدم من به خود میگویم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟ من به هنگام شکوفایی گلها در دشت باز برخواهم گشت تو به من می خندی من صدا میزنم، آی باز کن پنجره را پنجره را میبندی با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی ها با تو اکنون چه فراموشی هاست چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم من اگر ما نشوم خویشتنم تو اگر ما نشوی خویشتنی از کجا که من و تو شور یکپارچگی را در شرق باز برپا نکنیم از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم
12 مهر 86 - 12:47
یک همیشه تنها یک است و شاید در تمام عمرش نتواند چیزی بیش از یک عدد باشد اما بعضی وقت ها می تواند دنیایی باشد یک نگاه یک نوشته یک دوست
__