لیست دوستان :: 79
لیست کلوبها :: 189استخوان خوک در دستهای جذامی 17 آبان 85 - 00:20 |
"با شما هستم ! با شما عوضی ها که عینهو کرم دارید تو هم می لولید.چی خیال کردید؟همه تون از وزیر و وکیل گرفته تا سپور و آشپز و پرفسور آخرش می شید دو عدد. خیلی که هنر کنید خیلی که خبر مرگتون به خودتون برسید فاصله ی دو عددتون می شه صد. صدام رو می شنفید؟می شید یه پیرمرد آب زیپوی بو گندو.کافیه رو دور تند نگاش کنید . همین که رو دور تند نگاش کردید می فهمید که چه گندی زدید می فهمید که چه چیز هجو و مزخزفی درست کردید.حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟قراره چه غلطی بکنید که دیگروون نکرده ند؟.... از یه طرف تا چشاتون به هم افتاد اولین کاری که می کنید یعنی آسون ترین کاری که می کنید اینه که عاشق همدیگه می شید.لعنت به شما و کارا تون که هیشکی ازش سر در نمی آره . عاشق می شید و بعد عروسی می کنید و بعد بچه دار می شید و بعد حالتون از هم به هم می خوره و طلاق می گیرید .گاهی هم طلاق نگرفته باز عاشق یکی دیگه می شید. لعنت به همه تون .لعنت به همه تون که حتی مثل مرغابی ها هم نمی تونید فقط با یکی باشید....حیف این زمین که زیر پای شماست. حیف این زمین که توش دفن تون منند. شما رو باید بسوزونندو خاکسترتون و بندازند تو دریا.با شما م عوضی ها صدام رو می شنفید؟"
برگرفته از کتاب مصطفی مستور |
لیست توصیفنامه ها1 خرداد 86 - 17:38 | |
~~~~~~~~~~~$$$$
~~~~~~~~~~$$$$$$
~~~~~~~~~.$$$**$$
~~~~~~~~~$$$"~~'$$
~~~~~~~~$$$"~~~~$$
~~~~~~~~$$$~~~~.$$
~~~~~~~~$$~~~~..$$
~~~~~~~~$$~~~~.$$$
~~~~~~~~$$~~~$$$$
~~~~~~~~~$$$$$$$$
~~~~~~~~~$$$$$$$
~~~~~~~.$$$$$$*
~~~~~~$$$$$$$"
~~~~.$$$$$$$....
~~~$$$$$$"`$
~~$$$$$*~~~$$
~$$$$$~~~~~$$.$..
$$$$$~~~~$$$$$$$$$$.
$$$$~~~.$$$$$$$$$$$$$
$$$~~~~$$$*~'$~~$*$$$$
$$$~~~'$$"~~~$$~~~$$$$
3$$~~~~$$~~~~$$~~~~$$$
~$$$~~~$$$~~~'$~~~~$$$
~'*$$~~~~$$$~~$$~~:$$
~~~$$$$~~~~~~~$$~$$"
~~~~~$$*$$$$$$$$$"
~~~~~~~~~~````~$$
~~~~~~~~~~~~~~~'$
~~~~~~~~..~~~~~~$$
~~~~~~$$$$$$~~~~$$
~~~~~$$$$$$$$~~~$$
~~~~~$$$$$$$$~~~$$
~~~~~~$$$$$"~~.$$
~~~~~~~"*$$$$$
|
24 بهمن 85 - 06:23 | |
dooste man salam |
6 بهمن 85 - 22:07 | |
هیچ کس صدای بانوی منو وقتی اشک میریزه نمی شنوه.
وقتی گریه می کنه,مجبورت می کنه بدو بدو
خورشیدو تعقیب کنی و برش گردونی
تا گوشه ای از اسمونهای تاریک و عذاب اورشو روشن کنه
وقتی اشک می ریزه.
در صبح مه گرفته قدم می زنه,
رویای گذشته های طلایی,تو چشمهاش منعکس میشه.
ولی به زودی سایه های بعد از ظهر ,از همه طرف محاصره ش می کنن
وبانوی منو می ترسونن تا وقتی اشکش در بیاد...برای من...
بانوی منو می ترسونن تا اشکش در بیاد.
ممکنه دیده باشیش که زیر نور چراغت دراز کشیده ,
و عجیب نیست اگه پچ پچشو هم شنیده باشی
پس همونی باش که لبخند پنهانشو باهاش قسمت می کنه
ولی بانوی منو وقتی گریه می کنه بهم باز گردون...به خاطر من
بانوی من وقتی گریه میکنه به من نیاز داره.
وقتی گریه می کنه,مجبورت می کنه بدو بدو
خورشیدو تعقیب کنی و برش گردونی
تا گوشه ای از اسمونهای تاریک و عذاب اورشو روشن کنه
وقتی اشک می ریزه
|






















