لیست دوستان :: 35
لیست کلوبها :: 43
لیست توصیفنامه ها3 بهمن 85 - 00:09 | |
لحظه دیدار نزدیك است .
باز من دیوانه ام، مستم .
باز می لرزد، دلم، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست!
آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیك است |
23 آذر 85 - 20:53 | |
باران چه معصومانه می بارد........
رسم نوازش در غمی خاکستری گمشده است....
گنجشککی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت...
تمام بالهایش غرق اندوه است....
آسمان چشمهایم خیس باران است.....
هزاران بار در هر لحظه می میرم......
عجب..!!! آسمان هم چه بغظی کرده است امشب....
یعنی سرنوشت انتظار من چه خواهد شد؟
باران از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت.....
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها و نا مهربانی ها بگو...
بگو در انتخاب راه عشق و ایثار و وفا خطا کردی
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست....
و در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل...
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟
شاید به رسم عادت و پروانگی با زمان
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهاشان
|
8 آذر 85 - 09:31 | |
شب من پنجره بی فردا
روز من قصه تنهایی ها
مانده بر خاک و اسیر ساحل
ماهیم.ماهی دور از دریا
هیچ کس با دل آواره من
لحظه ای همدم و همراه نبود
هیچ شهری به من سرگردان
در دروازه خود را نگشود |




















