عالم ملکوت , reza16767

عالم ملکوت

عالم ملکوت , reza16767

عالم ملکوت

مطالبدوستان 382
cloobid
reza16767
، 4 سال و 1 ماه و 13 روز
مرد 28 ساله مجرد
ليسانس ،

دوستان

  • مینا فرح زاد , avesta92
  • یكتا فاطمه سادات , jannat1
  • قاسم پرسپولیسی , rhsl1357
  • به مناجات  لب قند تو خواهم آمد , emperor_17
  • 382 نفر

    morebox img

رسانه ها

  • جوانان شیعه , shia_ali
  • فیلم محمد رسول الله(ص) , muhammadmovie
  • 20 رسانه

    morebox img


تبلیغات

به مناجات  لب قند تو خواهم آمد , emperor_17
سلام صبح اول هفته تون بخیر

ﺧﺪﺍﻳﺎ : ﺭﻭﺯ ﺷﻨﺒﻪ ﺩﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ
..ﺑﻪ ﻓﻜﺮﻣﺎﻥ....... ﻣﻨﻄﻖ
..ﺑﻪ ﻗﻠﺒﻤﺎﻥ....... ﺁﺭﺍﻣﺶ
..ﺑﻪ ﺭﻭﺣﻤﺎﻥ....... ﭘﺎﮐﯽ .. ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ.... ﺁﺯﺍﺩﻱ
..ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻬﺎﻳﻤﺎﻥ..... ﻗﺪﺭﺕ
..ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻴﻤﺎﻥ...... ﻋﺸﻖ
..ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥ...... ﺗﻌﻬﺪ
..ﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﻬﺪﻣﺎﻥ...... ﺻﺪﺍﻗﺖ
.... ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﺎ....
هفته خوب و خوشی پیش رو داشته باشی....
ادامه
99
عالم ملکوت , reza16767
فشار اقتصادی، شکنجه و آزار مخالفان
از حربه های مهم دیگری که معاویه برای تثبیت و استقرار حاکمیت خویش از آن بهره جست، قتل و شکنجه و آزار، فشار اقتصادی و سیاسی و تحمیل فقر و گرسنگی بر معترضان و مخالفان حاکمیتش، به ویژه شیعیان و دوست داران خاندان علی علیه السلام بود. او با گماشتن کارگزاران سفّاک و خون ریزی همچون سمرة بن جندب، زیاد بن ابیه و بُسر بن ارطاة بر بعضی از مناطق حسّاس حوزه اسلامی، چنان وحشت و اختناقی بر مسلمانان حاکم کرده بود که حتی ذکر نام آن ها لرزه بر اندام مردم می افکند.

بسر بن ارطاة در حملاتش به مکّه و مدینه غیر از افرادی که سوزانید، سی هزار تن رابه قتل رسانید.(65) شخصی از انس بن سیرین پرسید: آیا سمرة بن جندب کسی را کشته بود؟ وی جواب داد: «مگر تعداد کسانی که به دست سمرة کشته شده بودند قابل شمارش است؟ سمره هشت هزار نفر از اهالی بصره را کشت و چون زیاد از وی پرسید: نمی ترسی که در میان آنان شخص بی گناهی را کشته باشی، وی در جواب گفت: اگر هشت هزار نفر دیگر را نیز به قتل برسانم، باکی ندارم.»(66)

ابو سوار عدوی می گوید: سمره چهل و هفت نفر از خویشان مرا، که همه حافظ قرآن بودند، در یک روز به قتل رسانید.(67)

ابن ابی الحدید در این باره می نویسد: «معاویه طی بخش نامه ای به همه کارگزاران خویش در تمام شهرها نوشت. بنگرید؛ در مورد هر کس با دلیل ثابت شد علی و خاندانش را دوست دارد، نامش را از دیوان حذف کنید و مقرّری سالیانه و عطای او را ببرید... هر که را به دوستی این قوم متهم می دانید، شکنجه دهید و خانه اش را ویران سازید.»(68)

معاویه با بهره گیری از صلح با امام حسن علیه السلام و پیش از آن واقعه حکمیت در جنگ صفّین، چنان بر اقتدار خویش افزود که در جهان اسلام به عنوان شخصیتی بی همتا و شکست ناپذیر مطرح شد و مورد پذیرش افکار عمومی قرار گرفت تا جایی که بعضی از شعرا در اشعارشان، حکومت وی را یک موهبت الهی و مورد تأیید خداوند می خواندند.(69)

این فشار و اختناق پس از شهادت امام حسن علیه السلام توسط معاویه یعنی در ده سال امامت امام حسین علیه السلام شدت و افزایش چشم گیری یافت. در این جا مناسب است قسمت دیگری از روایت ارزنده و پرمحتوای امام باقر علیه السلام که (قبلاً به بخشی از آن اشاره شد و) به خوبی بیانگر وضعیت شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام در دوره مورد بحث است، ذکر شود.

حضرت در این باره می فرمایند: «شیعیان ما در هر شهری که بودند، به قتل می رسیدند. به محض این که گمان می بردند فردی از شیعیان ماست دست و پای او را قطع می کردند. اگر کسی اظهار می کرد که دوستدار ماست، او را به زندان می افکندند، اموالش را غارت می کردند و خانه اش را ویران می ساختند.»(70)

ابن ابی الحدید در این باره می افزاید: «چون حسن بن علی رحلت کرد، گرفتاری و فتنه روز افزون شد و از شیعه و آن گروه از مردم هیچ کس باقی نماند، جز آن که در زمین سرگشته و بر جان خود بیمناک بود.»(71)

در مقابل این سخت گیری ها و فشارهای اقتصادی و سیاسی که بر شیعیان و پیروان خاندان علوی وارد می شد، معاویه به کارگزاران و وابستگان خویش و به طبقه اشراف و رؤسای قبایل و کلیه کسانی که به گونه ای در به قدرت رسیدن معاویه نقش داشتند و در توطئه ها و جنگ ها از نفوذ سیاسی یا دینی آنان استفاده می کرد، بخشش های بدون حساب و کتاب از بیت المال می کرد تا جایی که او را پرخرج ترین خلیفه دانسته اند.(72)

تظاهر به دینداری
معاویه با اتخاذ چنین روش ها و سیاست هایی، ضمن آن که هر گروه را با شیوه مخصوص به خود همسو و موافق حکومتش می کرد و اگر کسی با این روش ها دست از اعتراض و جنبش برنمی داشت او را از میان برمی داشت، سعی می کرد تمام کارهایش را توجیه دینی و شرعی کرده، آن ها را طبق اسلام و قرآن وانمود می کند. معاویه با تظاهر به دین داری، پرده دری و اعمال خلاف آیین اسلام را آشکارا

و در منظر مردم مرتکب نمی شد و در ظاهر طوری وانمود می کرد که مردم تصور کنند که او احکام دین و دستورهای پیامبر اسلام را به خوبی اجرا می کند.

نمونه هایی از تظاهر به دین داری معاویه و ساخته و پرداخته کردن چهره ای مذهبی برای خویش دربرخی از منابع تاریخی چنین آمده است:

معاویه در نامه ای خطاب به اهل شام نوشت: «این نامه ای است که امیرالمؤمنین، معاویه، صاحب وحی خدایی که محمد را به نبوّت برانگیخت، نوشته است. محمّد صلی الله علیه و آله امّی بود، نه می خواند و نه می نوشت و از میان اهل خود وزیری که نویسنده امین باشد، برگزید. وحی بر محمّد نازل می شد و من آن را می نوشتم و او نمی دانست که من چه می نویسم و میان من و خدا هیچ یک از خلق او حاضر نبود»!(73)

او در جایی دیگر، خطاب به اهل شام، خود را در کنار انبیا علیهم السلام و از بندگان صالح خدا (!)، که خداوند آنان را در شام مکان داده و نیز از مدافعان دین و احکام آن (!) قلمداد کرده است.(74)
ادامه
عالم ملکوت , reza16767
شعرای اموی در این زمینه، اوصاف و القاب مذهبی را بر خلفای بنی امیّه اطلاق می کردند و در این امر تفاوتی بین آنان نمی گذاشتند و همگی را به یک چشم می نگریستند؛ زیرا در نظر آنان، خلفا نماینده اراده خداوند بودند و به لحاظ قداست، امانت داری، عدالت، خجستگی، درست کاری و سایر صفات خوب انسانی، همه آنان را یکسان و برابر می دانستند. بر اساس چنین نگرشی بود که القاب و اوصاف مذهبی را، چه بر خلفایی که مشهور به ورع و تقوا بودند و چه بر آنان که به ظلم و ستم شهرت داشتند و آشکارا به هرزگی و بی بندباری می پرداختند، اطلاق می کردند و حتی از خلفایی که تجاوز و زورگویی و ستم و تجاهر به فساد را از حد گذرانیده بودند، سخت دفاع کرده، آنان را انسان هایی مهربان، دادگر، صالح و با فضیلت به شمار می آوردند و در زمره پاکان و نیکان و پرهیزکاران و برگزیدگان جایشان می دادند و چیزی نمانده بود که آن ها را به مرتبه اولیا و انبیا برسانند.(51)

در اشعار شعرای اموی، پیوسته یک معنا تکرار می شد و آن این که خلافت امویان از جانب خداوند واگذار شده است و حاکمان بنی امیّه سایه خدا در روی زمین و حاکمان او بر مردم هستند؛ چنان که اخطل، شاعر مسیحی که در خدمت دربار بنی امیّه بود، در این باره چنین سروده است: «بنی امیه مردم خوش بختی هستند که خداوند آنان را برتر قرار داده است، ولی تلاش های دیگران را بی ثمر ساخته و جز رنج و سختی نصیب آنان نکرده است.»(52)

مسکین دارمی، شاعر خودفروخته درباری، درباره بیعت گرفتن برای ولی عهدی یزید چنین سروده است: «ای فرزندان خلفا، آرام باشید، زیرا خداوند خلافت را در هر جا بخواهد قرار می دهد. زمانی که منبر حکومت شام از صاحب خود خالی مانَد (معاویه بمیرد)، یگانه شخصی که بر آن تکیه خواهد زد، امیرالمؤمنین یزید است.»(53)

عبداللّه بن همام سلولی، یکی دیگر از شاعران به خدمت گرفته شده در دربار اموی، در ابیاتی خطاب به یزید بن معاویه اظهار می دارد که خداوند او را برای حکومت بر مسلمانان برگزیده است! «یزید، بر از دست دادن مردی مورد اعتماد صبوری کن و بر انتخاب به حکومت از سوی خداوند سپاسگزار باش! خلافت پروردگارت را دریاب که گستاخان چون ناتوانش بینند، در آن طمع کنند.»(54)

ترویج چنین اندیشه ای در جامعه اسلامی (که از معاویه مؤسّس دولت اموی آغاز گردید و در طول حکومت بنی امیّه توسط خلفای اموی ادامه داشت)، موجب گردید که اعمال ستم کارانه معاویه و دیگر خلفای اموی و کارگزارانشان جزو قضا و قدر وخواست الهی تلّقی گردد و در نتیجه مبارزه و مخالفت با آن، در حقیقت ستیز با خدا قلمداد شود. این تفکر نیز به تدریج، روحیه امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه اسلامی از بین می برد و از انعقاد نطفه هرگونه نهضت و جنبشی علیه مفاسد بنی امیّه جلوگیری می کرد.

احیای مجدّد تعصبات قبیله ای و نژادی
احیا و ترویج فرهنگ جاهلی و تعصّبات قبیله ای از دیگر روش های معاویه در تضعیف و خلع سلاح مخالفان حکومتش بود. او و کارگزارنش با سخنان و رفتارشان، تعصّب قبایل عربی را برمی انگیختند. معاویه از یک سو، دوستی آن قبایل را از طریق دوستی رؤسای آنان جلب می کرد و از سوی دیگر، هر وقت قدرت و نفوذ آنان حکومت وی را تهدید می کرد، آنان را به جان هم می انداخت. معاویه بدین منظور، از روش های خاصی بهره می جست: وی با به خدمت گرفتن بعضی از شاعران، آنان را تشویق می نمود تا درباره موضوعاتی مانند تفاخر، خودستایی، هجو و امثال این ها، که در عصر جاهلیت مرسوم بودند، شعر بسرایند تا از این راه، ابتدا خود شعرا و سپس قبایل آن ها به جان هم بیفتند. وی می کوشید با تحریک کینه های دوران جاهلیت میان دو قبیله اوس و خزرج، بین آن ها تفرقه و آنان را به جان هم بیندازد.. او همچنین مغنّیان و آوازه خوان ها را وامی داشت تا اشعار دوران جاهلیت را، که قبایل پیش از اسلام یکدیگر را به وسیله آن هجو کرده بودند، بخوانند.

ابوالفرج اصفهانی می نگارد: «طُوَیس (یکی از آوازه خوان ها) به اشعاری که اوس و خزرج در جنگ های میان هم، در جاهلیت می خواندند، علاقه نشان می داد و هدف وی تحریک آنان علیه یکدیگر بود. کم تر مجلسی بود که طویس با حضور افراد دو قبیله شعری بخواند و اختلافی بروز نکند... او از این طریق، اختلافات و کینه های قدیمی میان این دو قبیله را دوباره زنده می کرد.»(55)

معاویه خود نیز در شام ساکت ننشست و با نزدیک کردن خویش به قبیله یمنی کلب، با میسون، مادر یزید دختر بجدل بن اُنَیف کلبی ازدواج کرد و برای پسرش یزید نیز از این طایفه زن گرفت تا از این راه حمایت این قبیله را، که زن عثمان نیز از آن بود، جلب کند. معاویه در نقشه خود موفق شد و در جنگ ها و توطئه های خود، از این قبیله و قبایل یمنی دیگر مثل قبیله عک، سَکْسَکْ، سکون، غسّان استفاده می کرد.(56)
ادامه
عالم ملکوت , reza16767
افزون بر این، معاویه در این باره، با استخدام و فریفتن شاعرانی همانند اخطل، مسکین دارمی، عبدالله بن همّام سلولی، عقیبة الاسدی(33) و برخی دیگر، به وسیله بخشش های بی حدّ و حساب، راه تمجید و ستایش از خویش ومشروع و قانونی جلوه دادن حکومت بنی امیّه را هموار ساخته افکار عمومی را برای سرفرود آوردن و تسلیم پذیری در برابر اعمال جنایت کارانه خویش کاملاً مهیّا ساخت.

ترویج تفکر انحرافی و تخدیری «اِرجاء»
تمامی این برنامه ها از جعل، تحریف و تصحیف حدیث و تأویل آیات و احادیث گرفته تا تنظیم امثال، حکم، قصص و شعر، همگی بخشی از کار معاویه برای موجّه و مشروع نشان دادن سلطنت خویش بود. اما باید توجه داشت که برنامه های یاد شده بدون پشتوانه فکری لازم، نمی توانست در درازمدت به اهداف پلید معاویه جامه عمل بپوشاند. او برای این منظور نیز طرحی ریخته بود و با ترویج دو اندیشه و باور «ارجاء» و «جبر» که همچون سلسله اعصاب، فرهنگ و ارزش های جاهلی و سلطنتی بنی امیّه را حیات و حرکت می داد، آنچه را در پی آن بود، در دراز مدّت جامه عمل پوشاند.

بنا به نقل ابن ابی الحدید، معاویه به پیروی از اندیشه «ارجاء» و «جبر» تجاهر می کرد.(34)

برخی معتقدند «مرجئه» نامشان را از آیه شریفه «و آخرون مُرْجَون لامرالله امّا یُعَذّبُهم و اِمّا یَتُوبُ علیهم» (توبه: 106)(35) گرفته اند.(36)

احمد امین وجه نام گذاری مرجئه را چنین بیان کرده است: «مرجئه» گرفته شده از «اِرجاء» و به معنای تأخیر انداختن است. زیرا آنان امر گروه هایی را که با هم اختلاف داشتند و خون یکدیگر را می ریختند، به روز قیامت واگذار می کردند و در مورد هیچ طرف، داوری نمی نمودند. عده ای نیز مرجئه را مشتق از «ارجاء» و به معنای امیدوار ساختن می دانند. زیرا آنان می گفتند: با داشتن ایمان، گناه آسیبی نمی رساند؛ چنان که با وجود کفر نیز اطاعت سودی نخواهد داشت. از این رو، آنان هر مؤمن گناه کاری را امیدوار می ساختند.»(37)

فرقه «مرجئه» ایمان را عبارت از اعتقاد قلبی محض می دانستند و هیچ گونه عمل حاکی از این اعتقاد را لازم نمی شمردند. حتی گروهی از آنان پا را از این فراتر گذاشته، معتقد بودند:

«ایمان عبارت از اعتقاد قلبی است، اگرچه به زبان اظهار کفر کند ویا بت بپرستد و یا آن که در کشور اسلامی به روش یهود و نصارا رفتار کرده، صلیب بپرستد و قایل به تثلیث شود چنین شخصی اگر در این حال بمیرد، نزد خدا دارای ایمان کامل بوده، اهل بهشت و از بندگان محبوب خدا به شمار می آید»!(38)

اندیشه ارجاء و نفی عمل و واگذاری امور به خدا و تسلیم مطلق در برابر حاکم، نتیجه روشن و محتومش تأیید بنی امیّه بود؛ چرا که بر اساس این اعتقاد، امویان هر قدر هم که مرتکب گناه و جنایت می شدند، باز مؤمن و مسلمان بودند! از این رو، فرقه مرجئه نه تنها در مبارزه با امویان و از میان بردن آنان، با خوارج و شیعه موافق نبودند، بلکه در خدمت آنان بودند؛ زیرا طبق عقیده مرجئه، حکومت بنی امیّه یک حکومت اسلامی و شرعی بود و مخالفت با آن به هیچ وجه جایز نبود. آنان بر این اعتقاد بودند که خودداری خلفای بنی امیه از تطبیق اعمال خود با موازین دینی، موجب نمی شود. از امتیازاتی که به عنوان «اولو الامر» و زمام داران اسلامی برخوردار بودند، محروم گردند.(39)

بنی امیّه با تبلیغ و ترویج چنین اندیشه ای در سطح عمومی جامعه، افکار عمومی را تخدیر نمودند و آنان را از همکاری با رهبران انقلاب ضد اموی منصرف ساختند و در سطح بالا و نخبه جامعه، فرهیختگان و نخبگان جامعه را وادار به روی آوردن به زهد و انزوای سیاسی نمودند و زمینه تثبیت و استقرار سلطنت معاویه و دیگر امویان را فراهم ساختند. معاویه با به کار بستن چنین تفکری، به این نتیجه رسید که هر گناه و جرمی را می تواند در حق امّت انجام دهد و مسلمانان حق هیچ گونه اعتراضی ندارند؛ چنان که مونت گمری وات(40) در این باره می نویسد:

«این گونه طرز تفکر (اندیشه ارجاء) در زمینه سیاسی، به این نتیجه گیری منجر شد که خلافت اموی با همه معاصی و گناهانش، از جانب خدا مقدّر شده و مسلمانان نباید با آن مخالفت کنند.»(41)

اندیشه «ارجاء» چنان در خدمت حکومت اموی قرار گرفت که این فرصت را برای معاویه فراهم کرد که بگوید: «الارضُ للّهِ و اَنا خلیفةُ اللّه ِ فما آخذُ مِن مالِ اللّه فهو لی و ما ترکتُ منه کانَ جائزا لی»؛(42) زمین از آنِ خداست و من جانشین خدا هستم. آنچه از مال خداوند بر می دارم، از آنِ من است و در آنچه صرف نظر می کنم، مجازم.
ادامه
عالم ملکوت , reza16767
«از فرمان روایانتان هر طور که باشند پیروی کنید؛ اگر شما را به آنچه من آورده ام، فرمان دهند، آنان به این سبب، امرشان پاداش خواهد داشت و شما نیز به سبب اطاعت از آن ها مأجور خواهید بود، و اگر شما را به چیزی غیر از آنچه آورده ام فرمان دهند، آنان گناه کار هستند، ولی شما گناه نکرده اید و زمانی که به محضر خدا برسید، می گویید: پروردگارا! ما در این ظلم شریک نبودیم. خدا می فرماید: شما شریک نبودید؟ و شما می گویید پروردگارا! تو بر ما فرمان روایانی فرستادی و ما از آن ها برای رضای تو اطاعت کردیم. خدا می فرماید: راست می گویید: آن گناه آنان است و شما از گناه به دور هستید.»(15)

روایاتی از این قبیل، این باور عمومی را، که معاویه در پی آن بود تا بر اساس آن، نظام حکومتی دلخواه خویش را توجیه قانونی و شرعی کند، به وجود می آورد. مطابق این باور:

اولاً، مردم می بایست کاملاً در برابر سلطان (معاویه) مطیع و فرمانبر باشند و کوچک ترین حق اعتراضی درباره عملکرد سلطان ندارند و باید روش وی را عین حق و حقیقت بپندارند یا باور کنند؛ چرا که اعمال و رفتار سلطان هر قدر هم ناروا و ظالمانه باشد، جز تقدیر الهی نیست و به هیچ وجه، قابل تغییر و دگرگونی نمی باشد.

ثانیا، چنانچه مردم اموری را که آشکارا خلاف دین و شرع است، از حاکم می بینید، خود در صدد اعتراض یا داوری بر نیایند و امور یاد شده را به روز رستاخیز و خدا واگذار کنند. مردم باید بر این باور باشند که ایمان یک امر مستقل است و سیاست و حکومت و اعمال و افعال سلطان و کارگزارانش امری دیگر! و مردم نمی توانند در صدد شناسایی ایمان از کفر یا راستی از ناراستی برآیند.

جعل حدیث در مدح معاویه
علاوه بر احادیثی که در مورد لزوم پیروی از اُمَرا نقل و جعل می شد، لازم بود در مورد شخص معاویه نیز به صورت صریح، احادیثی جعل شود؛ زیرا معاویه می بایست مشروعیت سلطنت خویش را بر گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله نیز استوار سازد. این عمل با جعل اخبار و احادیثی در مدح و ستایش معاویه در منطقه شام صورت گرفت. قابل توجه است که منطقه شام به دلیل فاصله زیادی که با مدینه و مکّه داشت و صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله ، یا در شام حضور نداشتند و یا اگر هم بودند در خدمت معاویه قرار داشتند و یا خاموش و منزوی زندگی می کردند، از این رو، جعل حدیث و ترویج آن در آن جا به سهولت انجام می گرفت.

چند نمونه از این احادیث،(16) که توسط کارگزاران معاویه در ستایش وی جعل شده، چنین است:

معاویه می گوید: «پیامبر صلی الله علیه و آله به من گفت: زمانی که پادشاه شدی عفو کن و آسان بگیر.»(17)

علی علیه السلام پس از مراجعت از صفّین به یاران خود گفت: نسبت به حاکمیت معاویه ناخشنود نباشید.»(18)

«اگر معاویه را ببینید، می گویید: او مهدی است»!(19)

دستگاه تبلیغاتی معاویه دراین باره تا آن جا پیش رفت که معاویه را واجب الاطاعه معرفی کرد و حتی حدیثی به این مضمون جعل شد که مردم باید به فرمان خداوند، معاویه را دوست بدارند: «جاءَ جبرئیلُ بورقة آسٍ علیها: لااله الاّ اللّه، حبُّ معاویةَ فرضٌ علی عبادی»؛(20) جبرئیل آمد با ورقه ای که بر روی آن نوشته شده بود: خدایی جز خدای یگانه نیست، دوستی معاویه بر بندگان من واجب است.

معاویه حتی دستور داد احادیثی که در مذّمت و قدح او و بنی امیّه در میان مردم وجود داشت و صحابه آن ها را نقل می کردند، با تحریف یا تصحیف عبارات، معانی واقعی آن ها را دگرگون سازند. مواردی از این دسته روایات و نقد آن ها را در آثار عالمان جلیل القدری همچون علاّمه امینی رحمه الله و علاّمه سید مرتضی عسکری می توان یافت. برای نمونه، روایتی که ابن حباّن از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده چنین است: «إذا رأیتم معاویةَ علی منبری فاقتلوه»؛ اگر معاویه را بر منبر من دیدید، او را بکشید.

سلسله راویان این حدیث مورد بررسی علاّمه امینی قرار گرفته و همگی مورد اعتماد و وثوق هستند، به ویژه عبداللّه بن

مسعود صحابی معروف، که مستقیما این خبر را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است. این روایت را این گونه تحریف و تصحیف کردند:

«إذا رأیتم معاویةَ یخطبَ علی مِنبری فأقبلوه، فإنّه امین مأمون»؛(21) اگر دیدید معاویه بر منبر من خطبه می خواند، او را پذیرا باشید و تصدیق کنیدکه اوامین ومأمون است.

ذهبی هر دو شکل درست و تحریف شده این حدیث را آورده و حکم به کذب و مجعول بودن آن داده است.(22)
ادامه