لیست کلوبها :: 8دیوونگی 29 اردیبهشت 87 - 09:16 |
باید د یوونگی هامو ببخشی نگاه سرد چشمامو ببخشی مید ونم گاهی حرفهام خیلی تلخه بگو میتونی حرفا مو ببخشی باید گاهی تو چشمام خیره شی تا ببینی تا چه حد غمگین و خسته ام نمی دونم دلیل دلخوشیمو به چشمای كدوم آینه بستم یه دنیا خاطره تو كوله بارم منو از زندگی مایوس كرده شبای بی چراغ زندگیمو پر از تنهایی و كابوس كرده تو نور روشن روزای بعدی همون روزایی كه آینه وارن همون روزای خوش رنگ دل انگیز كه تو آغوششون پروانه دارن تو میتونی منو آشتی بدی با شبای روشن ستاره بازی تو میتونی كنار من بمونی تو میتونی منو از نو بسازی تو میتونی با یه لبخند شیرین بدی های منو آ سون ببخشی میتونی به كویر خشك قلبم تو به آهستگی بارون ببخشی باید دیوونگی هامو ببخشی نگاه سرد چشمامو ببخشی مید ونم گاهی حرفام خیلی تلخه بگو میتونی حرفها مو ببخشی باید گاهی تو چشمام خیره شی تا ببنی تا چه حد غمگینو خسته ام نمی دونم دلیل دلخوشیمو به چشمای كدوم آینه بستم |
لیست توصیفنامه ها14 اردیبهشت 87 - 12:02 | |
عیب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است دیده بگشاى كـــــه بینى همــه عالم طور است لاف كـــم زن كـــــــــه نبیند رخ خـورشید جهان چشــم خفــاش كـــــه از دیدن نــورى كور است یــــــــــا رب، ایــن پرده پندار كه در دیده ماست بـــاز كن تــــا كــــه ببینم همــــه عالم نور است كــــــــــاش در حلقه رندان خبرى بود ز دوست سخن آنجا نه ز "ناصر" بــــــود از "منصـور" است واى اگـــــر پــــــــرده ز اســــرار بیفتــــــد روزى فاش گردد كه چه در خرقــــه این مهجــــور است چــــــه كنــــــــم تا به سر كوى توام راه دهند؟ كاین سفر توشه همىخواهــد و این ره دور است وادى عشق كه بى هوشى و سرگردانى است مــــــدعى در طلبش بـــــوالهوس و مغــرور است لـــب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش دید آنكــــه مـــــدحت كنـد از گفته خود مسرور است وقت آن است كــــــــه بنشینم و دم در نـــــزنم به همــــه كــون و مكان مدحت او مسطور است |
14 اردیبهشت 87 - 12:01 | |
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه آغاز می کنم فریاد می کشم که: « ترکم گفته اند! » چرا از خود نمی پرسم کسی را دارم که احساسم را اندیشه و رویایم را زنده گی ام را با او قسمت کنم؟ آغاز جداسری شاید از دیگران نبود ،،،، دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشكی نریخته می ماند سكوت سرشار از سخنان ناگفته است از حركات نا كرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سكوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من .از مارگوت بیكل ( ترجمه احمد شاملو |













