__
لیست دوستان :: 14
لیست کلوبها :: 41
  • نام کلوب :اسم مهم نیست ?
    نام انگلیسی : name
    تاسیس : 21 اسفند 1383
    182 عضو ، 10 بحث ، 4 آلبوم

    اسم مهم نیست ?

  • نام کلوب :گس
    نام انگلیسی : gas
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    508 عضو ، 17 بحث ، 3 آلبوم ، 2 لینک

    گس

  • نام کلوب :حیاط خلوت
    نام انگلیسی : khalvatestan
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    166 عضو ، 5 بحث ،

    حیاط خلوت

  • نام کلوب :چشم مشکیها
    نام انگلیسی : cheshmmeshkiha
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    148 عضو ، 15 بحث ،

    چشم مشکیها

  • نام کلوب :خدا تنها یار من
    نام انگلیسی : godonly_friend
    تاسیس : 27 دی 1383
    14280 عضو ، 1911 بحث ، 7 آلبوم ، 67 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    خدا تنها یار من

  • نام کلوب :متولدین مرداد
    نام انگلیسی : mordad
    تاسیس : 19 دی 1383
    7968 عضو ، 35 بحث ، 23 آلبوم ، 107 مقاله ، 15 لینک ، 2 نظرسنجی

    متولدین مرداد

به بهانه تولدم
22 مرداد 87 - 19:23
امشب بیست شمع خواهم افروخت

شمع شادی

شمع غم

شمع زندگی

شمع مرگ

.

.

.

شمع آرزوها...!!

و بیست شمع خاموش خواهم کرد 

 بی آنکه پروانه ای سوخته باشد .....!!!

 

 

 

لیست توصیفنامه ها
24 مرداد 87 - 15:17
دیوارهای دنیا بلند است ، من گاهی دلم را پرت می‌كنم آن طرف دیوار مثل بچه بازیگوشی كه توپ كوچكش را از سر شیطنت به خانه‌ی همسایه می‌اندازد.... به امید آنكه شاید در آن خانه باز شود. گاهی دلم را پرت می‌كنم آن طرف دیوار ،..................... آن طرف حیاط خانه خداست. و آن وقت هی در می‌زنم، در می‌زنم ....می‌گویم: دلم افتاده توی حیاط شما، می‌شود دلم را پس بدهید؟؟؟؟؟ كسی جوابم را نمیدهد!!!!!!! كسی در را برایم باز نمی‌كند...اما همیشه دستی دلم را می‌اندازد این طرف دیوار، همین!!!!! و من این بازی را دوست دارم. همین كه دلم پرت می‌شود...این طرف دیوار. همین كه.... من این بازی را ادامه می‌دهم و آنقدر دلم را پرت می‌كنم تا خسته شوند، تا دیگر دلم را پس ندهند...تا آنكه در را باز كنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو. و آن وقت من می‌روم و دیگر هم برنمی‌گردم..و من این بازی را ادامه می‌دهم. نمی‌شود از دیوارهای دنیا بالا رفت. نمی‌شود سرك كشید و آن طرفش را دید اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار كنجكاوی آدم را غلغلك می‌دهد. كاش این دیوارها پنجره هم داشت و كاش میشد گاهی آن طرف نگاه كرد. شاید هم پنجره‌ای هست و من نمی‌بینم!!!!!! شاید هم پنجره‌اش زیادی بالاست و قد من نمی‌رسد!!!! با این دیوارها چه می‌شود كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همیشه دلم می‌خواست روی این دیوار سوراخی درست كنم حتی به قدر یك سرسوزن .برای رد شدن نور برای عبور عطر و نسیم، برای....بگذریم گاهی ساعتها پشت این دیوار می‌نشینم و گوشم را می‌چسبانم به آن و فكر می‌كنم. اگر همه چیز ساكت باشد می‌توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم اما هیچ وقت همه چیز ساكت نیست و همیشه چیزی هست كه صدای روشنایی را خط خطی كند...
14 تیر 87 - 21:28
*... تو ؛ ز من دل بر نکنی ، دل نیست مرا ، من ؛ خود شکنم ! ...*
12 خرداد 87 - 00:55
خرد بر پایه دیدن و پژوهیدن استوار است نه بر پندار بافی و پیش داوری و شنیدن... و من ... وجود گم شده ی خود را ... پنهان می کنم ... از چشم ناپاک نا محرمان... و افکارم را ... دفن می کنم در سیاهچاله ای دور ... و من نمی گویم از کسی ... نمی گویم از تو ... Mta1981
__