__
لیست دوستان :: 35
لیست کلوبها :: 16
  • نام کلوب :پاتوق شادمانی !
    نام انگلیسی : jok
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    10104 عضو ، 129 بحث ، 81 آلبوم ، 33 مقاله ، 15 لینک ، 3 نظرسنجی

    پاتوق شادمانی !

  • نام کلوب :کرمکی ها
    نام انگلیسی : worms
    تاسیس : 24 دی 1383
    2120 عضو ، 26 بحث ، 10 آلبوم ، 3 لینک

    کرمکی ها

  • نام کلوب :شب
    نام انگلیسی : at_night
    تاسیس : 27 دی 1383
    3464 عضو ، 24 بحث ، 1 آلبوم ، 4 مقاله ، 1 لینک

    شب

  • نام کلوب :روزهای بی خاطره
    نام انگلیسی : daynot
    تاسیس : 17 تیر 1384
    94 عضو ، 5 بحث ، 3 مقاله

    روزهای بی خاطره

  • نام کلوب :متولدین اسفند
    نام انگلیسی : esfand
    تاسیس : 10 دی 1383
    6042 عضو ، 82 بحث ، 33 آلبوم ، 15 مقاله ، 9 لینک ، 4 نظرسنجی

    متولدین اسفند

  • نام کلوب :متولدین اسفند
    نام انگلیسی : hout
    تاسیس : 26 دی 1383
    1290 عضو ، 85 بحث ، 5 آلبوم ، 6 مقاله ، 2 لینک

    متولدین اسفند

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
29 اسفند 85 - 01:39
سلام دوست عزیز من ضمن عرض تبریك سال جدید امیدوارم سال خوبی را در كنار خانواده خود داشته باشیدو از شما دعوت می كنم از وب لاگ شخصی من بازدید نمایید ونظر خود را جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگم اعلام نمایید www.shahrokh.coo.ir سال 1386 مبارك با تشكر شاهرخ افشار 28/12/1385 یه شب... یه دل تنگ... یه یاد كهنه... یه یار قدیمی... دیشب وقتی كه صداتُ پس از ماهها از پشت سیمهای تلفن شنیدم به سختی تونستم تشخیص بدم كه خودتی... داره باورم میشه كه از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من كه یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است... دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم... دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود.... همیشه ازم دور بودی.... همیشه.... دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد.... دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت... دیشب دلم هوات كرده بود.... دیشب... اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت.. دیشب شب بدی بود... واسه بار آخر همه خاطراتتِ‌ُِ مرور كردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می كردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ كه چه قدر دلم هوای چشمات كرده ) اما بالاخره تموم شد...وقتی خوب به همشون فكر كردم.... یه تصمیم جدید گرفتم... یه قلم... یه كاغذ... یه جفت چشم بارونی... و یه پنجرة بارون خورده... نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اینكه..... هنوزم دوست دارم ای عشق دیرینة من یه پاكت نامه... یه عكس یادگاری... یه دل شكسته... یه دست لباس... راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسیدم... یه گوشه خالی... كنار یه قبرستون ... یه قبر خالی... بی نام و نشون...نامه ات بوسیدم و گذاشتم تو قبر خالی... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ریختم... خاك ... خاك... خاك یه قبر... یه شمع... یه شاخه گل... یه دل تنگ... حالا دیگه جات مشخصِ ... حالا دیگه لازم نیست دنبالت بگردم... از این به بعد میام این جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بیام پیشت میام اینجا... دیگه لازم نیست تو خیابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... دیگه منتظر برگشتنت نمی مونم... دیگه منتظر تلفنت نیستم... آخه دیگه مطمئنم كه تو مردی و جات هم گوشه یه قبرستون بی نام و نشونه...
27 اسفند 85 - 05:22
وقتی كه بوی بارون میپیچه تو خیابون دلم میخواد بمونم می دونم نمیتونم وقتی صدای چیك چیك میپیچه تو آلاچیق دلم میخواد بمونی می دونم نمیتونی وقتی می شینه رو خاك یه قطره از آسمون عطرش میپیچه آروم به زیر چطر ناودون وقتی یه قطره بارون یواش یواش و لرزون می شینه روی پلكام به زیر طاق ایوون دلم میگه میتونم اگه بخوام بمونم چتری باشم برای گریه این آسمون امشب تو این خیابون نگاه كن به آسمون توو قطره بارون ببین چشای گریون یه دل پر از هیاهو صدای كمی لرزون ازت میخواد بمونی میدونم كه میتونی مجنونم و دلزده از لیلیا خیلی دلم گرفته از خیلیا
27 اسفند 85 - 05:11
من چه ساده ام و از صداقت سرشار .... اما... دنیا پر از ریا ودروغ و مرا نیز اینگونه می خواهد... امروز بر سادگی خود گریستم ...و یا نه....خندیدم وقتی دیدم چه راحت به اتهام ساده دلی ، دل دیگری را رنجاندم... آیا گناه از من بود که بی ریا بودم؟...یا نه.... یا گناه از نگاه دیگران است که مرا ریاکار می خواهند... چگونه تاب آورم این نگاههای سنگین را... می گریزم و خود را تنها می یابم. در تنهایی غرق سکوت می شوم... سکوتی سنگین که راه فریاد را بر من می بندد و چه زجرآور است فریادی که در درون سینه ام حبس شده است... کاش میمردم دیگر طاقت این زندگی را ندارم کاش می شد امشب که می خوابم دیگر بیدار نمی شدم
__