لیست دوستان :: 6
لیست کلوبها :: 2323 آذر 85 - 03:17 |
خش خش برگها زیر پایم بود ...عکس تو در قابی طلائی بر لب طاقچه ...و کتاب حق پیش چشم مادر بود ...تو می خندیدی و می رفتیومن حق حق زنان خنده ات را جستجو می کردم ...و می گفتم با خود که پشت دریاها شهریست ...وتو باز خندیدی تا که به نگاهی فریاد زدی :که دگر دریایی نیست ... |



















