__
لیست دوستان :: 26
لیست کلوبها :: 142
  • نام کلوب :دانشگاه آزاد شهریار
    نام انگلیسی : azadeshahreghods
    تاسیس : 28 دی 1383
    58 عضو ، 19 بحث ، 1 لینک

    دانشگاه آزاد شهریار

  • نام کلوب :آلترناتیو متال
    نام انگلیسی : alternativemetal
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    156 عضو ، 20 بحث ، 3 آلبوم ، 5 مقاله ، 6 لینک

    آلترناتیو متال

  • نام کلوب :آب بازی
    نام انگلیسی : paddling
    تاسیس : 24 تیر 1384
    87 عضو ، 15 بحث ، 4 آلبوم

    آب بازی

  • نام کلوب :دو آتیشه
    نام انگلیسی : fire2
    تاسیس : 5 اردیبهشت 1387
    1375 عضو ، 155 بحث ، 37 آلبوم ، 249 مقاله ، 11 لینک ، 3 نظرسنجی

    دو آتیشه

  • نام کلوب :اورکات
    نام انگلیسی : orkut
    تاسیس : 19 دی 1383
    17256 عضو ، 679 بحث ، 4 آلبوم ، 25 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    اورکات

  • نام کلوب :مهندسی کامپیوتر
    نام انگلیسی : computer_engineering
    تاسیس : 15 دی 1383
    7662 عضو ، 2277 بحث ، 6 آلبوم ، 36 مقاله ، 23 لینک ، 2 نظرسنجی

    مهندسی کامپیوتر

870302 - 1259 - به کرم بودنش نگاه نکن ، به پروانه شدنش نگاه کن .
3 خرداد 87 - 00:10
2egbkhx.jpg
 
 
 
خدایا هر چی که از تو می رسه قشنگه ، حتی اگه درد داشته باشه .
مثل دارو ه ، درسته که تلخ ه اما شیرین ه .
اومده بودم از چیز دیگه ای بنویسم نمی دونم یوهم اینجوری شد .
خدایا می دونم که تو همیسه بهترین ها رو واسه بنده هات می خوای . چون این صفتت ه .
بی تردیدم .
این روزا با چشمام حرف می زنم . با چشمام می خونم و با چشمام می نویسم . اینجوری کم جنجال تره . عمیق تره .
~~~~~~~~~~~
الان تازه می فهمم کوچیک که بودیم بابا چرا می گفت این و نگاش کنین . با دقت نگاش کنین.
من می گفتم بابا چقدر قشنگه ، چقدر قشنگ غذا می خوره .
سفید رنگه روش طرح داره ، هیچ کدومشون شبیه اون یکی نیست .
بابا ابن رو نگاه کن چقدر بزرگ شده .
بابا : خوب نگاش کن دیگه چی میبینی ؟
بابا عین قطار میمونه .
بابا : لمسش کن ، چشماتو ببند بعد لمسش کن .
بابا این چقدر نرم ه برای اینکه لیز نخوره پاهاش باد کش داره . بابا این چرا بهش دست میزنیم خودش رو جم می کنه ؟ بابا من که انقدر دوسش دارم ، چرا اینجوری می کنه ؟
بابا : آره ، اون زیاد دوست نداره چون زمینی نیست با ما زمینیا زیاد خوب نیست ؟
بابا یعنی چی که زمینی نیست ؟ یعنی درختیه ؟
بابا : لبخند !
بابا :هر روز نگاش کنید ببینید چی میشه ، ازش یاد بگیرید .
کوچیک که بودم هیچ وقت معنی حرفا و لبخندش رو نمی فهمیدم ، اما الان می فهمم منظور بابا اون موقع ها چی بود .
بابا می گفت که یاد بگیریم ساده نباشیم ، از کنار همه چی ساده نگزریم .
~~~~~~~~~~~~~~~
به کرم بودنش نگاه نکن ، به پروانه شدنش نگاه کن .
که چجوری زندگی می کنه و میره ، که چجوری از حصار تن آزاد می شه ، رها می شه .
اگه به جایی میرسه و پرواز می کنه ، خودش یاد گرفته و با تلاش و صبر خودش به اینجا رسیده .
منم میرم .
بابا ی همه ی ما تو چقد چیز یاد ما می دی و ما سر به هماییم .
بابا

از آسمون اومدیم ، به آسمونم بر می گردیم .
لیست توصیفنامه ها
2 مرداد 87 - 11:58
كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند كه فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این كوچكی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟؟ خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم یكی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. كودك همچنان مردد و ادامه داد اما اینجا در بهشت من جز خندیدن و آواز و شادی كاری ندارم. خداوند لبخند زد : فرشته ی تو برایتآواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود. كودك ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم كه مردم چه می گویند در حالی كه زبان آنها را نمی دانم. خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته ی تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی. كودك با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟ و خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت؟ "فرشته ات دستهای تو را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد كه چگونه دعا كنی." كودك سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام كه در زمین انسانهای بد هم زندگی می كنند. چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟؟ خدا گفت : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. كودك با نگرانی ادامه داد : اما من همیشه به این دلیل كه نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگرچه من همیشه در كنار تو هستم. در آن هنگام بهشت آرام بود - اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. كودك می دانست كه بزودی باید سفر خود را آغاز كند .پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید : خدایا اگر باید هم اكنون به دنیا بروم لا اقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهمیتی ندارد ولی می توانی او را "مادر" صدا كنی.
8 تیر 87 - 06:23
گفتمش : دل می خری ؟ برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود ......
8 تیر 87 - 06:23
mer30 vase yadasht reza jo0n
__