کلوب به حیات خود ادامه می‌دهد! بخوانید ...
مهرداد مانی , over_game

مهرداد مانی

 روزهایتان زیبا و زندگیتون پر امید و شاد....
مهرداد مانی , over_game

مهرداد مانی

مطالب تصاویر 28
cloobid
over_game
، 10 سال و 4 ماه و 27 روز
مرد 42 ساله مجرد
ديپلم دبيرستان ،

آلبوم تصاویر

28 تصویر ...

morebox img


تبلیغات

مهرداد مانی , over_game


ﺍﮔﺮ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺍﺷﺘﻢ...

ﻣﻰ ﮐﻮﺷﯿﺪﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮﻯ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺷﻮﻡ.
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺁﺳﺎﻥ ﻣﻰ ﮔﺮﻓﺘﻢ.
ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻋﻤﺮ ﺍﻭﻟﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺑﻠﻪ ﺗﺮ ﻣﻰ ﺷﺪﻡ.
ﻓﻘﻂ ﺷﻤﺎﺭﻯ ﺍﻧﺪﮎ ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎﻯ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺪﻯ
ﻣﻰ ﮔﺮﻓﺘﻢ.
ﺍﻫﻤﯿﺖ ﮐﻤﺘﺮﻯ ﺑﻪ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﻣﻰ ﺩﺍﺩﻡ.
ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻰ ﺭﻓﺘﻢ.
ﺍﺯ ﮐﻮﻫﻬﺎﻯ ﺑﯿﺸﺘﺮﻯ ﺑﺎﻻ ﻣﻰ ﺭﻓﺘﻢ
ﺩﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﺑﯿﺸﺘﺮﻯ ﺷﻨﺎ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ.
ﺑﺴﺘﻨﻰ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺎﺝ ﮐﻤﺘﺮ.
ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭﺍﻗﻌﻰ ﺑﯿﺸﺘﺮﻯ ﻣﻰ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻣﺸﮑﻼﺕ
ﻭﺍﻫﻰ ﮐﻤﺘﺮﻯ.
ﺁﺧﺮ، ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ، ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﻰ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣُﺤﺘﺎﻃﺎﻧﻪ
ﻭ ﺧﯿﻠﻰ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ،
ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ، ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ...
ﺍﻭﻩ،...........
ﺍﻟﺒﺘﻪ......... ﻣﻨﻬﻢ ﻟﺤﻈﺎﺕِ ﺳﺮﺧﻮﺷﻰ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ.
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺍﺷﺘﻢ
" ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕِ ﺧﻮﺷﻰ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻰ ﺩﺍﺷﺘﻢ."
ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﺟﺎﯾﻰ ﺑﺪﻭﻥ ﯾﮏ ﺩَﻣﺎﺳﻨﺞ، ﯾﮏ ﺷﯿﺸﻪ
ﺩﺍﺭﻭﻯ ﻗﺮﻗﺮﻩ، ﯾﮏ ﭘﺎﻟﺘﻮﻯ ﺑﺎﺭﺍﻧﻰ ﻭ ﯾﮏ ﭼﺘﺮ
ﻧﺠﺎﺕ ﻧﻤﻰ ﺭﻭﻡ.
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﺳﺒﮏ ﺗﺮ ﺳﻔﺮ ﻣﻰ
ﮐﺮﺩﻡ.
ﺍﮔﺮ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺍﺷﺘﻢ،
ﻭﻗﺖِ ﺑﻬﺎﺭ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﭘﺎ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﻰ ﺭﻓﺘﻢ
ﻭ ﻭﻗﺖِ ﺧﺰﺍﻥ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﺬﺕ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﻣﻰ
ﺩﺍﺩﻡ.
ﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺟﯿﻢ ﻣﻰ ﺷﺪﻡ.
ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻫﺎﻯ ﮐﺎﻏﺬﻯ ﺑﯿﺸﺘﺮﻯ ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﺎﯾﻢ
ﭘﺮﺗﺎﺏ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ.
ﺳﮓ ﻫﺎﻯ ﺑﯿﺸﺘﺮﻯ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩﻡ.
ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﻪ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﻣﻰ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ.
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻰ ﺷﺪﻡ.
ﺑﻪ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻰ ﺭﻓﺘﻢ.
ﭘﺎﯾﮑﻮﺑﻰ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﻓﺸﺎﻧﻰ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ.
ﺳﻮﺍﺭ ﭼﺮﺥ ﻭ ﻓﻠﮏ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻰ ﺷﺪﻡ.
ﺑﻪ ﺳﯿﺮﮎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻰ ﺭﻓﺘﻢ.
ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻯ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﻫﻤﮕﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﻭ
ﻋﻤﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻭﻗﻒِ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﻭﺧﺎﻣﺖ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﻰ
ﮐﻨﻨﺪ
ﻣﻦ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﻰ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ
ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺳﻬﻞ ﻭ ﺁﺳﺎﻥ ﺗﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﻰ
ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻢ.
ﺯﯾﺮﺍ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻭﯾﻞ ﺩﻭﺭﺍﻧﺖ ﻣﻮﺍﻓﻘﻢ ﮐﻪ ﻣﻰ ﮔﻮﯾﺪ:
"ﺷﺎﺩﻯ ﺍﺯ ﺧﺮﺩ ﻋﺎﻗﻞ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ."
ﺍﮔﺮ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺍﺷﺘﻢ،
ﮔْﻞِ ﻣﯿﻨﺎ ﺍﺯ ﭼﻤﻨﺰﺍﺭﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻰ ﭼﯿﺪﻡ ...
ﭘﺲ ﺑﯿﺎﯾﻦ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﻤﻮﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ
ﯾﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻨﯿﻢ ﺷﺎﯾﺪ
ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ
ﺯﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻭﺍﺳﻤﻮﻥ ﺗﻨﮓ ﺷﻪ ﻧﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ
ﻋﻤﺮﻣﻮﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ...

ﺩﺍﻥ ﻫﺮﺍﻟﺪ
ادامه
99
مهرداد مانی , over_game


گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.

در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.

هر زمانی که میمونی بالای نردبان می‌رفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند.

پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را کتک می‌زدند.

مدتی بعد هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.

دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمون‌ها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.

پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمی‌دانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.

میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.

به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.

آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچ‌گاه آب سردی بر روی آن‌ها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان می‌رفت را کتک می‌زدند.

اگر امکان داشت که از میمون‌ها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان می‌رود را کتک می‌زنند شرط خواهیم بست که جواب آن‌ها این خواهد بود: “من نمی‌دانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن”

این جواب به نظر شما آشنا نمی‌آید؟!
ادامه
مهرداد مانی , over_game
مهرداد 1 سال پیش
روزهایتان زیبا و زندگیتون پر امید و شاد....
مهرداد مانی , over_game
--------------------------------------------------
مطالب ما را در لینک ضمیمه دنبال کنید
ادامه
مهرداد مانی , over_game
دو کلام حرف حساب 1 سال پیش
ادامه