لیست دوستان :: 109
لیست کلوبها :: 32لویی.... 22 بهمن 84 - 03:39 |
لوئیز ردن زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس و نگاهی مغموم. وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست تا کمی خواربار به او بدهد. به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند. جان لانگ هاوس، صاحب مغازه با بی اعتنائی نیم نگاهی اندااخت و محلش نگذاشت و با حالت بدی سعی کرد او را بیرون کند. زن نیازمند درحالی که اصرار میکرد گفت: آقا ... شما را به خدا قسم میدهم به محض اینکه بتوانم پولتان را می آورم. جان گفت که نسیه نمی دهد. مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت: ببین این خانم چه میخواهد ... خرید این خانم با من. خوارو بار فروش گفت : لازم نیست ... خودم می دهم ... لیست خریدت کو؟ لوئیز گفت : اینجاست ... جان گفت : لیست ات را بگذار روی ترازو ... به اندازه وزنش هرچه خواستی ببر...! لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد از کیفش تکه کاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت ... همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پائین رفت ... خواربار فروش باورش نمی شد ... مشتری از سر رضایت خندید ... مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر ترازو کرد ... کفه ترازو برابر نشد ... آن قدر چیز گذاشت تا بالاخره کفه ها برابر شدند ... در این وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است ... کاغذ لیست خرید نبود ... دعای زن بود که نوشته بود : " ای خدای عزیزم ... تو از نیاز من باخبری ... خودت آن را برآورده کن " فقط اوست كه میداند وزن دعای پاك و خالص چقدر است . دعا بهترین هدیه رایگانی است كه میتوان به هر كسی داد و پاداش بسیار برد |
لیست توصیفنامه ها30 بهمن 84 - 22:21 | |
: تو به من خندیدی!
و نمی دانستی من به چه دلهره,از باغچهء همسایه سیب را دزدیدم.
باغبان از پی من تند دو ید.
سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و سالهاست هنوز خش خش گام تو تکرار کنان
میدهد آزارم
و من در اندیشه این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...
سیب نداشت......
دوست دارم .خیلی..... |
25 بهمن 84 - 23:20 | |
HAPPY VALEN TINES DAY |
22 بهمن 84 - 15:17 | |
عشق از دوستی پرسید:
تفاوت من و تو در چیست؟
دوستی گفت : من دیگران را به سلامی
با هم آشنا می كنم تو به نگاهی.
من به دروغی دیگران را از هم جدا
می كنم تو با مرگ |














