امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم 13 تیر 87 - 21:38 |
به روی دقیقه هایم باران می بارد و صدای متناوب و کشیده ای را از تارهای نازک لحظه ها به روی تعمید اشک و مرارت می لغزاند. من در میان پنجدری دلواپسی ها نشسته ام و در محراب رویا برای خودم و تو دعا می کنم .
چهره ات در برودت ساعتها گم می شود و تو در شعاع چشمهای من چرخ می زنی.
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغها و نشانه ها را در ظلمات مان ببیند
و زبانی را آرزو می کنم که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم."
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
|









