__
لیست دوستان :: 14
لیست کلوبها :: 56
  • نام کلوب :فریدون مشیری
    نام انگلیسی : moshiri_fereydoon
    تاسیس : 10 دی 1383
    4134 عضو ، 172 بحث ، 7 آلبوم ، 1 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    فریدون مشیری

  • نام کلوب :دانشگاه آزاد- واحد تهر
    نام انگلیسی : tehranazaduniversity
    تاسیس : 28 دی 1383
    876 عضو ، 298 بحث ، 4 آلبوم ، 8 مقاله ، 4 لینک

    دانشگاه آزاد- واحد تهران شمال

  • نام کلوب :پلنگ صورتی
    نام انگلیسی : palang_soorati
    تاسیس : 30 دی 1383
    1606 عضو ، 75 بحث ، 13 آلبوم ، 16 مقاله

    پلنگ صورتی

  • نام کلوب :بدن سازی
    نام انگلیسی : badansaz
    تاسیس : 5 دی 1383
    2586 عضو ، 508 بحث ، 32 آلبوم ، 52 مقاله ، 26 لینک

    بدن سازی

  • نام کلوب :علاقمندان کریس دی برگ
    نام انگلیسی : krisdiberg
    تاسیس : 21 دی 1383
    1864 عضو ، 117 بحث ، 10 آلبوم ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    علاقمندان کریس دی برگ

  • نام کلوب :انیگما
    نام انگلیسی : enigma
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    499 عضو ، 5 بحث ، 1 مقاله ، 2 لینک

    انیگما

28 فروردین 86 - 08:00

 
حمل این آجرها کار هر روز صبح این زن هندی در دهلی نو ست. و من به این فکر میکنم که چطور میشه به این زن دل باخت...
نرگسی که قرنها چشمان زن رو به اون تشبیه کردن در برابر نگاه این زن چقدر حقیره ....(با اجازه از تیوا)



پول در اوردن اما چگونه:

 تا کی باید شاهد این گونه تصاویر باشیم که از سر فقر  انسان مجبور بشه دست به کارهایی بزنه که هیچ حیوانی این کار رو انجام نمی ده(با اجازه از دوست و سرورگرامی نیمای عزیز)

شترررق
صدای سیلی توی اتاق پیچید .
-
حتما باید اینطوری خفت کنم؟
سرش گیج می رفت .
همه جا رو سیاه می دید .
-
تنها دوای درد من میدونی چیه ... یه کلمه .. طلاق .
دستش رو گرفت به دیوار .
صدای مرد رو خوب نمی شنید .
گونه چپش گر گرفته بود .
طعم شور خون رو کنج لبش حس کرد .
-
تو من احمق رو گول زدی ... مامانم گفت این دختره شیطونو درس میده ها ... من خر گفتم نه ... چشامو کور کرده بودی .... با تو ام پدر سگ .
یادش اومد اون روزی که توی خیابون چشای داغ مرد می سوزوندش .
روز خواستگاری مثه یه فیلم از جلوی چشماش رد می شد .
اولین نگاه نزدیک ... عاشقش شده بود .
-
تو زن نیستی ... خود شیطونی ... من نمی دونم از چی تو خوشم اومد که گرفتمت آشغال .... کاش قلم پام می شکست و نمیومدم خواستگاریت .
روزای اول نامزدی همه چی رویایی بود .
نامه های عاشقونه ... بوسه های دزدکی ... تلفنای پشت سر هم ... پیتزا , شمع , حرفا , نگاه ها .... شبای جمعه .
همه چی خوب بود .
همه چی عالی بود .
-
نفهمیدم ... غلط کردم .. گه خوردم ... خوبه ... زن می خوام چیکار .... نونم کم بود .. آبم کم بود ... زن گرفتنم چی بود ؟
راولین کادویی که ازش گرفته بود کادوی روز تولدش بود ... یه گل سرخ و یه سینه ریز خوشگل .
با یه عالمه بوسه و حرفای قشنگ .
-
بازم خدارو شکر یه توله پس ننداختی ... کثافت هر چی کمتر بهتر ...
روز جشن ازدواجشون هیچوقت از یادش نمی رفت .
همه دوستاش بهش حسودی می کردن .
یه مرد چشم و ابرو مشکی , قد بلند , خوشتیپ .... نصیب هر کسی نمی شد ... البته خودشم از شوهرش کم نمیاورد .
خوشگل بود .
خیلی هم خوشگل بود .
-
چرا مثه موش مرده ها شدی ؟ هاا ... چته ... حرفی نداری بزنی ... کاش همین الان می مردی راحتم می کردی .
حس کرد گونه چپش ورم کرده ... حتما سیاهم شده .... اشکاش همینطوری می ریخت .
نگاهش روی شاخه گل مریمی که از بی آبی توی گلدون خشکیده بود ثابت موند .
چند روز پیش توی اتاق بوی عطر گل مریم غوغا می کرد و حالا فقط بوی دود سیگار بود و عرق تن یه مرد .
-
نگات که می کنم عقم می گیره .... نمی دونم چطور تا حالا تحملت کردم ؟
روزای اول ازدواج فقط خنده بود و دسته گلایی که هر روز مرد براش می خرید .
عشق ... شبا تا صب بیدار ... شبای داغ .. لذت فراموش نشدنی هم آغوشیای متوالی ... عطش ...
-
پاشو یالا ... همین امروز کارو یکسره می کنم ... طلاق ... مال بد بیخ ریش صاحبش .خونه همیشه مثه دسته گل تمیز بود .
شبای دوشنبه هر هفته رستوران .
جمعه ها پار ک , سینما , مهمونی ....
لگد مرد روی پهلوش فرود اومد .
-
پاشو دیگه نکبت ...
غلت خورد روی زمین , تموم اون تصویرا بهم خورد .
جای همه اونا رو یه رنگ سیاه پوشوند .
چقدر طعم درد تلخ بود ... و طعم تحقیر شدن ... تلخ تر .
هر طور بود بلند شد .
مانتوشو تنش کرد و روسریشو کشید روی سرش .
یه لحظه چشاش روی آینه کشیده شد .
خودش بود ؟ خوب نگاه کرد .
یه چهره شبیه یه زن ... یه طرف صورت ورم کرده و سیاه ... یه قطره خون خشکیده کنج لب .
چشای سرخ و پف کرده و قطره های خشکیده اشک روی صورت .
یه چهره شبیه یه زن ... یه زن که یه زمونی خیلی خوشگل بود .
از قیافه خودش خجالت کشید .
صدای فریاد مرد اونو به خودش آورد .
پشت سر مرد از خونه زد بیرون .
صدای بلند مرد توی کوچه می پیچید .
-
با لگد میندازمت جلوی اون بابای الاغت ... منوچی به عشق و عاشقی ...
این صدا براش بیگانه بود .
کسی که براش شعر می خوند , فال حافظ می گرفت ...
کسی که براش می خندید ... براش آواز می خوند ... این نبود .
این صدا نبود .
مرد کنار خیابون واستاد .
اونم اول خواست واسته .. اما نتونست .. پاهاش همینطور می رفت .
داشت به آرزوی داشتن یه بچه فکر می کرد .
چقدر خوب بود اگه یه روزی خودش مامان می شد .
اونوقت موقع گریه کردن یکی رو داشت توی بغلش فشار بده .
صدای یه ترمز ....
یه جیغ...
و آسفالت قرمز خیابون ...
دیگه احساس درد روی گونه چپش اذیتش نمی کرد .
حالا فرصت داشت به خیلی چیزا
خیلی چیزایی که هیچوقت فکرشو نمی کرد
خوب فکر کنه ...
چشماشو بستو دیگه نفس نکشید(با تشکر از هستی عزیز)

 

تو در معادله های چهار مجهولی

به ضرب و جمع عدد های فرد مشغولی

ببین! دوباره مرا در خودت كم آوردی

كه ضلع گمشده ام توی خواب هذلولی

من آن سه نقطه ی گیجم پس از مربّع ها

كه می رسد به تو از این روابط طولی

¨¨¨

دو تا پرنده كه از پشت بام می افتند

دو تا پرنده  در این اتفاق معمولی

لیست توصیفنامه ها
5 مرداد 87 - 12:42
شب فراق شب كنار پنجره ای رو به خدا كردم و با صدایی بلند به خدا گفتم چرا عاشقان چرا عاشقان مستحق تلخی دنیا هستن ناگهان صدایی از درون دلم با صدایی لرزان به من گفت كه هیچ كس ارزش این را ندارد ای خدا مگر عاشقان دیگر توان این را دارن باز آن صدا گفت گر عاشقان توان این را ندارن چگونه با صدایی رسا میگویند عاشقن باز گفتم آخر عشق كجا و تلخی جدایی كجا این باربا صدایی گریان گفت اگر جدایی نباشد؛اگر اشك نباشد این عشق نیست دگر نتوانستم چزی بگویم شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی * تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید * با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت !! و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی ؟؟؟نمی دانم چرا * شاید خطا کردم !! و تو بی آنکه فکرغربت چشمان من باشی نمی دانم کجا * تا کی * برای چه ؟؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هرروز از کنارپنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایش باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد !! ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت : تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم........
4 مرداد 87 - 02:22
پرسید: به خاطرکی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم"بخاطر تو", بهش گفتم: "بخاطرهیچ کس" پرسید: پس بخاطرچی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد می زد"بخاطر دل تو" بایه بغض غمگین بهش گفتم:بخاطر هیچ چی" ازاون پرسیدم: تو بخاطرچی زنده هستی؟ در حالی که اشک تو چشمهاش جمع شده بود گفت: بخاطر کسی که بخاطر هیچ زنده است.
4 مرداد 87 - 02:16
گم ترین پیدایی،دوری و اینجایی من که با تو هستم،تو چرا تنهایی باهمه دوری ما،این همه فاصله ها همه جا سرشار است ،از هوایت اینجا گل من گوهر من ،کاش اینجا بودی جان من جوهر من، کاش اینجا بودی...
__