نامه چارلی چاپلین به دخترش 16 خرداد 87 - 13:51 |
دخترم جرالدین پدرت با تو حرف میزند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را بفریبد. آن شب است که این الماس ، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره یک اشراف زاده بی بند و بار تو را فریب دهد ، آن زمان بند بازی ناشی خواهی بود ، بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند. از این رو دل به زر و زیور دنیا مبند، بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه ما می در خشد. اما اگر روزی دل به مرد آفتاب گونه بستی با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار. دخترم ، هیچ کس و هیچ چیز را در این دنیا نمی توان یافت که دختری ناخن خودرا به خاطر آن عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست . به گمان من تو باید مال کسی باشی که روحش را برای تو عریان کرده است. جرالدین دخترم با این پیام نامه ام را پایان می بخشم. انسان باش زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است. |








