لیست دوستان :: 292
لیست کلوبها :: 61عید فطر با اتحاد و دوستی 10 مهر 87 - 23:36 |
بسم الله الرحمن الرحیم خدمت همه دوستان و سروران گرامی عید سعید فطر را تبریک عرض می کنم. این عید در جهان اسلام از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و انشاالله ما بتوانیم از این عید بزرگ در نزد پروردگار خود کمال استفاده را ببریم و به مقام قرب او نایل گردیم و همچنین اعمال و عبادات ما در این یک ماه مورد قبول قرار گیرد .
( حضرت آیه الله استاد سید حسن ابطحی در مراسم عید فطر سال ۱۴۲۴ حسینیه جمکران ) نماز روز عید فطر نیز از معنویت خیلی خاصی برخوردار است مخصوصا آن مضامین دعای قنوت که روح انسان را به فرح وصف ناپذیری می رساند . انشاالله که در این روز بزرگ ما را هم از دعای خیرتان فراموش نکرده باشید . اما بخاطر بحث هایی که در پست قبل در قسمت نظرات انجام شد و شاید کم کسی از روش صحیح مناظره آگاه باشد مناسب دیدم که مطلبی از کتاب اتحاد و دوستی با عنوان " روش مناظره را از اسلام بیاموزید" برای شما دوستان در اینجا قرار دهم . البته لازم است که در مورد کتاب اتحاد و دوستی اولین کتاب استاد سید حسن ابطحی ابتدا توضیح مختصری بدهم . در این کتاب شما با ۳۲ وسیله برای جلب محبوبیت دیگران که تماما با قرآن و روایات منطبق است آشنا می شوید . این کتاب همانطور که بیان شد اولین کتاب استاد سید حسن ابطحی است و وقتی که ایشان در سن حدودا سی سالگی کتاب آئین دوستیابی دیل کارنگی را مطالعه کردند و مشاهده نمودند که در آن کتاب که در دانشگاه های آمریکا تدریس می شود و قریب به چند میلیون نسخه از آن به چاپ رسیده و تنها در آن کتاب نه وسیله جلب محبویت بیان گردیده . باعث شد که ایشان با توجه به دستورات عالیه دین مبین اسلام کتابی با عظمت تر و کامل تر از آنچه که دیل کارنگی نوشته است را تالیف نمایند . لذا من به شما عزیزان پیشنهاد می کنم که حتما به مطالعه این کتاب ارزشمند بپردازید .
( حضرت آیه الله استاد سید حسن ابطحی در مراسم عید فطر سال ۱۴۲۴ حسینیه جمکران ) اما موضوع مناظره که ششمین وسیله جلب محبوبیت در این کتاب می باشد را برای شما عزیزان در اینجا قرار می دهم انشاالله که مورد استفاده و عمل قرار گیرد . ( در ضمن دوستان و عزیزان توجه کنند که یکبار تصور نشود که من مدعی هستم که به این مطلب با عظمت در خصوص مناظره که در این کتاب بیان گردیده توانسته ام عمل کنم . اما از شما می خواهم که دعا کنید تا توفیق پیدا کنم و چنان که در این کتاب بیان شده به مناظره بپردازم ) روش مناظره را از اسلام بیاموزید «من لانت كلمته وجبت محبّته»[1] حضرت على علیهالسلام با اجازه خوانندگان مایلم سرگذشت عجیبى را كه در سال گذشته واقع شد و مرا بسیار تحت تأثیر خود قرار داد و اكنون كه در كتابخانه شخصیم ضمن مطالعهى كتاب آئین دوست یابى به یادم آمده نقل كنم. روز تعطیلى عیدى بود، با دو نفر از دوستان مسلمان خود بنام عبدالعلى و عبدالغفار براى تفریح به طرف یكى از باغهاى خارج شهر مىرفتیم در بین راه عبدالغفار كه مرد بسیار عصبانى و ناراحتى بود و مىدانست كه رفیق دیگر ما عبدالعلى شیعه است براى رنجاندن او بناى فحاشى و بدگوئى را نسبت به مذهب تشیع گذارد. اما عبدالعلى سخنى نگفت، ولى من همین كه چند جمله از او كلمات دور از ادب و انصاف را شنیدم سخت برآشفتم و سخنان او را قطع كردم و با ناراحتى فوقالعادهاى گفتم: این گفتار شما ابدا نمىتواند دامن مقدس مذهب شیعه را لكهدار كند، چون همهى دانشمندان مسلمان مىدانند كه قوانین محكم اسلام را تنها پیشوایان مذهب شیعه تكمیل و تفسیر كرده و همهى افتخارات را در مقابل بیگانگان براى ما مردم مسلمان كسب نمودهاند.اما عبدالغفار با شنیدن سخنان من آتش بغض و عنادش افروختهتر شد و جملاتى كه خلاف عفت لسان و قلم است به زبان جارى كرد كه من شرم دارم آنها را در این كتاب نقل كنم. در این هنگام عبدالعلى آهسته به من گفت: آقاى محترم! گویا این فحشهائى كه دوباره ایشان به شیعیان دادند، تو به شیعیان دادهاى! گفتم: من؟ گفت: آرى تو، براى آنكه اگر كلام او را قطع نمىكردى و شیعیان را مدح نمىنمودى ممكن بود بتوانیم او را متوجه اشتباه خود بنمائیم و به او موقعیت مذهب شیعه را عرضه بداریم و یا لااقل به او بفهمانیم كه فحّاشى كار خوبى نیست. ابراهیم بن عباس مىگوید: «ما رأیت الرضا علیهالسلام جفا احدا بكلمة قطّ و لا رأیته قطع على احد كلامه حتّى یفرغ منه».[2] هیچگاه على بن موسى علیهالسلام پیشواى هشتم مسلمانان با گفتن جملهى ناروا به دیگران ظلم و ستم نمىنمود و ابدا سخن كسى را قطع نمىكرد و مىگذاشت كاملاً همهى گفتار گوینده تمام شود سپس سخنى مىفرمود. من گفتم: فرمایش شما صحیح است ولى اگر ما در برابر او ساكت مىبودیم ممكن نبود این مرد هرزه دست از جسارتهاى خود بردارد. استاد عبدالعلى گفت: آه كه ما مردم مسلمان به دستورات اسلام عمل نمىكنیم و الا متوجه مىشدید كه چگونه بر تمام جهانیان حكومت مىكردیم. آیا مىخواهى با همین مرد نادان متعصب طبق دستور اسلام بحث و مناظره كنم و او را به عظمت مذهب شیعه متوجه سازم؟ و به دنبال این سخن رو به عبدالغفار كرد و گفت برادر عزیز پیشواى عظیم الشأن اسلام پیغمبر اكرم صلىاللهعلیهوآله فرمودند: «من عرض لاخیه المسلم المتكلم فى حدیثه فكأنّما خدش وجهه».[3] كسى كه در میان كلام برادر مسلمان خود بدود و سخن او را قطع سازد مانند این است كه صورت او را مجروح نموده باشد.من تا به حال صبر كردم كه سخنان شما تمام شود سپس براى رفع كسالت سفر دربارهى این موضوع با یكدیگر گفتگو نمائیم اگر اجازه مىفرمائید بنده هم در تأیید فرمایشات شما چند جملهاى بگویم. آقاى عبدالغفار، همین كه كلمهى «تأیید» را شنید با صورت باز و لبانى متبسم به عبدالعلى نگاهى كرد و گفت خواهش مىكنم بفرمائید. استاد عبدالعلى گفت: در واقع یك مشت از مردم راجع به على بن ابىطالب علیهالسلام جملاتى مىگویند كه اگر در حضور آن حضرت این سخنان را مىگفتند با مشت محكم خود به دهان آنها مىكوبید، مثلاً عدهاى در گوشه و كنار سوریه و تركیه و ایران قائلند كه على علیهالسلام خدا است! دستهى دیگرى معتقدند كه خدا اختیار تمام امور را واگذار به على بن ابىطالب علیهالسلام نموده و خود در كنارى نشسته است! و خلاصه بلندپردازیهاى دستههاى مختلف مردم را درباره على علیهالسلام تذكر داد و سپس بعضى از فتوحات عمر بن خطاب را نقل كرد و در نتیجه كاملاً عبدالغفار را متوجه خود ساخت و در قلب او براى خود محبوبیت عجیبى ایجاد نمود كه بىاختیار عبدالغفار گفت: قربان این فكر آزاد و عقل پاك، من با هر یك از شیعیان كه تا به حال سخن گفتهام مانند این آقا (اشاره به من كرد) عصبانى شده و مشغول بدگوئى به خلیفه عمر رضى اللّه عنه گردیدهاند و ابدا حاضر نیستند قبول كنند كه عدهاى از مردم درباره على علیهالسلام تندرویهائى دارند. اصحابى كه دربارهى آنها پیغمبر صلىاللهعلیهوآله فرموده: «لا تجتمع امتى على خطاء»[4] جمع شدند ابىبكر رضى اللّه عنه را جانشین پیغمبر صلىاللهعلیهوآله قرار دادند و امروز شیعیان آن را قبول ندارند! معنى كاسهى از آش داغتر همین است! استاد عبدالعلى بدون آنكه اظهار ناراحتى كند و بلكه مدتى هم اهمیت او را برایش محسوس كرد، گفت: واقعا عجیب است ولى دوست عزیز بنده سابقهى شما را دارم و مىدانم كه مطالعاتتان در اینگونه مطالب زیاد بوده است مسلما كتاب فلان و فلان را مطالعه نمودهاید سپس نام چند نفر از بزرگان علماى سنى كه نویسندگان آن كتب بودند برد و آنگونه خود را قلمداد كرد كه از مذهب آنها اطلاعى ندارد و گفت: آنان این اجتماع را قبول نداشتهاند و خلاصه مانند شخصى كه مخالف گفتار علماى شیعه است و از این عقاید تعجب مىكند تمام فضائل على بن ابى طالب علیهالسلام و ترجیح او را بر دیگران از زبان دانشمندان و علماى عامه نقل كرد تا آنكه آقاى عبدالغفار سر را به زیر افكنده و پس از آنكه مدتى در فكر فرو رفته بود گفت: مسأله جانشینى و امامت هم یكى از مسائل بغرنج اسلام است. استاد عبدالعلى گفت: آرى واقعا پیچیده است، ولى یكى از دانشمندان اروپا در طى مقالهاى مىنویسد كه من در قوانین و معارف اسلام دقت كاملى نمودهام آن قدر كه مسأله جانشینى را اسلام اهمیت و توضیح داده هیچ یك از قوانین دیگر را به آن درجه توضیح نداده است و عجیب است كه مسلمانان راجع به این مسأله بیشتر از هر چیز با یكدیگر اختلاف نمودهاند و این دلیل بزرگى است كه مسلمین نسبت به یكدیگر حقكشى مىكنند! آقاى عبدالغفار در حالى كه سخت متأثر شده بود گفت: دوست محترم بسیار مایلم كه در فرصت مناسبى درباره این موضوع بیشتر با هم سخن بگوئیم تا شاید همین اندازه كه بین من و شما اختلاف برداشته شود این لكهى ننگ را از دامن مسلمانان پاك كنیم و به همین جهت پس از چند روز آقاى عبدالغفار نزد استاد عبدالعلى رفت و در مدت سه شبانه روز كه استاد عبدالعلى با آقاى عبدالغفار در مسأله امامت بحث كردند استاد عبدالعلى توانست رفیق خود را از رویهى اولیهاش منصرف كند و سپس رو به من كرد و گفت: دوست ارجمند تجربه براى ما ثابت كرد كه اگر شخصى به دستورات دین مقدس اسلام در سخن گفتن و مناظره عمل نماید مىتواند بر طرف مقابل خود فائق گردد. من گفتم بسیار مایلم مشروحا طرز مباحثه و گفتگو را از شما بیاموزم. دستورات شش گانه بحث و مناظره استاد عبدالعلى گفت: من با عمل نمودن به شش دستور از قوانین بحث و مناظره اسلام در مدت ده سال اخیر توانستهام جمع زیادى را به دین مقدس اسلام مشرّف كنم تا آنها در آغوش سعادت و خوشبختى زندگى كنند و آن شش دستور این است: یك: حُسن استماع. مىتوان به این وسیله طرف را تشویق كرد كه به سخنان خود ادامه دهد؛ اخلاق و عقائد خود را ظاهر سازد و نكات ضعف و اشتباه او معلوم گردد و بعلاوه با استماع دقیق مىتوان خود را در قلوب دیگران جاى داد پیغمبر اسلام صلىاللهعلیهوآله فرمود: «من المروة ان ینصت الاخ لاخیه اذا احدثه».[5] از آثار جوانمردى این است كه در مقابل سخن گفتن دوست خود لب فرو بندد و به سخنان او گوش دهد. پیشواى پنجم مسلمانان امام باقر علیهالسلام فرمود: «وتعلم حسن الاستماع كماتتعلم حسن القول و لا تقطع على احد حدیثه».[6] (اى مسلمان) استماع دقیق را هنگام سخن گفتن دیگران بیاموز چنانكه خوشزبانى را باید بیاموزى و تا مىتوانى در میان گفتار دیگران سخن مگو و كلامشان را قطع منما. قرآن كتاب آسمانى مسلمین این نمونه افراد را ستوده و آنان را مردان با خرد اجتماع دانسته است كه مىفرماید: «اَلَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ اُولئِكَ الَّذینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ اُولئِكَ هُمْ اُولُوا الاَْلْبابِ».[7] كسانى كه سخن را مىشنوند و از نیكوترینش پیروى مىكنند، آنها كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده و آنها همان صاحبان مغزند. و در موارد زیاد پیشواى عظیم الشأن اسلام صلىاللهعلیهوآله به این عمل یعنى قانون صمت و استماع دقیق در مقابل گویندگان، اصرار ورزیده كه علماء بزرگ و مؤلفین عالیقدر مسلمان در تمام كتب اخلاقى آن را نقل نمودهاند. دو: با نرمى سخن گفتن. ممكن است یك دانشمند با مرد جاهلى مواجه شود كه در اثر نداشتن حلم و بردبارى، نرمى و متانت، مردم گمان كنند كه آن جاهل بر این دانشمند در مقام مباحثه، غلبهى علمى نموده است لذا از نظر اسلام علمى كه با حلم آمیخته نباشد جهل است. نرمى و ملایمت یكى از اساسىترین راز پیشرفت انبیاء عظام علیهمالسلام است. وقتى خداى مهربان حضرت موسى علیهالسلام پیامبر بزرگ خود را نزد فرعون یعنى شقىترین مردم آن زمان مىفرستد به او و برادرش هارون علیهماالسلام خطاب مىكند: «اِذْهَبا اِلى فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغى * فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنا».[8] بروید به سوى فرعون كه او طغیان كرده است پس با ملایمت با او سخن بگویید. قرآن مقدس بزرگترین راز موفقیت پیغمبر اسلام صلىاللهعلیهوآله را مربوط به حلم و بردبارى او مىداند و مىگوید: «وَ لَوْ كُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ».[9] و اگر تو یك شخص خشن و سختدلى مىبودى مردم از دورت متفرق مىشدند. رهبر بزرگ مسلمین خاتم انبیاء صلىاللهعلیهوآله فرمود: «لأخبرنكم على من تحرم النار علیه غدا على كل هین لین قریب سهل».[10] به شما مىگویم به چه كسى فرداى قیامت آتش حرام است بر كسى كه خوشزبان و داراى حلم و نرمى و ملاطفت باشد. اسلام به مسلمانان دستور مىدهد كه اگر مىخواهید در میان مردم محترم باشید حلم و بردبارى را از دست ندهید. پیشواى ششم مسلمانان امام صادق علیهالسلام به یكى از دوستان خود فرمود: «ان شئت ان تكرم فلن وان شئت ان تهان فاخشن».[11] اگر مىخواهى همهى مردم تو را محترم بشمارند با همه نرمى و ملایمت بنما و اگر مىخواهى مورد اهانت و حملهى دیگرى واقع گردى تندى و خشونت كن. و حضرت رسول اللّه صلىاللهعلیهوآله به اباذر فرمودند: «الكلمة الطیبة صدقة»[12] یعنى این را بدان كه حسن كلام، خود تحفهاى است كه به دوستان تقدیم نمودهاى. پیغمبر اسلام صلىاللهعلیهوآله فرمود: «حسن السئوال نصف العلم».[13] نیكو سؤال كردن نیمى از علم و دانش است. به گوش هوش گرانمایه گوهرى بسپار از آن سفینهى علم و كمال و بخشش و حلم مدار ننگ زپرسش كه اهل دانش را نبى سروده كه «حسن السؤال نصف العلم» اسلام كاملترین دستورات را به مسلمانان تعلیم داده است و آداب مناظره را با بهترین وجه بیان كرده، حتى درجهى اوج صدا را هم تحت كنترل در آورده است تا مبادا افراد مسلمان در یك بحث مذهبى نتوانند حق مسلم خود را اظهار كنند و عظمت و قوانین اسلام را بر دیگران آشكار سازند. پیشواى عظیم الشأن مسلمانان حضرت رسول اكرم صلىاللهعلیهوآله فرمود: «انّ اللّه یحب الصوت الخفیض و یبغض الصوت الرفیع».[14] خدا دوست مىدارد سخنى را كه به آهستگى گفته شود ولى دشمن مىدارد صداى بلند و گفتارى كه درجه اوج آن زیادتر از عادى باشد. شخصى كه داراى عقائد و آراء صحیح است ممكن نیست بدون نرمى و ملایمت و حلم و بردبارى بتواند آن را به مردم اظهار كند. سه: ترك اهانت، هو كردن، خصومت، تندى. این مطلب را باید در نظر داشت كه عزیزترین چیزها نزد اكثر افراد، اهمیت و بزرگى آنها است. حاضراند جان و مال و ناموسشان را در راه ریاست و عظمت نثار كنند. امروز بزرگترین همت دانشمندان روانشناس در معالجات امراض روانى این است كه غریزهى خودخواهى مریض را به رخش كشیده و عظمت او را در نظرش مجسم بنمایند تا در مرحلهى اول، حس محرومیت و عقبماندگى او را از بین برده كه وقتى این عمل انجام گرفت قطعا همهى ناراحتىها و نگرانیهاى او مبدل به شادمانى و خوشحالى مىگردد و سپس با استراحت قلبى به معالجات امراض دیگر روانى او مىپردازند. من نمىگویم این عمل از نظر اسلام و عقل صحیح است. ولى این اندازه را باید مسلم دانست كه این صفت (حس خودخواهى) در اكثر افراد بطور كامل وجود دارد و تا سرحد امكان با كسى كه شئونات و بزرگى آنها را مورد حمله قرار دهد مبارزه مىكنند، بنابراین اگر كسى بخواهد عقائد و آراء خود را به دیگران تحمیل كند باید به مقام شامخ و عظمت و اهمیت و بزرگى آنان جسارت ننماید من خود شاگردى داشتم كه این موضوع را از او آموختهام. جوانى كه داراى استعداد سرشارى بود و هر مبحث علمى را با اندك تأملى درك مىكرد یك روز در اول درس اعتراض كرد در مقابل شاگردان گفتم: تو نمىفهمى، او ناراحت شد سر را به زیر افكند از قیافهاش خوب پیدا بود كه گوش به سخنان من نمىدهد در آخر كار هم مطالب مورد بحث را كه از او سؤال نمودم با آن استعداد سرشارى كه داشت نتوانست درس را تقریر كند. پیشواى ششم مسلمانان حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: «ایاكم والخصومة فى الدین فانها تشغل القلب عن ذكر اللّه عز وجل وتورث النفاق وتكسب الضغائن وتستجیر الكذب».[15] بر شما باد كه در مناظرات و بیان كردن معارف عالیهى دین اسلام با تندى و خشونت سخن نگوئید (چون نفعى كه بر آن بار نیست بماند چهار نتیجهى سوء هم دارد) قلب را از یاد خدا باز مىدارد، نفاق و دشمنى ایجاد مىكند. بغض و حسد كسب مىنماید و ممكن نیست كه در ضمن بحث و مناظرهاى كه با خصومت انجام گیرد انسان به دروغ و پشت هم اندازى پناهنده نشود. پیغمبر اسلام صلىاللهعلیهوآله فرمود: «انّ اول ما نهانى عنه ربّى عزّ وجلّ عن عبادة الأوثان وشرب الخمر و ملاحاة الرجال».[16] اول چیزى كه خداى بزرگ مرا از آن نهى فرمود (سه چیز بود) بت پرستى، شرب خمر و در مناظرات سخن را با تندى و خصومت اداء كردن. امام صادق علیهالسلام فرمود: «من لاحى الرجال ذهبت مروءته».[17] كسى كه با مردم در مقام خصومت و جدال برخیزد جوانمردى او از بین مىرود. شاعر شیرین زبان گفت: تندى مكن كه رشتهى چل سال دوستى در حال بگسلد چو شود تند آدمى[18] عجیب است، انسان در اثر تندى و خشونت، هر چه داراى فضیلت باشد پایمال است، از شخص تند خو و عصبانى همهى افراد منزجرند. این مرض بزرگترین آفت دوستى و اتحاد است، هیچكس حاضر نیست كه با او رفاقت و آشنائى داشته باشد، سخن درست و صحیح او غلط و زشت جلوه مىكند. پس اگر مىخواهید در قلوب مردم محبوبیت پیدا كنید و سخنان شما مورد قبول همه واقع گردد در مباحثات به یكدیگر اهانت و جسارت ننمائید. چهار: انصاف دادن. زیاد دیده شده افرادى كه انصاف را از دست مىدهند و تنها مایلند سخن خود را اثبات كنند، در مباحثات محكوم مىشوند.شاید جهتش این است كه حس خودخواهى آنان به قدرى قوى و سركش شده كه ابدا مایل نیستند كسى را برتر و بهتر از خود ببینند. آنان فكر مىكنند اگر به طرف مقابل خود بگویند مطلب شما حق است در برابر او كوچكى نموده و عظمت خود را از دست دادهاند، لذا با كمال بىانصافى اعلام مىكنند كه این موضوع خلاف واقع است. طرف مقابل هم وقتى دید كه مطلبش با این همه توضیحى كه داده مورد قبول واقع نشده با خود فكر مىكنند كه شاید او این اندازه فهم و درك ندارد كه این مطالب را بفهمد، باز توضیح بیشترى مىدهد آن مرد بىانصاف هم هنوز درست به سخنان او گوش نداده گوینده را رد مىكند، رفته رفته طرف مباحثه كاملاً معتقد مىشود كه این مرد ابدا لیاقت فهم مطالب جزئى و واضح را هم ندارد و با این اعتقاد، تفوّق بر او پیدا كرده طرف را تحقیر مىنماید و به این وسیله او را محكوم مىكند پس مىتوان گفت جاهلترین افراد از نظر مردم كسى است كه انصاف ندارد، براى افكار و گفتار دیگران ارزش و وقرى نمىگذرد. امام صادق علیهالسلام فرمود: «من اخلاق الجاهل الاجابة قبل ان یسمع والمعارضة قبل أن یفهم والحكم بما لایعلم».[19] از علائم و صفات مرد جاهل این است كه جواب را قبل از شنیدن سؤال مىدهد و قبل از آن كه مطلبى را بفهمد رد مىكند و بلكه در مقام معارضه با آن برمىخیزد و آنچه را نمىداند درباره او حكم مىكند. پس اگر مىخواهید عظمت شما محفوظ بماند و در تمام مباحثات حاكم باشید انصاف را از دست ندهید. پنج: ترك مجادله و مراء. گاهى مىشود كه فقط مناظره براى اثبات برترى است. هر یك از طرفین مىخواهند خود را در بحث بر دیگرى فائق سازند این چنین مناظرهاى بر دو قسم است: اول: براى اثبات تفوق حق بر باطل، كه اگر با ملایمت و شرائط مذكوره انجام گیرد خود یكى از دستورات مذهبى و رویهى هر عاقلى است. این همان دستورى است كه قرآن مجید به پیغمبر اكرم صلىاللهعلیهوآله براى پیشرفت اسلام مىدهد: «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ».[20] و با آنها به نحوى كه آن نیكوتر است مباحثه كن. دوم: مناظرهاى كه فقط براى اثبات عظمت و اهمیت شخص خود مىباشد، مایل است شخصیت خود را به رُخ دیگران بكشد، این مناظره ریشهى دوستى را قطع مىكند خصومت و بدبینى ایجاد مىنماید افتراق و دشمنى را زیاد مىكند. امام صادق علیهالسلام فرمود: «المراء داء ردىّ ولیس للانسان خصلة شرّ منه».[21] مراء و جدال دردى است كه بشر را به سرحد هلاكت مىرساند و براى انسان بدتر از این خصلت چیزى نیست. اسلام دستور مىدهد كه مسلمانان این عمل مهلك را ترك كنند مرد عاقل و دانشمند كسى است كه وقتى متوجه شد طرف مناظرهاش قصد جدل دارد و یا براى خودش چنین نیتى پیدا شده فورا ترك آن مناظره را بنماید اگر چه مطلب او صددرصد صحیح و حق است. پیغمبر اسلام صلىاللهعلیهوآله فرمود: «اورع الناس من ترك المراء وان كان محقا».[22] پرهیزگارترین مردم كسى است كه ترك جدل و خودنمائى را بنماید اگر چه حق با او باشد. روزى پیغمبر اكرم صلىاللهعلیهوآله بر اجتماعى كه از ابى درداء و ابىامامه و وائله و أنس تشكیل شده بود وارد شد دید آنان مشغول مراء و جدالند آن حضرت به حدى خشمناك گردید كه هیچگاه كسى او را تا این اندازه غضبناك ندیده بود سپس فرمود: «جمعیتى بودند در زمان گذشته در اثر این عمل به هلاكت رسیدند شما هم جدل و مراء را ترك كنید چون مردمان با ایمان جدل و ستیزگى با یكدیگر نمىكنند. جدل مكنید كه مرد جدلى در كمال خسارت و زیان است و روز قیامت من این چنین كسى را شفاعت نخواهم كرد. جدل و مراء را ترك كنید كه من در بهشت صاحب سه خانهام بهتر آن را به كسى واگذار مىكنم كه ترك مراء كند با آنكه در حق و راستى باشد. مراء و جدال مكنید كه اولین چیزى كه من از آن نهى شدهام بعد از شرك و بتپرستى، مراء و جدال بوده است».[23] پس اگر مىخواهید در مناظرات و مباحثات بر دیگران غلبه كنید و در عین حال همه شما را دوست بدارند هیچگاه با یكدیگر در مقام مجادله و مناظره براى اثبات شخصیت و عظمت خود بر نیائید. شش: عملى كه طرف را معتقد كند كه بناى جدل در كار نیست. گفتهاند: «مستمع صاحب سخن را بر سر كار آورد». مسلم است كه اگر دانشمندى ملاحظه كرد دید شما قصد مخاصمه و معارضهى با او را ندارید و فقط مىخواهید از سخنان او استفاده كنید بهتر خود را در اختیار شما مىگذارد ولى بعكس اگر سؤال با تكبر آمیخته شد و نمایش سؤال امتحانى را به خود گرفت طرف هر قدر نادان هم باشد حاضر نمىشود كه با طیب خاطر سؤال شما را پاسخ دهد. روزى یك مرد مغرور در محضر على بن ابیطالب علیهالسلام حاضر شد سؤالاتى نمود كه از گفتارش به خوبى ظاهر مىشد كه قصد استفاده را ندارد على علیهالسلام به او فرمود: «سل تفقها ولاتسأل تعنتا».[24] اگر مىخواهى به سؤالت درست پاسخ بدهم به قصد فرا گرفتن آنچه كه نمىدانى سؤال كن نه آنكه سؤال تو آمیخته با تكبر و خودخواهى باشد. آیا مىدانید كه اگر شخصى در عین آنكه به مطالب مورد بحث احاطهى كاملى دارد خود را مانند شخصى كه اطلاعى را ندارد معرفى كند چقدر مورد علاقه واقع مىشود و بعكس اگر شخص نادانى خود را مانند افراد دانشمند قلمداد كند قلوب مردم از او منزجر مىگردد. هنوز فراموش نكردهام مردى كه حافظهاش قدرى كمتر از عادى بود یك حكایت را متجاوز از بیست دفعه برایم نقل كرد من در هر مرتبه به سخنانش بیشتر دقت مىكردم تا مبادا او متوجه شود كه این سرگذشت را بار دیگر هم براى من گفته كه در نتیجه شرمنده و خجل گردد، اما پس از چندى كه متوجه شد آن داستان را مكرر در مكرر برایم نقل كرده است و من همچنان مانند بار اول به سخنان او گوش مىدادم علاقه و محبتش به من شدیدتر گردید. پس اگر مىخواهید افراد از شما منجز نشوند و شما را دوست بدارند خود را چنان نشان دهید كه گمان كنند بناى استماع و فهمیدن مطالبشان را دارید. سپس استاد عبدالعلى گفت: این را بدانید كه من با به كار بستن این دستورات خود را در میان مردم یك مرد اخلاقى معرفى نمودهام و به عقیده من مهمترین راز محبوبیت دانستن آداب سخن گفتن و مناظره است. آرى واقعا از استاد عبدالعلى تصورى، من و شما خوانندگان محترم استفاده نمودیم من امروز وقتى كتاب آئین دوستیابى را مطالعه مىكردم دیدم آنچه مربوط به مناظره و مباحثه است دیل كارنگى در بیست و چهار فصل توضیح داده است ولى وقتى تعلیمات اسلام را كه از عمل و گفتار استاد عبدالعلى آموخته بودم با سخنان دیل كارنگى تطبیق نمودم نتوانستم امتیازى براى افكار و جملات به اصطلاح ابتكارى او بر قوانین محكم اسلام قائل شوم. اگر خوانندگان محترم اجازه بفرمایند مایلم خلاصه گفتار دیل كارنگى را نقل كنم و قضاوت را به عهده آنان گذارم. دیل كارنگى مىگوید: اگر مىخواهید در میان مردم محبوب باشید به این سه دستور عمل كنید: 1 ـ استماع دقیق را بیاموزید طرف را تشویق كنید كه از خود سخن بگوید. 2 ـ از چیزى كه به آن علاقه دارد سخن برانید و آنچه را در قلب او جایگزین است نام ببرید. 3 ـ اهمیت او را برایش محسوس سازید. باز مىگوید: اگر مىخواهید طرف خود را متقاعد كنید به این دوازده قاعده توجه داشته باشید: 1 ـ بهترین وسیله غلبه در مناظره و مباحثه احتراز از ورود در مشاجره و مباحثه است. 2 ـ عقائد طرف خود را محترم شمارید و هرگز به او مگوئید كه به خطا مىرود. 3 ـ اگر مىدانید كه خطا كار هستید بىدرنگ و از صمیم قلب به خطاى خود اعتراف نمائید. 4 ـ به ملایمت سخن آغاز كنید. 5 ـ خصم را به جایى بكشانید كه از ابتداء مكالمه جوابهاى مثبت بدهد. 6 ـ بگذارید طرف، مطلب خود را آزادانه بیان كند. 7 ـ بگذارید طرف تلقین كرده شما را از ابتكارات خود تصور نماید. 8 ـ صمیمانه بكوشید كه مسائل را از دریچهى نظر طرف بنگرید. 9 ـ دیگران را مشمول عواطف و همدردى و غمگسارى خود كنید. 10 ـ متوسل به عواطف عالیهى مخاطب خود شوید. 11 ـ در چشم و خیال طرف تصرف كنید. 12 ـ طرف را بر سر غیرت آورید. باز همان استاد روانشناس گفته اگر مىخواهید رفتار كسى را تغییر دهید این دستورها را بكار برید: 1 ـ از روى صدق و صفا او را بستائید. 2 ـ خطاها و عیبها را بطور غیرمستقیم خاطر نشان كنید. 3 ـ پیش از انتقاد و عیبجوئى به بعضى از خطاهاى خود معترف شوید. 4 ـ حكم را مستقیم ندهید مطلب را تلقین كنید و به صورت پرسش ادا نمائید. 5 ـ خودخواهى او را مراعات كنید بگذارید حیثیت خود را نگاه دارد. 6 ـ كوششهاى او را عادلانه قدردانى كنید كمترین پیشرفت او را بستائید به شرط آنكه تمجید صمیمانه و جوانمردانه باشد. 7 ـ او را وادارید كه خود را شایستهى نام و شهرت نیكى كند. 8 ـ عیبى را كه مىخواهید رفع نمائید كارى را كه مىخواهید تحمیل نمائید آسان جلوه دهد. 9 ـ چنان رفتار كنید كه با شعف و خرسندى تقاضاى شما را انجام دهد. این بود خلاصهى گفتار دیل كارنگى در بیست و چهار فصل كه عمدهى كتاب آئین دوست یابى را ترتیب داده و وسائل محبوبیت را خاتمه مىدهد. حالا از شما خوانندگان محترم سؤال مىكنیم كه آیا وسائل مقبولیت و محبوبیت منحصر به همین چند موضوعى است كه دانشمند بزرگ دیلكارنگى بیان كرده است؟ آیا اگر متوجه مىشد كه با وسائل دیگرى هم مىتوان ایجاد علاقه و محبوبیت در قلوب مردم نمود در كتابى كه براى دوستیابى نوشته متذكر نمىشد؟ من از شما سؤال مىكنم آیا ملاطفت و خوشزبانى، حسن خلق و مهربانى، عدالت و دادگسترى، تواضع و فروتنى، استقامت و وفادارى، ایمان و وظیفه شناسى، صداقت و راستى، صمت و سكوت، وفاى به عهده، عفو و اغماض، احسان و بذل مال، تحف و هدایا، سور و ضیافت، دید و بازدید، مصافحه و معانقه، استغناء و عفتنفس، كتمان سرّ و امانتدارى، خوشگمانى و مانند آن براى جلب دوستان نافع نیست!؟ آیا نمىتوان براى دوستى و مردم دارى این امور را متذكر شد و آن را در ضمن وسائل محبوبیت و مقبولیت بحث كرد؟! ما با اینكه دیل كارنگى این مباحث را در اعداد وسائل دوستیابى نیاورده كارى نداریم و خود، مستقلاً از نظر اسلام آن را بحث خواهیم كرد ولى به این وسیله به شما خوانندگان محترم هم مىگوئیم كه زیاد تحت تأثیر سر و صدا و جنجال دیگران قرار نگیرید و از قوانین آسمانى اسلام تا این حد بىاطلاع نباشید. و اینك بقیهى دستورات دوستیابى از نظر دین مقدس اسلام. [1] ـ بحارالانوار، جلد 68، صفحهى 396، باب 92، حدیث 79. [2] ـ عن ابراهیم بن هاشم عن ابراهیم بن العباس قال: ما رأیت الرضا علیهالسلام جفا احدا بكلمة قطّ و لا رأیته قطع على احد كلامه حتّى یفرغ منه و ما ردّ أحدا عن حاجة یقدر علیها و لا مدّ رجله بین یدى جلیس له قطّ ولا اتّكا بین یدى جلیس له قطّ ولا رأیته شتم أحدا من موالیه و ممالیكه قطّ ولا رأیته تفل قطّ ولا رأیته تقهقه فى ضحكه قطّ بل كان ضحكه التبسّم الحدیث. (وسائل الشیعة، جلد 12، صفحهى 209، باب 122، حدیث 16104) [3] ـ كافى، جلد 2، صفحهى 660، باب فى المناجاة، حدیث 3. [4] ـ الفصول المختاره، صفحهى 239. [5] ـ تاریخ بغداد للخطیب البغدادى، جلد 6، صفحهى 391، حدیث 3440 و كنزالعمال (للمتقى الهندى)، جلد 3، صفحهى 408، حدیث 7177. [6] ـ عن الاختصاص قال الباقر علیهالسلام: اذا جلست الى عالم فكن على أن تسمع أحرص منك على أن تقول و تعلّم حسن الاستماع كما تتعلّم حسن القول ولاتقطع على احد حدیثه. (بحارالانوار، جلد 1، صفحهى 222، باب 7، حدیث 5). [7] ـ سورهى زمر، آیهى 18. [8] ـ سورهى طه، آیهى 43 و قسمتى از آیهى 44. [9] ـ سورهى آل عمران، آیهى 159. [10] ـ ارشاد القلوب، جلد 1، صفحهى 195. [11] ـ عن تحف العقول عن ابى عبداللّه علیهالسلام لایصلح من لایعقل ولا یعقل من لایعلم و سوف ینجب من یفهم و یظفر من یحلم و العلم جنّة و الصّدق عزّ و الجهل ذلّ و الفهم مجد و الجود نجح و حسن الخلق مجلبة للمودّة و العالم بزمانه لا تهجم علیه اللّوابس و الحزم مشكاة الظنّ واللّه ولىّ من عرفه و عدوّ من تكلّفه و العاقل غفور و الجاهل ختور و ان شئت ان تكرم فلن وان شئت ان تهان فاخشن. (بحارالانوار، جلد 75، صفحهى 269، باب 23، حدیث 109) [12] ـ مجموعة ورّام، لابن ابى فراس، جلد 1، صفحهى 110، باب ما جاء فى المراء و المزاح و... [13] ـ عن رسول اللّه صلىاللهعلیهوآله: التودّد الى النّاس نصف العقل و حسن السؤال نصف العلم و التقدیر فى النفقة نصف العیش. (بحارالانوار، جلد 1، صفحهى 224، باب 7، حدیث 14). [14] ـ بحارالانوار، جلد 2، صفحهى 63، باب 12، حدیث 12. [15] ـ بحارالانوار، جلد 2، صفحهى 128، باب 17، حدیث 6. [16] ـ بحارالانوار، جلد 2، صفحهى 127، باب 17، حدیث 4. [17] ـ بحارالانوار، جلد2، صفحهى 128، باب 17، حدیث 7. [18] ـ ملك الشعراء بهار، دیوان اشعار. [19] ـ بحارالانوار، جلد 2، صفحهى 62، باب 12، حدیث 4. [20] ـ سورهى نحل، آیهى 125. [21] ـ عن مصباح الشریعة عن الصادق علیهالسلام المراء داء ردىّ ولیس للانسان خصلة شرّ منه و هو خلق ابلیس و نسبته فلا یمارى فى أىّ حال كان الاّ من كان جاهلا بنفسه و بغیره محروما من حقائق الدّین. (بحارالانوار، جلد 2، صفحهى 134، باب 17، حدیث 31). [22] ـ بحارالانوار، جلد 2، صفحه 127، باب 17، حدیث 3. [23] ـ عن محمد بن مسلم قال سئل الصادق علیهالسلام عن الخمر فقال: قال رسول اللّه صلىاللهعلیهوآله: انّ اول ما نهانى عنه ربّى عزّ وجلّ عن عبادة الأوثان وشرب الخمر و ملاحاة الرجال الخبر. (بحارالانوار، جلد 2، صفحهى 127، باب 17 فى ما جاء فى التجویز المجادلة، حدیث 4). [24] ـ عن نهج البلاغه قال امیر المؤمنین علیهالسلام لسائل سأله عن معضلة سل تفقّها ولا تسأل تعنّتا فانّ الجاهل المتعلّم شبیه بالعالم و انّ العالم المتعسّف شبیه بالجاهل. (بحارالانوار، جلد 1، صفحهى 222، باب 7، حدیث 7). دانلود کتاب اتحاد و دوستی مخصوص موبایل لینک دانلود : http://rezaabtahi.googlepages.com/ETEHADDOOSTO.jar لینک کمکی دانلود : http://www.box.net/shared/uuro3eagw8 |



















