__
لیست دوستان :: 71
لیست کلوبها :: 3
  • نام کلوب :خلاقیت
    نام انگلیسی : iqiran
    تاسیس : 27 دی 1383
    2482 عضو ، 89 بحث ، 11 آلبوم ، 86 مقاله ، 16 لینک

    خلاقیت

  • نام کلوب :حرفهایی که بر دل سنگین
    نام انگلیسی : friendly_depress_talks
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2768 عضو ، 25 بحث ، 10 آلبوم ، 8 مقاله ، 8 لینک

    حرفهایی که بر دل سنگینی می کنند

  • نام کلوب :كتاب
    نام انگلیسی : book
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    7167 عضو ، 99 بحث ، 6 آلبوم ، 95 مقاله ، 79 لینک ، 1 نظرسنجی

    كتاب

مرغ عشق
22 دی 84 - 23:43
 
یکی بود یکی نبود
 
 
زیر این طاق کبود یکی بود،یکی نبود
 
 
مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود
 
 
اون اسیر یه قفس
 
شب و روزش بی نفس همهء آرزوهاش پر کشیدن بود و بس
 
 
تا یه روز یه شاپرک نگاشو گوشه ای دوخت
 
 
چشمش افتاد به قفس دل اون بد جوری سوخت
 
 
زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید
 
 
تو چشم مرغ اسیر غم دل تنگی رو دید
 
 
دیگه طاقت نیوورد ،رفت توی قفس نشست
 
 
تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست
 
شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم
 
 
بریم تا اون بالاها سوار ابرا بشیم
 
 
یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد
 
 
بارون از چشمای مرغ روی گونش جاری شد
 
 
شاپرک دلش گرفت وقتی اشک  اون رو دید
 
 
با خودش یه عهدی بست،نفس سردی کشید
 
دیگه بعد از اون قفس،رنگ تنهایی نداشت
 
توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمیزاشت
 
 
تا یه روز یه باد سرد میونه قفس وزید
 
 
آسمون سرخابی شد سوز برف از راه رسید
 
 
شاپرک یخ زد و یخ
 
 
مرد و موندگار نشد
 
چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد
 
 
مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد
 
 
نگاهش به آسموووووووووون تا که دق کردشو مرد...!
لیست توصیفنامه ها
15 مرداد 85 - 22:18
بی قرارم نکنی ... طاقت عاشقی و عشق ندارم به خدا ... تو یک وقت عاشق زارم نکنی ... من یک بوته گلم که رو به پرپر و خزونم ... تو من رو خشکیده و زارم نکنی ... میدونم که راه تو از من جداست ... میدونم که چشم تو خونه خرابم میکنه ... ذره ذره قطره قطره ... میدونم میکشه آبم میکنه ... تو بهار و نورسی ... تو رو می خواد هر کسی ... ولی من رو به زوالم ... جون نداره پر و بالم ... تو سرا پا خواهشی ... تشنه نوازشی ... شادی و شیرین و ناز ... بی قرار و پر نیاز ... ولی من مرده غم ... گوشه گیر و سر به زیر ... دل من خسته عشق ... از محبت سیر سیر ... تو دیگه نکش من رو با خنجر نا مهربونی ... تو دیگه نکش من رو با عطر و بوی جوونی ... میدونم یک روز جلو تو پرپر میزنم ... می میرم ... دود میشم ... پیش تو نابود میشم ... آخه تو کجا بودی ؟؟؟ از کدوم شهر امدی ؟؟؟ کی بهت گفته بیای ؟؟؟ من رو آتیش بزنی ... دود کنی ... من رو نابود کنی ...
12 تیر 85 - 08:45
): قصه ی آن دختر را می دانی ؟ که از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را ... و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله گاه تو خواهم شد »
9 تیر 85 - 07:17
lazem nist zang bezani u faghat pm bedeh mer30
__