__
لیست دوستان :: 35
لیست کلوبها :: 43
  • نام کلوب :مبارزه با فقر
    نام انگلیسی : faghar
    تاسیس : 12 اسفند 1384
    297 عضو ، 49 بحث ،

    مبارزه با فقر

  • نام کلوب :سیاوش شجریان
    نام انگلیسی : siavash_shajariyan
    تاسیس : 9 تیر 1385
    71 عضو ، 6 بحث ، 2 آلبوم ، 2 مقاله

    سیاوش شجریان

  • نام کلوب :سعید شهروز
    نام انگلیسی : saeid_shahrouz
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    135 عضو ، 50 بحث ، 16 آلبوم ، 6 مقاله ، 5 لینک

    سعید شهروز

  • نام کلوب :استاد داود آزاد
    نام انگلیسی : davodazad
    تاسیس : 13 خرداد 1384
    138 عضو ، 24 بحث ، 4 آلبوم ، 3 مقاله ، 2 لینک

    استاد داود آزاد

  • نام کلوب :حمید رضا نوربخش
    نام انگلیسی : hamidrezanoorbakhsh
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    29 عضو ، 11 بحث ، 1 مقاله

    حمید رضا نوربخش

  • نام کلوب :یا علی گفتیم و.....
    نام انگلیسی : yaaligoftimo
    تاسیس : 3 تیر 1384
    172 عضو ، 28 بحث ، 7 آلبوم ، 1 مقاله ، 3 لینک

    یا علی گفتیم و.....

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
3 بهمن 85 - 00:09
لحظه دیدار نزدیك است . باز من دیوانه ام، مستم . باز می لرزد، دلم، دستم . باز گویی در جهان دیگری هستم . های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ ! های ! نپریشی صفای زلفم را، دست! آبرویم را نریزی، دل ! - ای نخورده مست - لحظه دیدار نزدیك است
23 آذر 85 - 20:53
باران چه معصومانه می بارد........ رسم نوازش در غمی خاکستری گمشده است.... گنجشککی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت... تمام بالهایش غرق اندوه است.... آسمان چشمهایم خیس باران است..... هزاران بار در هر لحظه می میرم...... عجب..!!! آسمان هم چه بغظی کرده است امشب.... یعنی سرنوشت انتظار من چه خواهد شد؟ باران از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت..... تو هم در پاسخ این بی وفایی ها و نا مهربانی ها بگو... بگو در انتخاب راه عشق و ایثار و وفا خطا کردی و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست.... و در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل... میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت و پروانگی با زمان برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهاشان
8 آذر 85 - 09:31
شب من پنجره بی فردا روز من قصه تنهایی ها مانده بر خاک و اسیر ساحل ماهیم.ماهی دور از دریا هیچ کس با دل آواره من لحظه ای همدم و همراه نبود هیچ شهری به من سرگردان در دروازه خود را نگشود
__