لیست دوستان :: 466
لیست کلوبها :: 23نامه یه دختر دانشجو به مامان و باباش 3 مهر 85 - 02:29 |
مامان و بابای عزیزم سلامالان نزدیکه چهار ماهه که من شمارو برای ادامه تحصیل در کالج، ترک کردم. میدوونم که در ننوشتن نامه بی مبالاتی کردم و باید زودتر براتوون نامه مینوشتم. بهر صورت از این بیفکری متاسفم. بهر صورت الان میخوام شمارو از همه چی مطلع کنم. فقط قبل از خووندن نامه لطفا بنشینید.بنشینید چون هیچ یک از مطالبی رو که نوشتم بدون نشستن نمیتونید بخوونید باشه!!!خوب!! راستش الان همه چی خیلی خوبه اما میدونین چند وقت پیش استخوون جمجمه ام شکسته بوود آخه از پنجره خوابگاه پریدم بیرون...... چون همون اوایل رسیدنم، اتاقم آتیش گرفته بود. بهر صورت اونموقع یه کم ضربه مغزی شده بودم اما الان خیلی خوب شدم فقط روزی یه بار سردرد میگیرم.خوشبختانه ماجرای آتیش گرفتن خوابگاه و پریدن من از پنجره، مواجه شد با حضور یه شاهدی که تو صحنه بود و در واقع اوون بود که آمبولانس رو خبر کرد و دانشکده رو در جریان گذاشت. تازه اوون دائما در بیمارستان میوومد به ملاقاتم و به دلیل اینکه من اتاقم تو آتیش سوخته بود اوون خیلی صادقانه حاضر شد اتاقشو با من مشترک بشه.در واقع اتاقه خیلی کوچیکه اما خوب نمیدوونید چقدر جذابه. هم اتاقیم یه پسر خیلی خوبه و راستشو بخواین من تو این مدت عاشقش شدم و تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم. البته هنوز تاریخ دقیقش رو نمیدونم ولی احتمالا قبل از اینکه آثار حاملگی معلوم بشه اینکارو میکنیم.آره مامان و بابای خوبم من حامله ام. من میدونم که چقدر شما منتظر بودید تا یه روزی مادربزرگ و پدربزرگ بشین و میدونم که شما بچه من رو با کمال میل میپذیرین و محبتتون رو بهش هدیه میکنید درست مثل وقتایی که من کوچیک بودم. راستشو بخواین دلیل تاخیر ما تو ازدواج اینه که دوست پسر من یه بیماری مقاربتی خفیف داره و من از اوون گرفتم و ما نمیتونیم آزمایش خون قبل ازدواج رو پاس کنیم البته این مریضی هر چه زودتر برطرف میشه چون هر روز پنی سیلین میزنیم.راستشو بخواین میدونم که شما دوست پسرم رو هم مهربانانه میپذیرین. اوون خیلی مهربونه البته تحصیلکرده نیست اما جاه طلب و بلند پروازه. باید بگم که اوون کلاس خونوادگیش و دینش با ما یکی نیست. در ضمن میدونم که تحمل و مدارای شما بگونه ای هست که با این حقیقت مواجه بشین که رنگ پوست اوون یه کمی تیره تر از پوست ماست. میدونم که شما اونو دوست خواهید داشت همونطور که من دارم. خونواده خوبی داره مثل اینکه پدرش تو یکی از روستاهای آفریقا شکارچی ببره.خوب دیگه شمارو در جریان تمام اتفاقات گذاشتم فقط میخواستم بگم اصلا از آتیش توی خوابگاه خبری نبود منم ضربه مغزی نشده بودم و سرم هم نشکسته بود. من توی بیمارستان نبودم و در ضمن حامله هم نیستم. من با کسی نامزد نکردم و سیفلیس هم ندارم. هیچ نوع مردی هم با هیچ نوع رنگی توی زندگیم نیست. آها فقط تاریخ رو 10 گرفتم و علوم رو هم افتادم و میخواستم در مورد این نمره ها یه پیش زمینه بهتون بدم.میبوسمتوندختر دوست داشتنی شما;) |
لیست توصیفنامه ها4 مهر 87 - 13:03 | |
salam
u key behem payame dosty dadi ?
man key addet kardam ke alan to listam hasty ?
yadam nemyad adet karde basham |
13 تیر 87 - 14:36 | |
http://360.yahoo.com/my_profile-wJWUx1Qzd7O3eqYM9vPrN9USkso.JD3usOLAqLxo;_ylt=AvmCEsGeTj4KyZN53dhlJzCqAOJ3 |
31 خرداد 87 - 16:23 | |
kojahayeeee |
























