لیست کلوبها :: 27چیزهای که برایشان نقشه کشیده بودم (partIII) 28 بهمن 86 - 09:49 |
بومرنگ/ برادر کوچکم رقیبم شده |
لیست توصیفنامه ها28 خرداد 86 - 06:53 | |
salam kh0ofi ? baba in ziadam sibilesh koloft nis , sibil koloft nadidi asan dige sibil kolof gir nemiad hamine hame dokhtara mitorshan digeeeeeee |
10 اردیبهشت 86 - 20:54 | |
درزمانهای بسیار قدیم، وقتی هنوزپای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر وكسل تر از همیشه.ناگهان ذكاوت ایستاد و گفت: بیایید یك بازی بكنیم مثلا " قایم باشك..."
همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا" فریاد زد : من چشم میگذارم. و از آنجایی كه هیچ كس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد، همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع كرد به شمردن: یك ... دو ... سه ...همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان كرد
خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد
اصالت در میان ابرها مخفی شد
هوس به مركز زمین رفت
دروغ گفت به زیر سنگ میروم ولی به ته دریا رفت
طمع در كیسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد .
و دیوانگی مشغول شمردن بود: هفتادونه ... هشتاد ... هشتادویك ...و همه پنهان شده بودند بجز عشق كه همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان كردن عشق مشكل است
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید. نود و پنج ... نود و شش ... نود و هفت ...هنگامی كه دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یك بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد : " دارم میام، دارم میام..."
اولین كسی را كه پیدا كرد تنبلی بود زیرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود.
لطافت را یافت كه به شاخ ماه آویزان بود . دروغ در ته دریاچه و هوس در مركز زمین یكی یكی همه را پیدا كرد.
بجز عشق.
او از یافتن عشق ناامید شده بود . حسادت ، در گوشهایش زمزمه كرد : " تو فقط باید عشق را پیدا كنی و او پشت بوته گل رز است."
دیوانگی شاخه چنگك مانندی را از درخت كند و با شدت و هیجان آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد.
عشق از پشت بوته بیرون آمد. با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود. او نمیتوانست جایی را ببیند.
او كورشده بود.
دیوانگی گفت : من چه كردم، چگونه میتوانم تو را درمان كنم؟
عشق پاسخ داد : تو نمیتوانی مرا درمان كنی اما اگر میخواهی كاری بكنی راهنمای من شو.
و اینگونه شد كه از آن روز به بعد ...
عشق كور شد و دیوانگی همواره همراه اوست
|
12 فروردین 86 - 10:10 | |
agha parham tavalodet mobarak ishala be behtarin arezoohat beresi |













. هر چی برای من میخرند او هم بهانهاش را میگیرد. من بومرنگ میخواهم. باید حول و حوش چاق و لاغر و ایکس 625 بوده باشد. برادرم بو برده و منتظر است تا بومرنگ بخرم و او زهرمارم کند
.بلاخره شیء مذکور مخفیانه به من میرسد. با کلی تدابیر امنیتی. در خانه هم پنهانش میکنم.برای بازی با آن هم باید با مادرم چشمکهای زیرزیرکی رد و بدل کنیم که –بعله ..مثلاً دارم میروم خرید-
.بلد نیستم خوب پرتش کنم.همیشه میافتد جلوی پایم. رضا به نیابت از من پرت میکند.بومرنگ بازی من شده این که رضا را با خودم ببرم برایم بومرنگام را پرت کند، بگیرد و من نگاه کنم. او خوب پرت میکند هر چه دورتر پرت میکند تعلیق انتظار برای آن حرکت نرم دورانی و بازگشش بیشتر میشود.یک بار خیلی دور پرت میکند. و بومرنگ برنمیگردد.


