لیست دوستان :: 14
لیست کلوبها :: 5628 فروردین 86 - 08:00 |
پول در اوردن اما چگونه: تا کی باید شاهد این گونه تصاویر باشیم که از سر فقر انسان مجبور بشه دست به کارهایی بزنه که هیچ حیوانی این کار رو انجام نمی ده(با اجازه از دوست و سرورگرامی نیمای عزیز)
شترررق
تو در معادله های چهار مجهولی
به ضرب و جمع عدد های فرد مشغولی
ببین! دوباره مرا در خودت كم آوردی
كه ضلع گمشده ام توی خواب هذلولی
من آن سه نقطه ی گیجم پس از مربّع ها
كه می رسد به تو از این روابط طولی
¨¨¨
دو تا پرنده كه از پشت بام می افتند
دو تا پرنده در این اتفاق معمولی |
لیست توصیفنامه ها5 مرداد 87 - 12:42 | |
شب فراق شب كنار پنجره ای رو به خدا كردم و با صدایی بلند به خدا گفتم چرا عاشقان چرا عاشقان مستحق تلخی دنیا هستن ناگهان صدایی از درون دلم با صدایی لرزان به من گفت كه هیچ كس ارزش این را ندارد ای خدا مگر عاشقان دیگر توان این را دارن باز آن صدا گفت گر عاشقان توان این را ندارن چگونه با صدایی رسا میگویند عاشقن باز گفتم آخر عشق كجا و تلخی جدایی كجا این باربا صدایی گریان گفت اگر جدایی نباشد؛اگر اشك نباشد این عشق نیست دگر نتوانستم چزی بگویم
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی * تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید * با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت !! و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی ؟؟؟نمی دانم چرا * شاید خطا کردم !! و تو بی آنکه فکرغربت چشمان من باشی نمی دانم کجا * تا کی * برای چه ؟؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هرروز از کنارپنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایش باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد !! ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت : تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم........ |
4 مرداد 87 - 02:22 | |
پرسید: به خاطرکی زنده هستی؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم"بخاطر تو", بهش گفتم: "بخاطرهیچ کس" پرسید: پس بخاطرچی زنده هستی؟
با اینکه دلم داد می زد"بخاطر دل تو" بایه بغض غمگین بهش گفتم:بخاطر هیچ چی"
ازاون پرسیدم: تو بخاطرچی زنده هستی؟
در حالی که اشک تو چشمهاش جمع شده بود گفت: بخاطر کسی که بخاطر هیچ زنده است.
|
4 مرداد 87 - 02:16 | |
گم ترین پیدایی،دوری و اینجایی
من که با تو هستم،تو چرا تنهایی
باهمه دوری ما،این همه فاصله ها
همه جا سرشار است ،از هوایت اینجا
گل من گوهر من ،کاش اینجا بودی
جان من جوهر من، کاش اینجا بودی...
|























