__
لیست دوستان :: 30
لیست کلوبها :: 39
  • نام کلوب :کانون زبان ایران
    نام انگلیسی : ili
    تاسیس : 28 دی 1383
    3137 عضو ، 442 بحث ، 4 مقاله ، 3 لینک

    کانون زبان ایران

  • نام کلوب :دانشگاه محقق اردبیلی
    نام انگلیسی : mohghegh
    تاسیس : 12 فروردین 1384
    448 عضو ، 319 بحث ، 6 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک

    دانشگاه محقق اردبیلی

  • نام کلوب :آث میلان
    نام انگلیسی : milan
    تاسیس : 25 دی 1383
    3022 عضو ، 25 بحث ، 44 آلبوم ، 15 مقاله ، 8 لینک ، 10 نظرسنجی

    آث میلان

  • نام کلوب :انجمن مهندسین مکانیک
    نام انگلیسی : ims
    تاسیس : 20 دی 1383
    2517 عضو ، 76 بحث ، 5 آلبوم ، 32 مقاله ، 36 لینک

    انجمن مهندسین مکانیک ایران

  • نام کلوب :موسیقی ایرانی
    نام انگلیسی : iranian_best_music
    تاسیس : 27 دی 1383
    3508 عضو ، 491 بحث ، 6 آلبوم ، 16 مقاله ، 9 لینک

    موسیقی ایرانی

  • نام کلوب :سیاوش قمیشی
    نام انگلیسی : siavash
    تاسیس : 23 دی 1383
    9396 عضو ، 13 بحث ، 44 آلبوم ، 17 مقاله ، 32 لینک ، 4 نظرسنجی

    سیاوش قمیشی

لیست توصیفنامه ها
28 مرداد 87 - 17:04
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد . حسین بیش از آب تشنه لبیک بود . افسوس که بجای افکارش بر منبرها ، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند ! دکتر علی شریعتی
25 شهریور 86 - 13:59
زن ،عشق می کارد و کینه درو می کند.. دیه اش نصف دیه توست. و مجازات زنایش با تو برابر. می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی. برای ازدواجش – در هر سنی – اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی – به لطف قانونگزار می توانی ازدواج کنی. در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو .... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی. او می زاید و تو برای نوزادش نام انتخاب می کنی. او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد. او بیخوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی. او مادر می شود و همه جا می پرسند : (نام پدر ؟) و هر روز : او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و بعد می میرد. و قرنهاست که او : عشق می کارد و کینه درو می کند. چرا که : در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان ، جوانی برباد رفته اش را می بیند. و در قدمهای لرزان مردش ، گامهای شتاب زده جوانی برای رفتن. و دردهای منقطع قلب مرد ، سینه ای را به یاد او می آورد که تهی از دل بوده. و پیری مرد ، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند. و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد او
__