لیست دوستان :: 14
لیست کلوبها :: 379 اردیبهشت 86 - 22:54 |
آرزویم این است: نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به هر اندازه دلت می خواهد ![]() |
لیست توصیفنامه ها9 اردیبهشت 86 - 21:01 | |
salam
طنین عشق
نگاهت چشم هایم را می رباید.
تصویری از عشق
پنجه بر ماه می ساید
و مرا به آوازی آشنا می سراید.
بگو ببینم
اهل کدام ستاره ای-
کاینچنین آوازه خوان می درخشی!؟
اینچنین آشنا به چه می نگرد -
گم کرده آشیانه پرستویی در دام!؟
لب بر سخن که گشودی
گفتی مرا به جرم تکاپوی عشق گرفته اند!
گفتی و بوسه بر سریر مهر زدی و جستی.
شاید به جستجوی نور بودی
شاید در التهاب دمیدن
شاید به انتظار مسافر
شاید به فصل رسیدن
شاید به لحظه دیدار
چه سرفراز و شاد می زند بالهایت
طنین قلب مرا بر نسیم صبح
چه خوش می پری پرستو!
و چه آرام و نرم می نوازند بال هایت
موسیقی قلب گمشده در عشق
آه ... کاش در پهنای سر زمین رویاهایت
پروانه وار می رقصیدم!
|
21 فروردین 86 - 16:38 | |
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه
و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ... تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ... و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ...........
قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
خدانگهدار ... خدانگهدار ...
|
18 فروردین 86 - 19:57 | |
كاش در دهكده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت كمی ارزانی یود
كاش اگر گاه كمی لطف به هم میكردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
كاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
|

























