







رفتم که دگر نگه به رویت نکنم. گر قبله شوی سجده به سویت نکنم
گر دسته گلی شوی و آیی ببرم. بردارم و بگذارم وبویت نکنم
نمی گیرد کسی جزء غم سراغ خانه ی ما را

به زحمت جغد پیدا می کند ویرانه ما را
از آن شادم که می آید غمی هر شب به بالینم
چه سازم گر که غم هم گم کند ویرانه ها را
هستی ام می شود آغاز ز چشمان ترت . می تراود غزل ناز ز چشمان ترت
می برم دل که دل آرام بگیرد ز جنون می شود خیز جنون باز ز چشمان ترت



می گی پرنده رو دوست داری ولی میزاریش توی قفس
میگی بارونو دوست داری ولی با چتر می ری زیرش
پس بهم حق بده بتر سم وقتی می گی دوستم داری

دارم از نگاه گرمت میرسم به اوج باور
باورم کن که تویی تو. تو همون فرصت آخر
دستای سرد غروب و باز رو شونه هام می بینم
واسه طلوع خورشید، باز به انتظار می شینم.
اما از اول قصه آخرش رو میشه فهمید.
تو باید باشی که بازم بشه عاشقونه خندید.... 

بنام آفریننده عشق
از ته دل براتون آرزوی موفقیت می کنم
خدانگهدار