| کلوب آی دی | pedram_fayyazi ، سن کلوبی : 3 سال و 22 روز |
| درباره من | █▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀█ از خوانده شدن نمی ترسم، از نفهمیدن و فهمیده نشدن است که می ترسم !!! █▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄█ یکی بود... مثل من... یکی نبود... مثل او ... و یکی از دور میخواند .... مثل تو...! قصه ی ما از همان اول تکراری بود 27 سال طول کشید تا بشم اینی که هستم. اگه قرار باشه خودمو عوض کنم. باید دوبار دیگه عمر کنم. همین قدر باید عمر کنم تا اینی که هستم رو فراموش کنم(پاک کنم) و همین قدر دیگه هم عمر کنم و یه شخصیت جدید دیگه رو بسازم. پس!!! همینم که هستم. چی می خواهی درباره ی من بدونی ؟ نه واقعا از من چی می خوای ؟ به قول شاعر گفتنی : خوش بحالت فاحشه.... از همان اول میدانی از تو چه میخواهند....!!!! باشه میگیم .. ولی حرف دل میگیم ! من ..... منم (البته زیاد هم چنگی به دل نمی زنم ولی سعی می كنم انسان باشم یا شاید هم یه كم بیشتر .) به هر حال به نظر شما من چی میتوانم درباره ی خودم بنویسم؟! به نام خدا هستم. پدی( همون پدرام)! جلف باباته!! از بچگی بزرگ شدم. بچه اول هستم از اول! دانشجو نیستم فارغ شدم چن ماهه.عاشق شوت کردن قورباغه هستم. قهرمانی مهربونی رو دارم. شغلم آزاد. دنیای منم یالان دونیاست!!! پایه هر کاری حتی خودکشی(اگه خودت جرعتشو داری) شوخی کردم پایه میز ناهار خوری ام نیستم چه برسه به خود کشی : دی یکم زیاد خوبم ولی تا حالا کسی قدرمو ندونسته : دی بعدم باید بگم چون نمی خوام ریا بشه نمیخواستم بگم ولی دوستام اصرار کردن بنویسم تا بیشتر بشناستد منم انجام وظیفه کردم : دی از یه چیز خودم خیلی خوشم میاد ، با همه رک هستم و نه گفتن رو خوب بلدم :) و البته دوست دارم طرف مقابلم هم مثل خودم رک باشه با آدمای پاستوریزه زیاد حال نمیکنم ، خوشبختانه از ظرفیت بالایی برخوردارم اما بپا توهین تو کارت نباشه ... !!!! که خشتکت متبرک میکنم :دی بنظر من ادمی که 1 بار اشتباه میکنه بار دومی هم اشتباه خواهد کرد پس اگه خواستی 1 بار هم اشتباه کنی پات رو تو زندگیم نزار البته نه هر اشتباهی منظورم خیانته !!! اگه اومدی دوستم باشی چه دختر چه پسر بدون واسه رفیق از جون مایه میزارم ولی فقط واسه رفیق کافی 2 رنگی ببینم اون وقته میشم جعبه مداد رنگی و به هر رنگی که فکرش رو کنی درمیام..... بخندی میخندم ! سگ شی شیر میشم ! پاچتو میگرم! پایه ام هستی....؟ بزنن قدش رفیق.... خب همینقدر در باره خودم بسه یکم بزنیم توخط دورو ورمون نظره مثبتت چیه؟ :دی . . . . یاد اون قدیم قدیما بخیـــر یاد روزگاری که سکس گول زدن دختر بود بخیر...یاد روزگار نوجوانی ما بخیر یك سری آدم هستند كه به جای مغز در داخل سرشون سیمی است برای نگه داری گوشهاشون! اگه اینطور ادمی باشی اینارو كه خوندی اولین چیزی كه میگی اینه:وای این حتما ضربه سختی از یك دختر خورده!ولی باید بگم من دو تا گوش دارم كه باهاش میشنوم و دو تا چشم كه باهاش میبینم و عقلی كه برخلاف خیلی از پسرهای زن ذلیل ازش استفاده میكنم! اول از دی جی های خز ایرانی بگم که فقط برای خانوم بازی دی جی شدن!آخه موهاتو بلند گذاشتی زیر ابرو برداشتی حالا دیگه دی جی شدی؟تو اصلا ساز بلدی بزنی که ادعای دی جی میکنی؟حالا ساز هیچی من چه زیاده خواه هستم دی جی های ایرانی حتی اصلا" نت ها رو هم بلد نیستن چه برسه.... فقط اهنگای بندری و به قول مردم عامی بی سواد آهنگهای دوپس دوپسی رو پشت سر هم میذاری کامپولیشن میکنی میری تو پارتی هایی که پر از آدم اسکوله اجرا میکنی؟ دو تا زن و دختر هم دورت جمع میشه به به و چه چه میکنه فکر کردی آخره با کلاس هستی دیگه کسی رو تحویل نمگیری؟تو غیر از تیستو و یاهل دی جی دیگه ای رو میشناسی؟کسی که اسم دی جی رو خودش میزاره باید سبکهای موزیک الکترونیک رو بلد باشه تو بلدی؟یا فقط کلی پول رو حروم خرید میکسر و سینتی سایزرو... کردی فقط برای خود نمایی که عکساشو بزنی تو کلوب و 360 و یک سری مردم عامی از همه جا بی خبر ببینن بگن وای این دم و دستگاه چیه این یارو عجب دی جی حرفه ای هستش کاش دوست پسر ما میشد..این طوری ارضا میشی..یا دی جی باید با یک میکس خوب و ساخت یک ملودی خوب که فقط باس نداشته باشه ارضا بشه؟پس اسم خودت رو نذار دی جی بزار ک.ل ... تازه اوضاع از این هم فجیع تره!طرف اصلا هنوز نمیدونه ملودی چیه برا خودش لوگو ساخته،سایت زده اسمش رو گذاشته دی جی! از دوستا و فامیلاش هم میخواد بیان تو سایت thedjlist بهش رای بدن که ذوق کنه تو خیابون کنار شمارش بنویسه من دی جی هستم و به دخترا بده (قهقهه) از اونجایی که همه چیز دیر به ایران میرسه این دوستان خز خبر ندارند که بابا اسم دی جی رو دیگه آرتیستها رو اسمشون نمیذارن ولی این دوستان برای اینکه همه بفهمن یک دی جی کنار اسمشون میذارن و تازه اسم هنری هم از قبیل خرچنگ،سوسک،حلزون ،یاغی،شبه،شیطان و....برای خودشون انتخاب میکنن!انسانهایی که با گوش کردن به دوتا موزیک psy و متال و راک تبدیل به شیطان شدند (قهقهه ی زیرکانه) ای خدا ایران داره از ادمهایی که به جای عقلشون شهوتشون تصمیم میگیره و ادمهای مثل این دی جی ها که تبل توخالی هستند اشباع میشه!توی ایران هر کاری از سوی این مردم انقلابی صورت میگیره متاسفانه فقط برای رسیدن به دختر انجام میگیره...شاید شعار باشه اما واقعا" آدمی که از صبح فقط فکر ارضای شهوتشه با حیوون فرقی داره؟ هر اسکولی رو که تو عمر بیهودش اهنگی به جز اسکوتر نشنیده و اصلا" سبکهای الکترونیک موزیک رو بلد نیست شده دی جی!بابا جدا" چه فکری پیشه خودت میکنه خدایی؟ جدا" اگه یک فردی که مثلا در هلند زندگی میکنه شبکه iranmusic رو ببینه چی میگه پیش خودش؟فقط جوجه تیغی میبینه و از دیدن یک شبکه animal لذت میبره! پسرهای زن ذلیل برای رسیدن به sex از گفتن هیچ واژه ی رمانتیکی دریغ نمی ورزند و جالبه اینطوری دخترهای احساستی و آی کیو فکر میکنن از حق انتخاب برخوردار هستند و بر خود میالند که نمیدونم اقایون پیف پی ام ندهند یا پسر با عکس پی ام بده ولی در آخر دختر ی میماند که خانومی شده واسه خودش که طعم هر ماری رو چشیده و روی دست مادرش ترشیده و حال اگر دختری هم خودش رو بندال پسری بکنه میخواهد مادری باشد برای فرزندانش، مادری دلسوز ! من هرچی توی اجتماع خارجی دقت میكنیم میبینیم كه نه از عمل دماغی تا این حد خبری هست نه از رژ لب بنفش! این مواد فقط برای بزك زنهای شتر عرب و بعضی دختر ها ساخته شده! كه با هاش پسرهایی كه به دنبال ادامس خوشمزه ای هستند در دام بندازن ولی نمیدونن كه اخر این كار تموم شدن مزه ادامس و پرت شدن در پلاستیكهای مشكی سطل زباله! الان یك نگاه اجمالی كه به دور و برت بندازی میبینی از نه شعور موزیكی هست نه شعور فرهنگی... یه دختر عكس از دماغ عملیش انداخته با صورتی كه با رنگ مو و بتونه كاری و استتار جوشها زیر پنكیك خواسته خوشگلش كنه! تازه خدارو هم بنده نیست! دخترها و پسرها متال باز و رپر شدن! از این علاقه ی وافر چی نصیبشون شده؟ معلوم بودن بند شرتشون از شلوار! چی بگم والا همینقدر بسه :::::::::: Part 2 ( داستان سربازی پدرام ) 88/2/1 یک صبح ابری حسی مبهم ناشناخته سر در گم و مبهوت از بودن در فضایی جدید و ناشناخته تعویض لباس و پوشیدن دوباره لباسهای خاکی و چندش آور با یک ضرب پا بزنننننن … شین … برپاااااااااااااا ! صفحه هات آخر !!! از نو … با یک ضرب پا بنننننن … شین … برپاااااااااااااا ! ساختمانهایی که مرا به یاد دیوید کاپرفیلد و خیابانها و ساختمانها و شیروانی های نم دار و قدیمی آن زمان می اندازد فرمانده جدید و ادبیات تحکم آمیزش ! سربلند ، فرمانده ای که تمام عمرش به آمار گذشت و خواهد گذشت خوابگاههای جدید و بدون امکانات آنکادر دوباره و تکرار مکررات داد و فریادهای فرمانده نامیدی و حسی بسیار بد از آن روزها دلتنگی های مبهم جعبه واکس …یغلبی– نظافت ! تی و جارو و خا ک انداز و افتابه پاس اول خوابگاه – پاس 2 اسلحع خانه بدشناسی محض پاس سه گشتی ایست کیستی سلاج سرد و گرم بر زمین سه قدم به راست پیش به سوی اخذ کلمه عبور بقیه نگهبانی ها پیچانده شد ! اعلام حضور 5:30 صبح بیدار باش 4:30 – تا کی ؟ الله اعلم شبی طوفانی – قطع شدن برق و رعدو برق– آ خخخخخخ 01، شرمنده اگر کلی فحش خواهر و مادر نثارت کردیم – همه را حواله می دهیم به ...... لاحول ولا قوه الا بالله … من دانشجوی وظیفه …. – نماز و نماز و نماز + اخوند های ذوست داشتنی با بچه های خوابگاه جور نیستم ، در واقع حوصله شان را ندارم ! خوابگاه دو ، یگان 713 شروع کلاسها – ساعت اول خواب – ساعت دوم …خواب ساعت بعدی بوفه هر روز و هر هفته و آخر هفته زژه طبل بزرگ زیر پایه چپ گروهان به راست راست به چپ چپ عقب گرد بدو رو چه خبره؟ امیر امده؟ چی چی اورده؟ رژه با سلاج ! با صدای چی؟ باصدای طبل!! پا بکوب برو شلی اقا .... اسفالت داغ سینه خیز برو سلاج پشت گردن درود بر شرفت اصلاً می دونی شرف سربازی چیه ؟ – موها … شماره 4 من ؟ یکشنبه های صبحگاه روزهای زوج ورزش آن هم با صدای یههههههههههههه ! روز شانس ماموریت فرمانده – یگان را خدا آزاد کرد – سربلند رفت بر وزن شاه رفت ..... بیلاخ ! – اینجا منم دلتنگ تحویل گرفتن ژ3- نه شوخیه ! ولی شوخی شوخی جدی شد سوار بر ماشین؟ نه پیاده مگه خونه خالست نفری 10 تا ژ3 بر دوش پیش به سوی میدان یهههههههههههه – خوابیدن رویه گل رفتن زیر برگ ها و شنایی با کرم های دوست داشتنی دوباره حملههههههههههههههههههه … – روز بعد تیراندازی ، ژ3 ، همه چیز شلیک کردیم به جز شهاب 3 ! روز بعد تاکتیک گروه ! صورتهای واکسی … نه این پسره سفیده بیشتر واکسیش کن ! ای تو اون روحت استتار و آویزان کردن شاخ و برگ درختان و علفهای خشک – سینه خیز و غلطیدن و رفتن و رفتن – گلوله های مشقی – حمله به دشمن فرضی با فریاد الله اکبرررررررررررررررررر شهادت و اسیر شدن و مفقود الاثر و جنازه شدن کل تفنگداران در حمله به دشمن فرضی – لحظه خداحافظی نزدیک است – لباسها رو عوض کنید و آنکادر تختها رو بر دارید … لحظه های اضطراب و دل نگرانی وضغیت ناقص .... رهایی از پوتین و رسیدن به دمپایی 5 دقیقه بعد گویا اشتباهی رخ داده وضعیت کامل بشمار 1 بشمار 2 بشمار 3 گروهان به صف شید دویدن با ژ 3 دور زمین فوتبال یک دور؟ دو دور؟ سه دور؟ با ندای پادگان به گوش باش یگان تکاور فرمانده دلاور به میدان آمده اخرین نفس ها کشان کشان در پی قرمانده کنار کشیدن = با بازداشت + سوسک اضافه دژبانان مثل کرکس ها در انتظار سربازان خسته از دویدن سرگیجه ها شروع شد.... تلو تلو خوران و بوم پخش اسفالت صدای امبولانس پیش به سوی بهداری صدای دژبان میآید : ویکونش بگیر دکتر این فیلمشه بیهوش نیست !!!!! اخخخخخخخخ نگیر نامرد بهشت برین اینجاست .... بهداری چه تخت نرمی دیگر بس است برو به یگان و باز هم فرمانده دمه در ..... شلی پسر 5 شنبه شده سازمان رژه بگیر طبل بزرگ زیر پای چپ ... پا طلایی ها عقب صف گروهان به پیش.......... 12:30 پنجشنبه بوی آزادی دفترچه آبی در دست پیش به سوی دژبانی و آزززززززززززادی اینجا افسریه سه راه تختی میدان کلاه روز سربازان مبهوت اولین تاکسی امام حسین؟ بیا بالا اش خور امام حسین .... سوار بر بی ارتی ... پیش به سوی آزادی و جمعه اینجا رشت است صدای یک سرباز !!! :::::::::: part 3 ( مـــعرفـــیه پدرام ) من 99% با 99% آدمای دیگه فرق دارم! فقط 1% با اون 99% اشتراک دارم! و بیش از 50% با 1% بقیه آدمها اشتراک دارم! پس فقط اگه از اون 1% هستی روم حساب کن! من آخرین دیوانه ای هستم كه تو می بینی ! با كله خالی از مغز و شكمی همیشه گرسنه ! و دل كه هیچ كس را دوست ندارد ... چشم هایم ، انتخاب می كنن ببینم یا نبینم ! هیچ قسمتی از بدنم از مغزم دستور نمی گیرد .... حرف هایم را باور نكن چون من یك دیوانه بیش نیستم ... نام: تنها نام خانوادگی: سرگردان رنگ چشم: قهوه ای به رنگ ارزوهای محال رنگ مو: به رنگ خزان پائیز وزن:به سبکی گلبرگ های لاله قد:به بلندی غم جرم:عاشق شدن محکومیت:مرگ تدریجی اسم من چیست؟ خدایا چه کنم یادم نیست. من که همسایه ی نزدیک شقایق بودم. پا شدم آمدم اینجا چه کنم ؟یادم نیست. من چرا ازتو بریدم وچرا برگشتم. وبنا شد که دلم را چه کنم یادم نیست. چیستم من ؟ زاده یک شام لذت بار ?????!!! ناشناسی پیش می راند در این راهم روزگاری پیکری بر پیکری پیچید من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم ... مرا اینگونه باور کن … کمی تنها،کمی بی کس ،کمی از یادها رفته … خدا هم ترک ما کرده اگر از وسعت تنهایی من می پرسی به بلندای خیال به بلندای فرو ریختن قطره اشکی از دل و به عمق وحشت وحشت از آنچه حقیقت دارد وحشت از من بی تو وحشت از تو بی عشق وحشت از عشق بی ما .... شرق تنهایی من رو به سوی افق غم دارد غرب تنهایی من پشت این تکرار است اگر از وسعت تنهایی من دانستی تو بیا تو بیا تا که به دست احساس پر کنیم صفحه خالی نیاز تا که این شمع خیال برود رو به زوال من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت تنهایی اگر به دفتر تنهایی من آمدی ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم و شاخه گلی از حضورت برایم یادگاری بگذار... صدای سگی مرا مجروح می کند مرده ی پروانه ای مرا می ترساند من نازکتر از آنم تا کسی مرا بیازارد مجروح تر از آنم تا بادی بوزد یا شوری ِ اشکی مرا بکشد یا که بفریبد سوسوی ستاره ای خطی ساده ام اسبی از غبار نعلینی از ابر لعلی بیش نیستم یا استکان خون دلی دلم کسی را میخواهد، که نابینا باشد خط بریل بداند فصل به فصل تنم را بخواند ...بازی های ادبی ام را کشف کند ...دستش را بگیرم بازو به بازو دنیا را برایش تعریف کنم چشمش شوم و تمامی زشتی های جهان را برایش از قلم بیاندازم شب را دوستــ دارم ...! چرا که در تاریکـــی .. چهره ها مشخـــــــص نیست !! و هر لحظــــــــه .. این امیــــــد .. در درونــــــم ریشه می زند ... که آمده ای .. ولی من ندیده ام! کاش اسمم را پس می دادم و از تمام شهر تعهد می گرفتم که فراموشم کنند... چشمهایم را می دادم به مادرم... اشکهایم را به پدرم... و دست راست و قلمم را، به تو... شاخه ،برگ را به باد می سپرد...به باد می رود... ریشه ، ریشه را به خاک می سپرد... می ماند.... کاش می رفتم تا عمق ناپدید ریشه هایم... آنجا که پستان زمین را می مکد تا به باد برسد... می رفتم تا عمق ناپدید ریشه هایم... می خوابیدم کنار کرمهایی که آزارشان به آدمیزاد نمی رسد!!... **** وای اگر مادرم عهد می کرد که اشکهایم را از پدرم نگیرد، اسمم را پس می دادم از تمام شهر تعهد می گرفتم چشمم را،اشکم را و دستم را... ومی رفتم تا عمق ناپدید ریشه هایم... روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد ...مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت :::::::::: Part 4 ( زندگی ) زمین سگش به بهشت خدا شرف دارد !!!! وقتی که عشق دلیل سقوط انسان شده است!! زیاده خواه نیستم ! جاده ی شمال.. یک کلبه ی جنگلی.. یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی.. کمی هیزم.. کمی آتش.. مهِ جنگلی.. کمی تاریکی ِ محض.. کمی مستی.. کمی مهتاب.. برای حال بیشتر .... چند نخ ِ سیگار... و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار ...! میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم! در ساحل کنار جاده نشسته ای هوای سرد , صدای باد انتظار انتظار انتظار دست می سوزد با سیگار ! به خودت می آیی , یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند , نه دستی که شانه هایت را بگیرد , نه صدای که قشنگ تر از باد باشد اسم این تنهایی است!! تنهایی های من پایانی ندارد از دیروز تا فردا بر بوم دل تنهایی را نقش زده ام تنهایی را ستوده ام تنهایی را بوییده ام تنها یی را در کنج دل نهاده ام و اکنون از تنهاییهای دل می نگارم برایت ! شکستن دل، به شکستن استخوان دنده میماند؛ از بیرون همهچیز روبهراه است، اما هر نفس، درد است که میکشی . . . درد که زیاد میشود میخوای از پا درش بیاوری، قرص که نشد حتی با میخی چوب کبریتی چیزی به آن حمله میکنی یا با دست فشارش میدهی. آنقدر که از حال میروی و لحظهای خیال میکنی درد را از پا درآوردهای ولی خبری نیست و فقط لحظهای به نفسنفسش انداختهای. در این تلاش مازوخیستی این خودت هستی که لحظهبهلحظه بیشتر از پا در میآیی و جایی فریاد میزنی که خدایا!کاش بمیرم و بعد کمکم به بودنش عادت میکنی. آنقدر نازلت میکند که دیگر داشتن درد برایت یک چیزی است مثل نفسکشیدن، آب خوردن ولی نه بابت اینکه دیگر آزارت نمیدهد بیشتر به خاطر اینکه بهش تن میدهی. میدانی حریفش نمیشوی. دردها برعکس آن چیزی که میگویند آبدیدهات نمیکند. خیلی که چیزی بکندت محافظهکار است. درد است که ترسویت میکند. مجبورت میکند آن چیزی بشوی که خودش میخواهد. آدمی مثل همه. کسی که میترسد بیشتر دردش بیاید. از دردهای کوچک است که آدم می نالد ، وقتی که ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی ... ! هر انسانی دردی دارد که فقط و فقط خودش آن را میفهمد برای همین حق دارد بگوید: "نه تو درک نمیکنی" و فرقی ندارد چقدر بگویی که میفهمی، درک میکنی، ... تو درک نمیکنی! بغض که می کنم بر گلویم دیوار می شود اشک که می ریزم باران می شود می بارد سیل می شود بر ویرانه ی خانه ی دلم آه که می کشم زمزمه می شود بر لبانم آواز محزون قصه ی نبودت. رویا ها چه زود می گذرند، زودتر از آنچه که باور کنم که می بینم ، شاید این یک خواب است ،خوابی که دورتر از دیدار است آنگاه که چشمانم را دوباره می گشایم چه کسی می داند ،چشمانم چه را می بیند، آیا رویا حقیقت دارد میدانی ذوست من؟ آدم ها می آیند زندگی می کنند می میرند و می روند اما فاجعه در زندگی تو آن هنگام آغاز می شود که... آدمی می رود اما نمی میرد ....میماند و نبودنش در تو چنان ته نشین می شود که تو می میری در حالیکه زنده ای...!! ادای آدم های قوی را در آوردن هنر می خواهد؛ اینکه خسته باشی، بغض داشته باشی و از درون شکسته ... صورتت را با سیلی سرخ نگه داری و خودت را به زور سر ِپا! هی به خودت بگویی اتفاقی نیافتاده است ولی ته دلت بدانی"اتفاق" افتاده است جانم ، افتاده است گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگیهای تازه جا باز شود. دلتنگیهایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است دلتنگیهایی که میتوانند آدم را خفه کنند هی.... هی............ هی مادر . . . اسم قاشق را گذاشتی : قطار . . . هواپیما . . . کشتی . . . تا یک لقمه بیشتر بخورم . . . یادت هست مادرم؟! شدی خلبان . . . ملوان . . . لوکومتیو ران . . . می گفتی بخور تا بزرگ بشی . . . و من ! عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم . . . قورت دهم ! حتی بغض های نترکیده ام را . . .! زندگی آنقدر تلخ است که بدون تلخیه سیگار تحملش سخت است . با هر کام ، یک گام ... سوی مرگ می روم با هر کام با زندگی وداع و به مرگ سلام می دهم نگاه کن سیگار چگونه من را دود می کند نگاه کن مردم چه آرام سوی مرگ می روند من می هراسم و می دوم به سوی آن. خودکشی با ترس از مردن چه لذتی دارد که من مشغول آنم دود و دم ، سم مهلکی برای من است ، به کسی چه دردها را باید پنهان کرد پشت دود رقصان سیگار سنگین ِ سنگین ، غلیظ ِغلیظ گاهـــــــی بایـــد بی رحــــم بود نه با دوســــت نه با دشمـــــن که با خــــــــودت و چه بــزرگ میكُـنـدت آن سیلــــــــی كه خـود بر صــورتــتت می خــوابـــــــــانـی!... گاهی نمیشود .. گاهی نمیتوانی به مثال مدادی می خواهد خورشید نقاشی کند و زیر پایش حوضی آبی با ماهی های سرخ.. اما بیچاره ...مداد سیاه! . یک به یک بالا میروم... از پله هایی که مرا به تنهاییم دعوت میکنند. در را میگشایم ودر کمال ناباوری میبینم کسی در اتاق به انتظار نشسته، به انتظار من او کسی نیست جز او با آغوشی باز ،آغوشی دعوت کننده به سوی خویش با لبانی پر عشق بر لبان خشکیده ام ،عشق را به من هدیه میکند. ومن بالاتر از ابرها به پرواز درمی آییم... به ناگاه صدایی از پایین پله ها مرا به خود می آورد که بازدر رویای بیداریم فرو رفته ام :))) الان دارم میخندم :D که چرا بیخیال خوندن این پروفایل نمیشی؟ خشته نشدی انصافا؟ . . . . . . . . باشه خودت خواستی بریم ادامه ش !! . . . . . . . خنـده هــایـم شکـلـاتی شـده انــد! زیـادی خـــالـص ... تـــلخ ِ تــلخ !!! ای دوست تو نیز لبخند روی لبانم را باور کردی؟؟؟؟ لبخندی که فقط نمایشی است برای راضی نگه داشتن اطرافیان ، اطرافیانی که فقط ظاهر در دیده گانشان اهمیت دارد نه دل پر دردی که در پسِ آن لبخند نهفته است آنها اعتقادشان این است که دلی خوش پشت لبخندهاست اما حداقل توباور نکن!!! چون چون زندگی زندگی واژه ی گنگ و بی معنی است در لغت نامه ی وجودیم باید جایگزین شود جایگزین شود باکلماتی از قبیل... ورودی بدون اختیار رفتنی به اجبار و در این بین زیستنی سراسر عذاب و زجر و سختی !! دوست عزیزم ...... درد ِ دل.....کـه می کنــی ... ! ضعـف هـایـت، دردهـایــت را ...... می گـذاری تـوی ِ سیـنی و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد ... تیــز کننــد ... تیــغ کننــد ... و بــزننـد بـه ....روحـت !!! تو اینطور نباشی؟ پوچ است زندگی برایم ... هنگامیکه به این نتیجه می رسم سهم من از این دنیا به اندازه ی داشتن دست هایش نمی رسد... چقدر لبهایش طعم سیگار میداد ! و میدانستم او سیگار نمیکشد !! سیگار بعدی را روشن میکنم کامی از لبش میگیرم بجای لبهایی که چندی است نبوسیده ام. انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند همان انگشتانی که همچو باد ...جنگل موهایش را نوازش میکردند. دیگر این اندام سوزانش نیست که مرا احاطه کرده دود سیگار است و بس... سیگارم که به آخر میرسد لبم را میسوزاند مانند بوسه ای که هنگام خداحافظی به آن تقدیم کرد ..........! آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنند ، همدیگر را می کشند ، لذت می برند ، دود می کنند ، تمام می کنند. ..................و بعد از اندک زمانی ، سیگاری دیگر... ادمــها کنــارت هستند. تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند. از پیشــت میرو...ند یک روز... کدام روز؟ ...وقتی کســی جایت آمد. دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند. میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه. نه... فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود. و این است بازی باهــم بودن! آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنند ، همدیگر را می کشند ، لذت می برند ، دود می کنند ، تمام می کنند. ..................و بعد از اندک زمانی ، سیگاری دیگر... سیگارم چه خوب درک می کند مرا وای که چه زیبا کام میدهد این نو عروس هر شب تنهایی هایم لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم ... چه لذتی می بریم از این همخوابگی او از جان مایه می گذارد و من از عمر هر دو می سوزیم به پای هم میسوزم، آرام و بی صدا مثل یک نخ سیگار در دستانت... سرخی ام را میبینی؟ آنگاه که از جانم کام میگیری، گــُر میگیرد این آتش اما شعله ای در من نست! کامی دیگر بگیر، تا جانی دوباره بگیرم... ... هم چنان میسوزم، دود میشوم میرقصم ، خاکسترمیشوم می خشکم...؛ چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم ! آمدنت را سکوت کردم ! داشتنت را سکوت کردم ! رفتنت را سکوت کردم ! انتظار بازگشتت را هم ... ! حالا نوبت توست ... ! باید در سکوت به تماشا بنشینی ! سوختنم را.... و ملالی نیست، از این دلشادم که هر لحظه به لب هایت نزدیکتر میشوم... فقط سیگار و سیگار و سیگار... حسرت و آه و غم... اندوه و درد و پشیمانی... این است تکراره مرگواره زندگی ما... دیشب مثل هر شب ... امروز مثل دیروز یه لیوان پر ویسکی... 2 پاکت مارلبورو لایت.... خودم و... افکارم و... عکست.. یادت... همه باهم مستیم... ..! دیوانه که باشی سهمت از دنیا همین می شود که پیکهایت را به دلخوشی دیگری بزنی :) !! دلت که تنگ یک نفر باشد ...خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد...و لحظه ای فراموش کنی!فایده ای ندارد تو دلت تنگ است... دلت برای همان یک نفر تنگ است تا نیاید .تا نباشد .هیچ چیز درست نمی شود هیچ چیز... احساس پـیری می کنم ... ... وقـتی خـاطرات را می جَــوَم. تـو را نجویـده قـورت می دهـم، شایـد مزه ات عـوض شود ... اما همانی هنـوز تـلخ و شیـرین ... آب شور را دیده ای که هر چه می خوری تشنه تر می شوی؟ خاطرات شیرینت اینگونه اند شاید بهترین جای قضیه همین باشد ، کفش ها را بکنم وچهارزانو بنشینم روی صندلی کنار دست راننده ، موزیک بخواند و شرط کنم تا آخر شب باید 2 پاکت سیگــار بکشیم.... پنجره ها پایین است و هوا سردتر می شود و سرد و سردتر... میگوید : روحش ایدز گرفته می خندم ، می گویم : من هم !! اگر جسمت هم گرفته بود ، کامل می شدیم این روزها که همه چیزمان باهم قاطی شده ، خنده ها ، غمها ، گریه ها ...بغض ها... در این یکی هم باز شریک می شدیم ! بـاران کـه می بـارد ؛ دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود ؛ راه می افـتم بـدون ِ چـتـر من بـغض می کنـم آسمـان گـریـه... چه تفاوتی می کند ... "آ" با کلاه یا "ا" بدون کلاه ... آوارگیم را هر طور که بنویسی ... علتش چشمان توست ...!!! بغض دارم ... نه ! بغضی داشتم که ترکید.. اما هر چقدر گونه هایم را لمس می کنم خبری از تر شدن نیست.. می خواهم چشم هایم را طلاق بدهم اجاقشان کور شده!! گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم حالا یک بار از شهر می رویم یک بار از دیار یک بار از یاد یک بار از دل و یک بار از دست.. اری دوست من !! میدانی؟ من یک لیوان چای داغ را به تو ترجیح می دهم چای زبانم را می سوزاند اما تو دلم را..:) ما آدمها بدیم می دانم...خیلی بد! دروغ می گوییم و خیانت می کنیم ... خدا ولی آن بالا نشسته...تماشا می کند....هیچ کار نمی کند به موقع، اما... ...می کند!! آن وقت ها که اشک می ریزی و چیزی می خواهی...درست همان موقع خدایی می کند ، زور می زنی ..نمی دهد ، تازه قبلی ها هم می گیرد زجه می زنی و پا می کوبی...باز اشک می ریزی بس که حقیری...بس که بدبختی...چون تو بنده ای ! خدا آن بالا نشسته... نگاهت می کند....لابد ذوق می کند می خندد او خداست آرام است.... انتقامش را می گیرد !! گاهی آدم دلـش میخواهد کفش هایش را در بیاورد، یواشکـی نوک پا نوک پا از خودش دور شـود، بعد بزند به چاکــ ...فرار کند از خودش!!! فرار کند از خدا ! سهراب ، گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی.... او نه چشم های خیس و شسته ام را ، نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه ی باران ندیده آب را گل کردند چشم ها را بستند ، و چه با دل کردند وای سهراب کجایی آخر؟ زخم ها بر دل عاشق کردند ، خون به چشمان شقایق کردند تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی، عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند وای سهراب دلم را کشتن صبر کن سهراب گفته بودی قایقی خواهم ساخت قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم در آن نقطه از انتها درست آنجا که که تازه آسمان دل به دریا دوخته است قایقی معلوم است شاعری در قایق او هم انگار سهراب چترهایش را بست بی تفاوت به تمام دنیا قلمش را برداشت روی یک تکه ی کاغذ نوشت آخرین شعر من است این وصیت نامه و حالا درست آنجا که که تازه آسمان دل به دریا دوخته است شاعری گم شده است !! دل استــ دیگر خستــه میشود,,, بیــ حوصله میشــود,,, از روزگار از آدمـــــــها از خــودشـــــ از این قابــها از اثباتــ از تـــــوضیــح از کلماتــــی که رابـــطه ها را به گند میکشـــد,,,, از اینـــ همه مهربانیــ كردن و نا مهربانی دیدنــ از ســـــــــــــنگ صبور بودن و آخــــــــــــر هم مُهر ســـــنگ بودن خوردنـــــــ از زهــــــر حرفـــ هایی که تــــــا آخر عمـــــــر آدم را مـــــــی آزارد,,, سیب های کال طعم عجیبی دارند بد مزه ، ترش و گس ولی برای خوردنشان بسیار حریصم زیرا طعم واقعی زندگی را میدهند بد مزه ، ترش و گس عادت کرده ام کوتاه بنویسم کوتاه بخونم کوتاه حرف بزنم کوتاه نفس بکشم تازگی ها دارم عادت می کنم کوتاه زندگی می کنم یا شاید کوتاه بمیرم نمی دانم کوتاه مینویسم مثل اخرین نفس پدر بزرگ تنهایی روی مچ دستم راه میرود باید برید تنهایی را باید رنگش کرد با تیغ با رگ با خون که قرمز است عشق به گرمی خون به لطافت رگ به تیزی تیغ پدرام 90/2/8 از مرگ...! هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود، هراس من -باری- همه از مردن در سرزمینی ست، که مزد گورکن از "آزادی" آدمی افزون باشد جستن، یافتن، و به اختیار برگزیدن، و از خویشتنِ خویش بارویی پی افکندن، اگر مرگ را، از این همه ارزشی بیشتر باشد حاشا! حاشا! که هرگز از مرگ هراسیده باشم. از یــــک جــــایی بــــه بعــــد نــــــه دســـــــت و پــــا مــــی زنــــی نـــــه بــــال بــــال میــــزنــــی نـــــه دل دل میــــــکنی نـــــــه داد و بیــــداد میــــــکنی نــــــه گــــریــــه میـــــکنی نـــــه مشتتـــــو میــــکوبی بر در نـــــــه ســــر مــــیزنی بــــه دیــــوار از یــــــک جــــایــی بـــه بعـــد فقـــط سکـــوت میکنـــــی . . . و اینجا هم برایت چند خطی سکوت مینویسم !! همین قد سکوت بسه ؟ پس بزن بریم بقیه پروفایل و بخونیم گاهی می توان برای عزیز خود چند سطر "سکوت" به عنوان یادگاری نوشت، تا در خلوت خود این سکوت تو را هر طور که خواست معنی کند...! PART5 :::::: --- گوشه کنار گوشه نــدارد که یـک گوشه اش بنشینم و نفسی تــازه کنم ... گــرد گــرد است این زمین.. ایــن روزگــــار سهراب نیستم و پدرم تهمتن نبود . اما زخمی در پهلو دارم . زخمی که به دشنه ای تیز ، پدر برایم به یادگار گذاشته است. هزار سال است که از زخم پهلوی من خون میچکد و من نوشدارو ندارم . پدرم وصیت کرده است که هرگز برای نوشدارو ، برابر هیچ کی کاووسی ، گردن کج نکنم و گفته است که زخم در پهلو و تیر در گرده ، خوشتر تا طلب نوشدارو از ناکسان و کسان . زیرا درد است که مرد ، می زاید و زخم است که انسان می آفریند . پدرم گفته است : قدر هر آدمی به عمق زخمهای اوست . پس زخمهایت را گرامی دار . زخمهای کوچک را نوشدارویی اندک بس است ، تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شگفت بخواهد ؛ و هیچ نوشدارویی ، شگفت تر از عشق نیست . و نوشداروی عشق تنها در دستان اوست . او که نامش خداوند است . پدرم گفته بود که عشق شریف است و شگفت است و معجزه گر . اما نگفته بود که عشق چقدر نمکین است و نگفته بود او که نوشدارو دارد ، دستهایش این همه از نمک عشق پر است و نگفته بود که او هر که را دوست تر دارد ، بر زخمش از نمک عشق بیشتر می پاشد ! زخمی بر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشد . من پیچ می خورم و تاب می خورم و دیگران گمانشان که می رقصم ! من این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم ، زیرا به یادم می آورد که سنگ نیستم ، چوب نیستم ، خشت و خاک نیستم ، که انسانم ... پدرم وصیت کرده است و گفته است : از جانت دست بردار ، از زخمت اما نه ، زیرا اگر زخمی نباشد ، دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و عاشق اگر نباشی ، خدایی نخواهی داشت ... دست بر زخمم می گذارم و گرامی اش می دارم که این زخم عشق است و عشق میراث پدر است . میراث پدر علیه السلام ! خدایا کفر نمی گویم ، پریشانم چه می خواهی تو از جانم؟ مرا بی آنکه خود خواهم ، اسیر زندگی کردی خداوندا تو مسئولی خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است... اسیر انتظار بیشمارم روز ها را سال ها را تا مگر مردی زنی ناحوانده مهمانی به روی چشم ما پایی گذارد پس خدایا کو؟ خدایا باز هم نام ترا بردم؟ بمن لعنت به من لعنت تو هم دیگر نزار و خسته و وامانده از راهی تو هم دیگر سخت رنجوری خدای من عبث بر تخت سلطانیه عالم خویشتن را رنج میدادی نه تو فرمان دهی بر من نه من فرمانبرم از تو و گرنه اینچنین بودی به اطلاع کلیه انسان ها میرسانم... که حالم به هم میخورد از شما... شما که با من هیچ نسبتی ندارید... شما خانم که دیروز با چتر به پایم کوبیدی.. شما آقا که من در ذهنت...هزار بار عریان شدم و تو هزار بار طعم گوشت بدنم را با نمک مزه مزه کردی... و به حضار محترم خوش آمد میگویم۰۰۰ که در نکبت زمین غرق شده اید و سالهاست... بوی گندتان را تحمل میکنم و شما دوست عزیز... دست بردار از این نمایش احمقانه ی عشق که ما به طعم لبهای شهرزاد روی لبه های باریک استکان چای هم قناعت کرده ایم...! و تمنا دارم از حضار محترم که سکوت را رعایت فرمایند آخر جناب مدیر دارد یک ساعت ساندویچ مغز میخورد با دوغ..! و ملالی نیست... بجز این که سبزی تازه نداریم! پسرم این برازنده ی شما نیست.. دخترم از شما توقع نداشتم... تا کی وقت دارم دلش را بدست آورم؟! مانتو..چکمه..ابرو... قانون ما را کدام ابله به بازی گرفت؟ به نام اهورا مزدا.. خانم روسری ات را درست کن! و کورش کبیر... چرا پاهای لختش را بیرون انداخته؟!!! و من به یانگوم حسودیم میشود... چون که او میتواند بانو باشد بی آنکه کسی هیکلش را سانت بزند... و در اتمام از همه ی دست اندر کاران و مسئولین... با شکم های گنده و گوش های ناشنوا کمال تشکر را دارم۰ که این بنده ی حقیر را قابل ترحم دانسته... و امروز تیرباران میکنند... باشد که خدای رحمت کند!!!! نه من دیگر نمیخندم نه من دیگر به روی ناکسان هرگز نمیخندم دگر پیمان عشق و جاودانی با شما معروفه های پست هرجایی نمیبندم شما کیسان در این پهنای محنت گستر ظلمت به دریا و بصحرای امید عشق بیپایان این ملت تگرگ فقر میپاشید شما کاندر چمنزاره بذون آب این دوران طوفانی بفرمان خدایان طلا . تخم فساد و یاس میکارید شما معروفه های پست بی سرو بی پا که با ساز هوس انگیز و افسون کار بیگانه بروی کلبه ی فقر و بروی لاشه صد پاره زجمت سحر تا شمام در رقصید قسم بر آتش عصیان ایمانی که سوزندست . تخم یاس را . در عمق قلب آرزومندی که من هرگز بروی چون شما معروفه های پست هرجایی نمیخندم پای میکوبیدو میرقصید؟ اما من به چشم خویش میدیدم که میلرزید !!! میدیدم که میلرزید و میترسید از فردای ظلمت کوب و بیداد افکن مردم چه كسی میگوید كه گرانی است اینجا؟ دوره ارزانی است چه شرافت ارزان تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر آبرو قیمت یك تكه نان و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان! خدا وندا! اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا از آنجا بودنت ! خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر به تن داری برای لقمه ی نانی غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خداوندا اگر با مردم آمیزی شتابان در پی روزی ز پیشانی عرق ریزی شب آزرده ودل خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خدا وندا اگر در ظهرگرماگیر تابستان تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری لبت را بر كاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را! تو خود سلطان تبعیضی تو خود یک فتنه انگیزی اگر در روز خلقت مست نمی کردی یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمی کردی جهانی را چنین غوغا نمی کردی دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد دگر آهم نمی گیرد دگر این سازها شادم نمی سازد دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد برای نا مرادی های دل باشد خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟ فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟ اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟ به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟ !شما ای مولیانی كه می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید! بگویید تا بفهمم چرا اشك مرا هرگز نمی بیند؟ چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید چرا او این چنین کور و کر و لال است و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش کنون از دست داده آن صفتها راچرا در پرده می گویم خدا هرگز نمی باشدمن امشب ناله نی را خدا دانم من امشب ساغر می را خدا دانم خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد خدای من شراب خون رنگ می باشد مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد خدا هیچ است خدا پوچ است خدا جسمی است بی معنی خدا یک لفظ شیرین است خدا رویایی رنگین استشب است و ماه میرقصد ستاره نقره می پاشد و گنجشك از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد من اما سرد و خاموشم!من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم اگر حق است زدم زیر خدایی!!! عجب بی پرده امشب من سخن گفتم خداوندا اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم ولی نه؟!چرا من روسیه باشم؟ چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟ خداوندا تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی تو می گفتی كه نامردان بهشتت را نمی بینند ولی من با دو چشم خویشتن دیدم كه نامردان به از مردانز خون پاک مردانت هزاران كاخها ساختند خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را بس کن تو ظلمت را تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کرد ولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا می لغزد پس...قولت! اگر مردانگی این است به نامردی نامردان قسم نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم آسمان بر من میغرد زمین بر من میلرزد دریا با موجــــهایش بر من میکوبد همه و همه در برابرم صف کشیده اند !!!!!! چــــــر اااااااااا؟؟؟؟؟ نمیدانم !!!!!!!!!!!! به چه میاندیشم !!! ؟ نمیدانم ! به دو ست؟؟؟ که ندیدمش به عشق ؟؟؟ که نیافتمش به زندگی؟؟؟ که فانیست به دلم؟؟؟ که خالیست به تنهایی ؟؟؟ اری !!!!!!!!!! 81/11/14 22: 0 قصه ی دلتنگی هایم را...!!! مینویسم...!!!دیگران...!!! خوششان می اید...!!! داغش که میکنند!! لایکش که میکنند !! دنیای غریبیست...!!! مردم...!!! دلتنگی دیگران را...!!! دوست دارند...!! وووو پلان آخر بازیگر دلش تنگ است صدای گریه پخش در فضا درون کادر مردی تنها گریم چشم ترش شاهکار بغضیست ترک خورده صدای لبخند می آید نم نم نفس نفس و پایان .. همین ... خواننده عزیز در پایان دو رکعت گریه...!!! برای خاطره هام...!!! یک قنوت سکوت...!!! برای یادت...!!! دو سجده ی بی قراری..!!! برای عشق برباد رفته....!!! یک تشهد...!!! برای مرگ دلم...!! و یـک پیک بـه ســـلامتی روزهایی کـه نخواهیــم داشـت ... چــه فرقــی میـکند چــه کســی میگـویـد نـوش !!؟ قــهوه و ویسـکی و سیـگار و زندگی " هـــمه تلخـــد بجا بیاور!! باشد که رستگار شوی ! ::::: PART6::::::: فصل آخر قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن . از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم اشکهایی را بریز که من ریختم دردها و خوشیهای من را تجربه کن ...سالهایی را بگذران که من گذراندم روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی از خود می پرسم اگر سنگ نمی گرید خار نمی خندد و تیغ نمی بوسد پس این آدم ها کیستند؟ ای ادم هاااااااااااااا نه! مثل اینکه نمی شود بدون افسار ولتان کرد بایستید تا ببندمتان. آبخورتان که پر می شود مست می شوید آن وقت رها که باشید به خودتان هم تجاوز می کنید. ...! ساكت كه بمانم میرود به حساب جواب نداشتنم !!! عمراً اگر بفهمید دارم جان می كنم تا احترامتان را نگه دارم ... ! شما به آدمایی مثه من نیاز دارین... شما به آدمایی مثه من نیاز دارین، که بتونین با انگشتای کثیفــتون بهشون اشاره کنینُ و بگین: " اون آدم بدیه"... اما.. اون چیه که شماها رو خوب میکنه؟ شما خوب نیستین... شما فقط بلدین که چطور مخفی بشین، چطور دروغ بگین... اما من، چنین مشکلی رو ندارم.... من، همیشه حقیقت رو میگم؛ حتی زمانی که دارم دروغ میگم... پس... به آدم بَدِه بگین شب بخیر. والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته ورژن سوم پروفایل .. ▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║ Copyright © 1390.7.30 pedram_fayyazi |
| وضعیت | مرد29 ساله متاهل متولد 18/بهمن/1362 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، گیلان ، رشـــــت بــــــزرگ |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | فوق ليسانس |
| شغل | سرباز صنعت |
| اطلاعات اضافي | اطلاعات اضافی میخوای چیکار عمو جون؟ |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | 170-175 |
| وزن | 70-75 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي ، خشک ، دوستانه ، بد اخلاق ، گوشه گير ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، راحت ، معمولي ، مدرن |
| تاریخ عضویت | 12 بهمن 1387 ساعت 13:32 |
| علایق | چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره . اری با تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!! |
| ورزش | بـــــیلـــیارد --- یاد جوونیا بخیر باشگاه کادوس :( |
| فعاليتها | بیلیارد - تخته نرد - كار با كامپیوتر - شوت كردن قورباغه - پارو کردن کوروب - کشیدن قلیون |
| کتاب | یاسمین - - - گندم - - - قلعه حیوانات |
| موسيقي | هر چی بزاری گوش میدم :)) از جواد یساری تا ابرام تاتلی سس :)) |
| برنامه تلويزيون | اخبار علمی فیلم های ماهواره سریال های علمی تخیلی |
| فيلمها | اره1 2 3 - کرش - جنگ ستارگان - پیشنهاد بی شرمانه وی - اسکای کرش |
| غذا | قرمه سبزی تورشه کباب ( کباب ترش ) کباب دوش ( لب آب رشت ) :))))))))))) دختر گیلان و نگو لباش گل اناره !!!! : دی |
| پیام رسان یاهو | به علت امنیتی حذف شد |
| آدرس | كوچه ذوم و رد كردی دست راست ته كو چه كارتون و بلند كن میبینی منو |
| کد پستی | 22600114477 |