عالم ملکوت , reza16767

عالم ملکوت

عالم ملکوت , reza16767

عالم ملکوت

مطالبدوستان 386
cloobid
reza16767
، 3 سال و 10 ماه و 8 روز
مرد 28 ساله مجرد
ليسانس ،

دوستان

  • محمد علی عسکری  , aliman206
  • زیبا نیک پرور , saba_lave20
  • پـــرنسس نُقره ای   , nargesenaz
  • فاطمه مهدوی , aretmiss
  • 386 نفر

    morebox img

رسانه ها

  • گلباران , golbaran
  • فیلم محمد رسول الله(ص) , muhammadmovie
  • 19 رسانه

    morebox img


تبلیغات

بانــــو  , 127277156321
نوشته بانــــو برای عالم 2 هفته پیش
❤❤❤❤❤
ادامه
99
عالم ملکوت , reza16767
جامعه آن روز عراق در اثر جنگ های داخلی عصر امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام (3541 ه) کاملاً خسته شده بود؛ چرا که از یک سو، کشته ها و تلفات طرفین و جوّ نا امنی که در جامعه پدید آمده بود جان و مال و ناموس مسلمانان را به خطر انداخته و خاطره بدی در اذهان آنان به جای گذاشته بود، به ویژه پس از ماجرای حکمیت که معاویه خود را شایسته تر برای امر خلافت می دانست و برای تضعیف حکومت امام علی علیه السلام توسط عوامل مزدور خویش همچون بسربن ارطاة، ضحّاک بن قیس و سفیان بن عوف غامدی دست به کشتار، غارت و ناامنی های زیادی در قلمرو حکومت امام علی علیه السلام بویژه عراق زد. از سوی دیگر، نبردهای دوران امام علی علیه السلام با جنگ های عصر پیامبر صلی الله علیه و آله تفاوت داشت. هر قدر جنگ های عصر پیامبر صلی الله علیه و آله همچون جنگ بدر، احزاب و خیبر، شیرین و به یادماندنی بودند و مسلمانان شهدای خود را با افتخار تشییع و دفن می کردند، جنگ های جمل، صفیّن، و نهروان تلخ و فرساینده بودند. در روزگار پیامبر صلی الله علیه و آله ، تقابل آشکار ایمان و شرک بود، ولی در دوران حکومت امام علی علیه السلام ، فتنه و برادرکشی بود که سایه اش بر جامعه سنگینی می کرد؛ آن هم فتنه ای فرساینده و تلخ که در میان مسلمانان شکل گرفته بود. آنانی که در جنگ های داخلی کشته می شدند، غیر از حسرتی عمیق و اندوهی ناتمام برای بازماندگان و جامعه، چیزی دیگری بر جای نمی گذاشتند. از این رو، علی علیه السلام برکشته شدن امثال طلحه و زبیر شادمان و راضی نبود. افزون بر این، در نبردهای زمان پیامبر صلی الله علیه و آله ، در صورت پیروزی مسلمانان، غنایمی نصیب آنان می گشت، بر خلاف نبردهای دوران امیرالمؤمنین علیه السلام که چون طرف مقابل نیز مسلمان بود، از غنایم خبری نبود. مجموعه این عوامل باعث گردیده بود که بیش ترعراقی هانظر مساعدی درباره جنگ و مبارزه نداشته باشند.

البته چنان که قبلاً اشاره شد اقدامات دیگر معاویه همچون ترویج اندیشه اِرجاء و جبر، که مسلمانان را به پیروی بی چون و چرا از خلیفه و عدم انتقاد از خلفا دعوت می کرد و هر درگیری و قیامی را منفور و مطرود جامعه اسلامی تلقی می کرد و نیز دیگر ابزارهای قدرت معاویه و ترفندهای مختلف وی ذکر شد، هر یک در ایجاد روحیه سازش و راحت طلبی و کشاندن جامعه به سکوت و تسلیم بی تأثیر نبود. همین روحیه موجب گردید که بارها امام علی علیه السلام در اواخر عمرش، در خطبه ها و سخنانش، از یاران خود انتقاد کند و آنان را «مرد نمایان نامرد» بخواند(87) و اعلان نماید که حاضر است ده تن از آنان را با یکی از یاران معاویه مبادله کند،(88) اگرچه از ضعف ایمان و اراده و سستی اعتقادات آنان به عنوان عامل مهم تر در عدم همراهی شان با آن حضرت، نباید غفلت کرد.

به هر حال، نتیجه حاکمیت چنین روحیه ای آن بود که اگر حرکت و قیامی علیه حاکمیت بنی امیّه صورت می گرفت، در همان آغاز، در نطفه خفه می شد؛ چنان که قیام حجربن عدی، که در راستای احقاق حقوق الهی و اهل بیت علیه السلام بود، به راحتی سرکوب شد، بدون آن که جامعه اسلامی بتواند واکنش قابل توجهی از خود نشان دهد، در حالی که حجر مسلمانی پارسا و وارسته و از شب زنده داران و روزه داران و حتی مستجاب الدعوه بود و از بزرگان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام به شمار می آمد. او از شخصیت های برجسته و با نفوذ قبیله کِنده بود، تا آن جا که امام علی علیه السلام می خواست او را به سالاری این قبیله بگمارد.(89)
ادامه
کامنت بنویسید...
عمار یاسر , amar1369
پنجشنبه 13 اردیبهشت ، 22:33
افرین خیلی علی بود
ادامه
عالم ملکوت , reza16767
بنابراین، نهضت و انقلاب اباعبداللّه در عصر معاویه، نه تنها نمی توانست هیچ بهره یا لااقل اثر مثبت قابل توجهی را عاید جامعه اسلامی کند، بلکه با سرکوبی آن و شهادت آن بزرگوار، این اندیشه قوّت می گرفت که دیگر کسی قادر به مقاومت در برابر اعمال ضد انسانی و دینی وی نیست و او مجاز است هر بلایی را که بخواهد، بر سر مسلمانان و جامعه اسلامی بیاورد.

2 معاهده صلح امام حسن علیه السلام با معاویه
پیمان صلح امام حسن علیه السلام با معاویه دومین مانع مهم قیام

مسلّحانه اباعبداللّه علیه السلام علیه نظام طاغوتی معاویه بود؛ زیرا بر اساس این معاهده، امام حسین علیه السلام نیز مانند برادر بزرگوارش، امام مجتبی علیه السلام ، متعهد به پای بندی به آن شده بود. بنابراین، اگر امام حسین علیه السلام در عصر معاویه نهضت خویش را بر پا می داشت، معاویه به راحتی می توانست افکار عمومی مردم را علیه قیام امام حسین علیه السلام بسیج کند؛ چون همه مردم می دانستند که امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام متعهد شده اند که تا معاویه زنده است، به حکومت وی تن دهند. از این رو، هرگونه حرکت از جانب امام حسین علیه السلام موجب می شد که از یک سو، معاویه حضرت را شخصی فرصت طلب، آشوبگر و تفرقه انداز معرفی نماید؛ چنان که وقتی به معاویه خبر دادند که حسین بن علی علیه السلام در تدارک قیام علیه اوست، وی طی نامه ای خطاب به حضرت نوشت:

«اما بعد، گزارش پاره ای از کارهای تو به من رسیده است؛ اگر صحّت داشته باشد، من آن ها را شایسته تو نمی دانم. همانا هر کس پیمان و معاهده ای ببندد، باید به آن وفا کند، به ویژه شخص بزرگ و شریفی مثل تو، با آن مقام و منزلتی که نزد خدا داری. اینک مواظب خود باش و به عهد خود وفا کن. اگر با من مخالفت کنی، با تو مخالفت می کنم و اگر بدی کنی، بدی می بینی.»(84)

از سوی دیگر، قیام امام حسین علیه السلام در روزگار معاویه، این ذهنیت را در مردم ایجاد می کرد که آن بزرگوار با صلح برادرش، امام حسن علیه السلام ، موافق نبوده است، در حالی که امام حسین علیه السلام همواره اصرار داشت نشان دهد با این صلح کاملاً موافق بوده و هیچ گونه ناخشنودی از این نظر نداشته است. شاهد بر این مطلب، جواب امام حسین علیه السلام به علی بن محمد بن بشیر همدانی و سفیان بن لیلی است. آن دو در زمان حیات امام حسن علیه السلام ، به حسین بن علی علیه السلام گفتند: گروهی از طرف داران قیام، نزد امام حسن علیه السلام رفته، از آن حضرت تقاضا کرده اند که بر ضد معاویه قیام کند، ولی امام حسن علیه السلام از قبول پیشنهاد آن ها خودداری کرده، به آن ها فهمانده است که جامعه اسلامی برای چنین قیامی آمادگی ندارد.

حسین بن علی علیه السلام در جواب فرمودند: «ابومحمّد (حسن بن علی علیه السلام ) راست گفته است؛ مادامی که این شخص (معاویه) زنده است، باید هر یک از شما شیعیان ملازم خانه خود باشید.»(85)

البته باید توجه داشت که امام حسین علیه السلام معاهده خود با معاویه را معاهده ای لازم الوفاء نمی دانست: چرا که اولاً، پذیرش پیمان از سوی امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام از روی رغبت و میل نبود، بلکه شرایط حاکم آنان را مجبور به پذیرش آن کرده بود. ثانیا، تاریخ گواهی می دهد که معاویه نه تنها به هیچ کدام از مواد پیمان نامه عمل نکرد، بلکه در نقض هر یک از مواد آن، از هیچ کوششی فروگذار نکرد؛ چنان که خود قبل از عمل به مواد پیمان نامه، از نقض آن خبر داد. معاویه در محلی به نام نخیله، نزدیک کوفه، ضمن خطبه ای، در این باره چنین گفت: «آگاه باشید! هر شرط و پیمانی که با حسن بن علی علیه السلام بسته ام، زیر پاهای من است و به هیچ کدام از آنها وفا نخواهم کرد.»(86)

بنابراین، پیمان صلح عملاً از طرف معاویه از اعتبار افتاده بود و لازم الوفاء نبود، اما اگر امام حسین علیه السلام قیام می کرد، معاویه می توانست دستاویز تبلیغاتی مناسبی علیه آن حضرت پیدا کند. از این رو، آن بزرگوار مقیّد بود که چنین بهانه ای را به دست معاویه ندهد. در نتیجه، هر زمان بعضی از شیعیان به وی پیشنهاد قیام مسلّحانه می دادند، حضرت آنان را دعوت به صبر و شکیبایی می کرد و وعده نهضت را بعد از مرگ معاویه می داد.

3 حاکمیت روحیه عافیت طلبی و سازش در جامعه اسلامی
یکی دیگر از موانع مهم قیام امام حسین علیه السلام در عصر معاویه، حاکمیت روحیه صلح و سازش و عافیت طلبی و در نتیجه، عدم آمادگی جامعه اسلامی برای قیام بود. همین امر نیز موجب شد که امام حسن علیه السلام مجبور به صلح با معاویه شود.
ادامه
عالم ملکوت , reza16767
مام علی علیه السلام ضمن خطبه ای در صفّین، از مدافع دین شدن معاویه اظهار شگفتی کرده، می فرمایند: «همانا از عجیب ترین عجایب این است که معاویة بن ابی سفیان و عمروعاص مردم را به خیال خود به طلب دین تحریک می کنند!»(75)

میزان اعتقاد معاویه به اصل نبوّت پیامبر صلی الله علیه و آله از داستانی که مطرّف پسر مغیرة بن شعبه از قول پدرش درباره معاویه نقل می کند، به خوبی روشن است. مطرف می گوید: با پدرم، مغیره، نزد معاویه رفتیم. پدرم پیش او می رفت و با او گفت و گو می کرد و پیش من برمی گشت و از معاویه و عقل او سخن می گفت. یک شب که از نزد معاویه آمد، دیدم اندوهگین است و غذا نمی خورد. از او سبب ناراحتی اش را پرسیدم. گفت: پسرم، امشب از نزد کافرترین و پلیدترین مردم آمده ام؛ به معاویه گفتم: سن و سالت بالا رفته، چه خوب است عدل و نیکی را گسترش دهی و نسبت به خویشاوندان هاشمی خود به محبت و نیکی رفتار کنی. گفت: هیهات! هیهات! آن شخص تیمی (ابوبکر) به حکومت رسید و عدالت کرد و چنین و چنان کرد. همین که مُرد، نامی از او بر جای نمانده است، مگر این که کسی بگوید: ابوبکر. پس از او آن شخص بنی عدی (عمر) حکومت کرد. او هم ده سال تلاش کرد و همین که مُرد، نام او هم مُرد. بعد از او برادر ما عثمان حکومت کرد و چون مُرد، نام او نیز مرد.

اما این شخص هاشمی هر روز پنج بار به نام او بانگ می زنند که «اَشهدُ اَنّ محمدا رسول الله». با این وصف، چه یادگاری از من باقی می ماند؟ ای بی پدر! به خدا سوگند وقتی به خاک رفتیم، رفتیم.»(76)

معاویه در جایی دیگر نیز بی اعتقادی خویش را چنین نمایان ساخته است: احمد بن طاهر در کتاب اخبار الملوک خود آورده است: «معاویه شنید مؤذن اذان می گوید؛ همین که مؤذّن گفت: «اَشهدُ اَنّ لا اله الاّاللّه » و «اَشهدُ اَنّ محمدا رسول اللّه »، معاویه گفت: «ای پسر عبداللّه ، خدا پدرت را بیامرزد! چه بلندهمّت بودی و برای خود نپسندیدی، مگر این که نام تو مقارن با نام پروردگار جهانیان باشد!»(77)

همچنان که ارتکاب اعمال شنیع و زشتی از قبیل شرب خمر، رباخواری، پوشیدن لباس های حریر و زربفت، به خدمت گرفتن مستشاران مسیحی، بیعت گرفتن برای ولی عهدی یزید فاجر فاسق بی دین (پایه گذاری سلطنت موروثی)، طرح و ترویج سبّ و لعن امیر المؤمنین علیه السلام و جنگ با آن بزرگوار، مسموم ساختن امام مجتبی علیه السلام ، استلحاق زیاد بن سمیه به پدرش ابوسفیان (علی رغم فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله که فرموده بود: «الولدُ للفراش و للعاهرِ الحجر»)، قتل گروهی از شیعیان و یاران مخلص و برجسته امام علی علیه السلام و امام مجتبی علیه السلام همچون حُجر و یارانش، تعطیلی حدود و وارد ساختن بدعت های زیادی در دین،(78) به روشنی نشانگر پایه ایمان معاویه است.

صدور چنین اعمال و رفتاری از سوی معاویه موجب شده است که حتی دانشمندان و بزرگان معتزله او را متهم به کفر و زندقه کنند و دین او را مورد طعن قرار دهند؛(79) همچنان که سال ها پیش از سلطنت معاویه، در روزگار خلافت عثمان، ابوذر، صحابی جلیل القدر رسول خدا صلی الله علیه و آله ، معاویه و پدرش را دشمن خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و مشمول لعن و نفرین رسول خدا صلی الله علیه و آله معرفی کرد و از کسانی دانست که در ظاهر اسلام آورده اما در باطن، به کفر و الحاد خویش باقی مانده اند.(80)

حال با این تبیین و تحلیل اجمالی از شخصیت و شیوه حکومت داری معاویه و تظاهر وی به دین محوری، اگر امام حسین علیه السلام در عصر معاویه دست به جنبش و مبارزه مسلحانه می زد، به طور قطع نهضت وی نمی توانست آن شور و حماسه و بازتابی که در عصر یزید داشت، در روزگار معاویه داشته باشد؛ چرا که معاویه با ابزارهای یاد شده، اثرات قیام آن بزرگوار را خنثا می کرد و نهضت آن حضرت را شورش علیه خلیفه بر حق (!) جلوه داده، افکار عمومی را علیه این حرکت بسیج می کرد و در نهایت، وقتی ارزش حرکت امام از دید عموم جامعه اسلامی افتاد، با روش دیگری، که باید از آن به «ترور بی سر و صدا» یاد کرد، امام حسین علیه السلام را مانند برادر بزرگوارش، امام مجتبی علیه السلام ، مسموم کرد و به شهادت می رساند؛ چنان که سعد بن ابی وقاص(81) را، که مدعی حکومت بود و عبدالرحمن بن خالد بن ولید(82) را به سبب علاقه مردم شام به وی، با همین روش از میان برداشت.

یکی از محقّقان در این زمینه می نویسد: به گمان قوی، اگر حسین علیه السلام در زمان معاویه قیام می کرد، روشی که معاویه برای درهم شکستن انقلاب او اتخاذ می کرد، این بود که قبل از آن که حسین علیه السلام بتواند انقلاب خود را عملی سازد و قبل از آن که انعکاس و طنین انقلاب حسین علیه السلام علی رغم تمایل معاویه به ادامه سکوت اجتماع جامعه اسلامی را متلاطم سازد، حسین را مسموم می کرد و بدین وسیله، خود را از مهلکه نجات می بخشید.»(83)
ادامه
عالم ملکوت , reza16767
فشار اقتصادی، شکنجه و آزار مخالفان
از حربه های مهم دیگری که معاویه برای تثبیت و استقرار حاکمیت خویش از آن بهره جست، قتل و شکنجه و آزار، فشار اقتصادی و سیاسی و تحمیل فقر و گرسنگی بر معترضان و مخالفان حاکمیتش، به ویژه شیعیان و دوست داران خاندان علی علیه السلام بود. او با گماشتن کارگزاران سفّاک و خون ریزی همچون سمرة بن جندب، زیاد بن ابیه و بُسر بن ارطاة بر بعضی از مناطق حسّاس حوزه اسلامی، چنان وحشت و اختناقی بر مسلمانان حاکم کرده بود که حتی ذکر نام آن ها لرزه بر اندام مردم می افکند.

بسر بن ارطاة در حملاتش به مکّه و مدینه غیر از افرادی که سوزانید، سی هزار تن رابه قتل رسانید.(65) شخصی از انس بن سیرین پرسید: آیا سمرة بن جندب کسی را کشته بود؟ وی جواب داد: «مگر تعداد کسانی که به دست سمرة کشته شده بودند قابل شمارش است؟ سمره هشت هزار نفر از اهالی بصره را کشت و چون زیاد از وی پرسید: نمی ترسی که در میان آنان شخص بی گناهی را کشته باشی، وی در جواب گفت: اگر هشت هزار نفر دیگر را نیز به قتل برسانم، باکی ندارم.»(66)

ابو سوار عدوی می گوید: سمره چهل و هفت نفر از خویشان مرا، که همه حافظ قرآن بودند، در یک روز به قتل رسانید.(67)

ابن ابی الحدید در این باره می نویسد: «معاویه طی بخش نامه ای به همه کارگزاران خویش در تمام شهرها نوشت. بنگرید؛ در مورد هر کس با دلیل ثابت شد علی و خاندانش را دوست دارد، نامش را از دیوان حذف کنید و مقرّری سالیانه و عطای او را ببرید... هر که را به دوستی این قوم متهم می دانید، شکنجه دهید و خانه اش را ویران سازید.»(68)

معاویه با بهره گیری از صلح با امام حسن علیه السلام و پیش از آن واقعه حکمیت در جنگ صفّین، چنان بر اقتدار خویش افزود که در جهان اسلام به عنوان شخصیتی بی همتا و شکست ناپذیر مطرح شد و مورد پذیرش افکار عمومی قرار گرفت تا جایی که بعضی از شعرا در اشعارشان، حکومت وی را یک موهبت الهی و مورد تأیید خداوند می خواندند.(69)

این فشار و اختناق پس از شهادت امام حسن علیه السلام توسط معاویه یعنی در ده سال امامت امام حسین علیه السلام شدت و افزایش چشم گیری یافت. در این جا مناسب است قسمت دیگری از روایت ارزنده و پرمحتوای امام باقر علیه السلام که (قبلاً به بخشی از آن اشاره شد و) به خوبی بیانگر وضعیت شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام در دوره مورد بحث است، ذکر شود.

حضرت در این باره می فرمایند: «شیعیان ما در هر شهری که بودند، به قتل می رسیدند. به محض این که گمان می بردند فردی از شیعیان ماست دست و پای او را قطع می کردند. اگر کسی اظهار می کرد که دوستدار ماست، او را به زندان می افکندند، اموالش را غارت می کردند و خانه اش را ویران می ساختند.»(70)

ابن ابی الحدید در این باره می افزاید: «چون حسن بن علی رحلت کرد، گرفتاری و فتنه روز افزون شد و از شیعه و آن گروه از مردم هیچ کس باقی نماند، جز آن که در زمین سرگشته و بر جان خود بیمناک بود.»(71)

در مقابل این سخت گیری ها و فشارهای اقتصادی و سیاسی که بر شیعیان و پیروان خاندان علوی وارد می شد، معاویه به کارگزاران و وابستگان خویش و به طبقه اشراف و رؤسای قبایل و کلیه کسانی که به گونه ای در به قدرت رسیدن معاویه نقش داشتند و در توطئه ها و جنگ ها از نفوذ سیاسی یا دینی آنان استفاده می کرد، بخشش های بدون حساب و کتاب از بیت المال می کرد تا جایی که او را پرخرج ترین خلیفه دانسته اند.(72)

تظاهر به دینداری
معاویه با اتخاذ چنین روش ها و سیاست هایی، ضمن آن که هر گروه را با شیوه مخصوص به خود همسو و موافق حکومتش می کرد و اگر کسی با این روش ها دست از اعتراض و جنبش برنمی داشت او را از میان برمی داشت، سعی می کرد تمام کارهایش را توجیه دینی و شرعی کرده، آن ها را طبق اسلام و قرآن وانمود می کند. معاویه با تظاهر به دین داری، پرده دری و اعمال خلاف آیین اسلام را آشکارا

و در منظر مردم مرتکب نمی شد و در ظاهر طوری وانمود می کرد که مردم تصور کنند که او احکام دین و دستورهای پیامبر اسلام را به خوبی اجرا می کند.

نمونه هایی از تظاهر به دین داری معاویه و ساخته و پرداخته کردن چهره ای مذهبی برای خویش دربرخی از منابع تاریخی چنین آمده است:

معاویه در نامه ای خطاب به اهل شام نوشت: «این نامه ای است که امیرالمؤمنین، معاویه، صاحب وحی خدایی که محمد را به نبوّت برانگیخت، نوشته است. محمّد صلی الله علیه و آله امّی بود، نه می خواند و نه می نوشت و از میان اهل خود وزیری که نویسنده امین باشد، برگزید. وحی بر محمّد نازل می شد و من آن را می نوشتم و او نمی دانست که من چه می نویسم و میان من و خدا هیچ یک از خلق او حاضر نبود»!(73)

او در جایی دیگر، خطاب به اهل شام، خود را در کنار انبیا علیهم السلام و از بندگان صالح خدا (!)، که خداوند آنان را در شام مکان داده و نیز از مدافعان دین و احکام آن (!) قلمداد کرده است.(74)
ادامه