مرد تنها , purofosor

مرد تنها

 ...
مرد تنها , purofosor

مرد تنها

مطالب
cloobid
purofosor
، 6 سال و 3 ماه و 10 روز
مرد 27 ساله مجرد
ليسانس ، شاغل نیستم....

رسانه ها

  • پرشین استار , persian_star_club
  • کافه الدوز , kafeulduz
  • 4 رسانه

    morebox img


تبلیغات

مرد تنها , purofosor
مرد 2 هفته پیش
...
99
مرد تنها , purofosor
سلام بر حضرت مسیح ...ای مسیح ...سخنان تو دل را تسکین میدهد و قلبم را مملو از نور میکند...در این دنیایی فانی و پر از درد وغم جز تو خدای وتو و پیامبران خدای تو کسی را ندارم..و مرا در پناه خودتان بگیرید ...من روحم تنها با شما به ارامش میرسد...با کسانی که انسانیت را تمام کردند..و مملو از عشق و نور هستند...
ادامه
4
2
لوسر یناطالس , loloe
سه شنبه 12 تیر ، 10:39
عالی
ادامه
محمد عیسی     , eshghbekhoda
دوشنبه 11 تیر ، 16:04
فدای حضرت المسیح عیسی ابن مریم روح الله رسول الله
ادامه
مرد تنها , purofosor
خدا هیچ تبعیضی قایل نمی شود و هر کس از هر ملت که خدا ترس و نیکوکار باشد مقبول خداست. خدا پیام خود را به قوم اسراییل فرستاد و به این طریق مژده صلح و سلامتی را به وسیله عیسی (ع)ابلاغ فرمود. خدا عیسی (ع)ناصری را با قدرت خود و روح القدس مسح کرد و می دانید چگونه عیسی (ع)به هر جایی می رفت و اعمال نیک انجام می داد و همه کسانی که در اسارت شیطان بودند رهایی می بخشید زیرا خدا با او بود.350
ادامه
مرد تنها , purofosor
2 هفته پیش
انچه را خدا حلال کرده است تو نباید حرام بپنداری 348
ادامه
2
1
آروین  , merelygod
چهارشنبه 13 تیر ، 23:29
:|
ادامه
مرد تنها , purofosor
خدا ختنه را به عنوان نشانه پیمان خود به ابراهیم (ع)ع عطا کرد و به این ترتیب پس از تولد اسحاق او را در روز هشتم ختنه کرد و اسحاق یعقوب (ع)را ختنه کرد و یعقوب (ع)دوازده فرزند خود را که بعد ها هر کدام رییس یک طایفه اسراییل شدند. فرزندان یعقوب (ع)از روی حسد یوسف را به بردگی در مر فروختند اما خدا با او بود و او را از جمیع زحماتش رهانید و به او توفیق و حکمت عطا فرمود بطوریکه مورد پسند فرعون فرمانروای مصر واقع شد و یوسف فرمانفرمای سرزمین مصر و در بار سلطنتی مصر گردید. در این هنگام در سراسر مصر و کنعان قحطی ای پدید امد که باعث مصیبت عظیمی شد به حدی ککه اجداد ما چیزی برای خوردن نیافتند. وقتی یعقوب (ع)باخبر شد که در مصر غله پیدا می شود پدران ما را برای اولین بار به انجا فرستاد در سفر دوم یوسف خود را به برادرانش شناسانید و فرعون از اصل و نسب یوسف باخبر شد. یوسف پدر خود یعقوب (ع)و تمام بستگانش را که جمعا هفتاد و پنج نفر بودند به مصر دعوت کرد و به این ترتیب یعقوب (ع)به مصر قدم نهاد . عمر یعقوب (ع)و اجداد ما در انجا به سر رسید و اجساد انان را به شکیم بدند و در ارامگاهی که ابراهیم (ع)از اولاد حمور به مبلغی خریده بود به خاک سپردند. وچون وقت ان نزدیک می شد که خدا به وعده ای که به ابراهیم (ع)داده بود عمل کند قوم ما در سرزمین مصر رشد کرده و تعداد ان افزایش یافت سرانجام پادشاه دیگری که یوسف رانمی شناخت به پادشاهی مصر رسید و با اجداد ما با نیرنگ رفتار کرد و به انان ظلم بسیار روا داشت به حدی که ایشان را مجبور ساخت که نوزادان خود را سر راه بگذارند تا بمیرند. در چنین روزگاری موسی ع که کودگی بسیار زیبا بود به دنیا امد او مدت سه ماه در خانه پدر خود پرورش یافت و وقتی که او را سر راه گذاشتند دختر فرعون او را برداشت و همچون فرزند خود تربیت نمود به این ترتیب موسی بر تمام فرهنگ و معارف مصر تسلط یافت و گفتا و کردادر استعداد مخصوصی از خود نشان داد. همیکه موسی چهل ساله شد به فکرش رسید که بدیدن برادران اسراییلی خود برود و چون دید که یک مصری با یکی از انان بد رفتاری می کرد به حمایت ان اسراییلی برخاست و ان تجاوز کار مصری را به سزای عمل خود رساند و او را کشت. موسی گمان میکرد که هم نژادانش خواهند فهمید که خدا او را وسیله نجات انان قرار داده است اما انان نفهمیدند فردای انروز به دونفر اسراییلی که با هم نزاع میکردند رسید و برای رفع اختلافشان چنین گفت ای دوستان شما برادر یکدیگرید چرا با هم بدرفتاری می کنید مرد مقصر او را عقب زد و گفت چه کسی تو را حاکم و قاضی ما کرده است؟ می خواهی مراهم مثل ان مصری که دیروز کشتی بکشی؟ موسی وقتی این جواب را شنید از ان سرزمین گریخت و در سرزمین مدیان اواره گشت و در انجا صاحب دو پسر شد. پس از انکه چهل سال سپری شد فرشته ای در بیابانهای اطراف کوه سینا در بوته ای سوزان به موسی ظاهر شد. موسی از دیدن این رویا غرق حیرت گشت و هنگامی که نزدیک امد تا بهتر ببیند صدای خداوند به گوشش رسید که می گفت من خدای پدران تو خدای ابراهمی اسحق (ع)اق یعقوب (ع)هستم. موسی ترسید و جرات نگاه کردن نداشت سپس خداوند فرمود کفشهایت را بیرون اور چون در مکان مقدسی ایستاده ای. البته ان ظلمی را که در مصر نسبت به قوم من میشود دیده و اه و ناله هایشان را شنیده ام و برای نجات انان امده ام برخیز ترا به مصر می فرستم. اری همان موسی را که انان رد کرده و به او گفته بودند چه کس ترا حاکم و قاضی ما کرده است؟خدا به بوسیله فرشته ای که در بوته به او ظاهر شد حکمران و رهاننده گردانید. این موسی بود که با انجام معجزات و ایات در مصر و در راه دریای سرخ اسراییلیان را به خارج از مصر هدایت کرد و مدت چهل سال در بیابان عهده دار رهبری انان بود. باز هم موسی بود که به اسراییلیان فرمود خدا از میان برادران شما پیامبری مانند من برایتا بر میانگیزد و او بود که در اجتماع بین اسراییل در بیابان حضور داشت و با فرشته در کوه سینا و با اجداد ما گفتگو کرد و پیام زنده الهی را دریافت نمود تا انرا به ما نیز برساند اما پداران ما رهبری او را نپذیرفتند و دست رد به سینه اش زدند و ارزو داشتند به مصر برگردند و از هارون خواستند برای ایشان خدایانی بسازد که پیشاپیش انان بروند و گفتند ما نمی دانیم بر سر ان موسایی که ما را از مصر بیرون اورد چه امده است و در ان ایام گوساله ای ساختند و در برابر ان بت قربانی های بسیار کردند و به افتخار ساخته و پرداخته دست خود جشنی برپا نمودند لیکن خدا از انان روی گردان شد و ایشان را به پرستش ستارگان اسمانی وا گذاشت336 338
ادامه