لیست کلوبها :: 12- 6 آبان 87 - 09:32 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
لیست توصیفنامه ها2 شهریور 87 - 12:02 | |
دیریست که نه بلبلی میخواند
نه رودخانه ای می خروشد
و نه نوازنده ای مینوازد
نمیدانم!
شاید این من باشم که دیگر صدایی دلنواز نمی یابم!
شاید این دست روزگار است که این چنین مرا درگیر خود کرده!
|
11 مرداد 86 - 09:53 | |
دستها بالا بود هر کسی سهم خودش را طلبید
سهم هر کس که رسید ،داغتر از دل ما بود،
ولی نوبت من که رسید ،سهم من یخ زده بود!
سهم من چیست
مگر یک پاسخ
،پاسخ یک حسرت! سهم من کوچک بود
قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگیها شاید
از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند |
7 مرداد 86 - 08:34 | |
قشنگترین گیتار عشق را خریدم تا برای توبنوازم اشک باریدم تا سرزمین عشق تو
آتش نگیرد تک درخت جنگل عشق شدم تا برای تو باشم قلبم را از وسط شکافتم و به
قلب تو دوختم تا برای من باشی وبا من باشی تک الهه دشت شقایق را برای تو آوردم
تا تو برای من باشی به بهترین کشیش کلیسای عشق گفتم که بر انجیل بنویس که عاشق ترین
منم و معشوقم تویی تا برای من باشی اما تو اشک مرا خشک کردی قلبم را از قلبت بریدی
گیتارم را سوزاندی دشت شقایق را نابود کردی و کشیش کلیسای عشق را به خاطر این جمله
به دار آویختی تا مرا نابود کنی.
|
















