| کلوب آی دی | parshia ، سن کلوبی : 6 سال و 14 روز |
| وضعیت | مرد27 ساله مجرد متولد 11/آذر/1364 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | |
| سيگار | ميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با هم اتاقي ها در خوابگاه |
| تحصيلات | ديپلم دبيرستان |
| اطلاعات اضافي | وقتی بچه مدرسه ای بودم در مدرسه (سنت البان) از طرف مدرسه ما رو بردن گردش فرهنگی و دیدن اثار هنری در یکی از موزه های بزرگ و مشهور (لندن) داخل موزه به یه مجسمه برخوردم! مجسمه الهه ای از مرمر بنام (افرودی) یا (افرودیدی) یا چیزی مثل این, اون زیبا بود. و هیکل زنونه بی نقصی داشت, برجستگیهای بدن کاملا مشخص و بسیار قشنگ. از هیبتش مات موندم! بلاخره معلم صدامون کرد من از کنار مجسمه رد شدم در طول مسیرم در سمت بغل اون الهه یونانی متوجه وجود شکافها, تکه های جدا شده و نقائص متعدد شدم, مجسمه از چشمم افتاد! حکایت (ما) هم همینه.. مجسمه های زیبایی که اسیب دیده ولی ادم متوجه این اسیب نمیشه تا نزدیك هم نباشی..! Alfi ==================== فاوست (به مفیستوفلس): «...خب! بگو كه هستی؟» مفیستوفلس: «بخشی از آن نیرو كه گاه خواستار بدی است و گاه نیكی می كند.» فاوست: «این معما چه معنی دارد؟» مفیستوفلس: «من آن روحم كه همیشه بر سر انكار است؛ و این رفتاری است بر حق، زیرا هر آنچه وجود دارد شایسته ویرانی است، پس بهتر آن كه هیچ چیز وجود نداشته باشد. بدین سان، همه آن چه شما نام گناه، ویرانی، یا مختصر بگویم، آن چه تعبیر به شر می شود به آن می دهید، همان سرشت من است.» فاوست: «تو خودت را یك بخش نام می دهی، و حالا در كل خودت در برابر منی.» مفیستوفلس: «حقیقت ساده را به تو می گویم. اگر آدمی، این جهان كوچك دیوانگی، معمولا خود را چنان می انگارد كه یك كل هست، من بخشی از آن بخش ام كه در آغاز پیدایش همه چیزها وجود داشت، بخشی از آن تیرگی كه روشنایی از آن زاده شد، همان روشنایی مغرور كه اكنون با مادرش، شب، بر سر مقام باستانی اش و فضایی كه اشغال می كرد در ستیز است؛ گرچه در این هم توفیقی نمی یابد، زیرا با همه تلاش هایش جز این كاری از او بر نمی آید كه بر سطح اجسام كه راه بر او می بندند بخزد. روشنایی از ماده بر می جهد، در آن روان می گردد و رنگین اش می سازد، ولی پای رفتارش را یك جسم كافی است كه بشكند. از این رو، می توانم امیدوار باشم كه او دیگر دیری نخواهد پایید، یا كه با خود اجسام نابود خواهد گشت.» برگرفته از مجادله فاوست و مفیستوفلس در پرده «اتاق كار» نمایش نامه فاوست گوته! ======================== دعا کردن و سخن گفتن با خداوند مانند حرف زدن با کسی است که در تاریکی ایستاده و اصلاً به تو جواب نمی دهد و تو تا پایان نیز نمی توانی ببینی آیا واقعاً کسی در تاریکی بوده یا تو با خلأ سخن می گفتی!! Sjunde inseglet, Det |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، خشک ، بد اخلاق ، گوشه گير ، هوش متوسط |
| تاریخ عضویت | 7 بهمن 1384 ساعت 21:55 |
| علایق | Porsche Carrera GT Sound صدای پیانو حل کردن جدول با کمک 10 تا 15 نفر! مصطفی مستور فیلم و سینما عكس و عكاسی |
| ورزش | ورزش را دوست دارم ولی ورزش نمیكنم .. |
| فعاليتها | اجالتا سربازی |
| کتاب | خیلی نمیشه..! |
| موسيقي | خیلی میشه..! |
| برنامه تلويزيون | خیلی نمیشه..! |
| فيلمها | خیلی میشه..! |
| غذا | خیلی میشه..! |
| ايميل 1 | hamed9730 [at] yahoo [dot] com |
| من در يک جمله ! | از تهی سرشار…
جویبار لحظه ها جاریست |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | وزن اضافي |
| وضعيت ظاهري | متوسط |
| فرد ايده آل زندگي | دعا كن پیدا شه!:D |
| موارد غیر قابل تحمل | میس کال انداختن. ادمای پر ادعا. پروفایل دوم. عاروق, گوز , چُس! |