لیست کلوبها :: 1424 اردیبهشت 86 - 06:38 |
سر كلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كن گفتم : رفتم ...رفتی ...رفت ساكت می شوم ، می خندم ، ولی خنده ام تلخ می شود معلم داد می زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من می گویم : رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شادیم مُرد ... شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت و من می خندم و می گویم : خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است كارم از گریه گذشته كه به آن می خندم |















