ملت ها با حافظهء تاریخى مشترك، هویّت مى یابند و هویّت ملى، ترجمان پایداری و قوام یافتهء این حافظه تاریخى است.
در ایران معاصر، تاریخ و رویدادهاى تاریخى ـ غالباً ـ محل عمیق ترین سوء تفاهم ها و عرصهء شدیدترین دشمنى ها و اختلافات قومی و مذهبی بوده است بطوریكه هر گروه و حزبى، بر بخشى از تاریخ معاصر چنگ انداخته و آن را ازآن خود می داند و آنرا پرچم حقانیت خویش یا سند انكار و انحراف دیگران ساخته است. در واقع، تاریخ معاصر ایران براى بسیارى از احزاب و سازمان هاى سیاسى ما، یكی از عرصه هاى مهم نبرد ایدئولوژیك بوده كه طى آن با دست چین كردن یا عمده نمودن بخشى از رویدادها و نادیده گرفتن بخشى دیگر، سعى در اثبات حقانیت خویش و بطلان «خصم» داشته اند.
استفاده از ایدئولوژى ها (چه مذهبى و چه ماركسیستى) در توجیه این یا آن رویداد تاریخى براى صاحبان آن ایدئولوژى ها اگر چه مى تواند «موجّه» واقع شود، اما تردیدى نیست كه «تاریخ ایدئولوژیك» یا « ایدئولوژیك كردن تاریخ» هیچگاه در خدمت آگاهى و بیدارى ملى ما و نیز در جهت شفافیت حقیقت تاریخى نبوده است و نخواهد بود.
مسلماً از «ناب گرائى» یا «بى طرفى مطلق» در بررسى هاى تاریخى نمى توان سخن گفت چرا كه بهر حال بررسى هاى تاریخى بازتابى هستند از علایق شخصی مورخان، عواطف و آرمان هاى پژوهشگران، و كینه های قومگرایان و میهن ستیزان، با اینحال، دسته بندى هاى ساده گرایانه ـ و غالباً جاهلانه ـ و خصوصاً تفسیرهاى دلخواه از رویدادها و شخصیت هاى تاریخى، زیان هاى جبران ناپذیرى بر مطالعات و تحقیقات تاریخى ـ و از این رهگذر ـ بر تفكرات و دیدگاه هاى سیاسى جامعه ما وارد ساخته اند كه در چندین انقلاب و چندین سده تا به چند دهه اخیر مى تواند از نتایج و ثمرات ناگوار آن برای ملت ما باشد.
بررسى تاریخ معاصر ایران ـ همچنین ـ نشان مى دهد كه بسیارى از آنانى كه مى خواستند دنیاى عادلانه و آزادى براى آیندگان بسازند، در عمل (یا در قدرت)، خود نتوانستند آزاده و عدالت گرا باشند. تاریخ معاصر ایران ـ در واقع ـ تراژدى دردناك «آزادیخواهان دیروز» و «آزادیخواران امروز» است، و اینچنین است كه از انقلاب مشروطیت به این سو می بینیم: مشروطه خواهان ما به استبدادگرایان و افكار استبدادی گرویدند. آزادیخواهان ما آزادى دیگران را پایمال كردند و خود باعث به بند كشیده شدن نفس آزادی شدند،حامیان حكومت قانونى، بى قانونى ها كردند و مسئولان و حامیان حقوق بشر، نقض حقوق و آزادى هاى اولیه مخالفان سیاسى شان را نادیده گرفتند و با علم كردن پرچمهای ایدئولوژی از پیش تعیین شده احزاب و اپوزیسیونهای مخالفین را بدست چوبه های دار سپردند . و بر نعش بی جان آزادی واژه مقدس جمهوری و دمكراسی را با خون آزادیخواهان ترسیم وتذهیب كردند!
عصر ما، عصر فروپاشى نظام هاى ایدئولوژیك و فروریختن دیوارهاى بلند توهمات دیرینه است. عصرى كه نسبیت گرائى و چند بعدى دیدن حوادث تاریخى، بیش از پیش ارزشى عام مى یابند، و روشنفكر و روشنفكرى ـ ابتداء ـ با شك كردن در «حقایق بدیهى» آغاز مى شود. بى تردید، بدون یك تحلیل انتقادى از گذشته فرهنگى و سیاسى خود، نمى توان آنرا كاملاً پشت سر گذاشت و از تكرار آن خوددارى كرد. بنابراین باید با شهامت و بى پروایی به چهره حقیقت تلخ نگریست و با فروتنى و تواضع از آن آموخت. و این درس عبرت را همچون قصه ای تلخ ولی پندآموز در گوش جوانان و فرزندان این آب و خاك نجوا كرد.
آیندگان به تكرار دوباره ء اشتباهات ما نخواهند پرداخت به این شرط كه امروز ما ـ اكنونیان ـ رو در رو با تاریخ، گذشته و حال را از چنگ تفسیرهاى انحصارى یا ایدئولوژیك آزاد كنیم. براى داشتن فردائى روشن و مشترك، امروز باید تاریخى ملى و مشترك داشته باشیم. نه از كاه كوه بسازیم و نه آن كاه را درشالوده كاهگلی دیوارهای اغراض و وطن ستیزی مدفون سازیم. باید تاریخ را آنگونه كه هست پذیرفت بلاشرط و بدون هیچ شروطی،تن به واقعیتهایی داد كه هزاران سال است در پشت پردهای تعصب و عقاید تند ناسیونالیستی سیرة خود را مخفی داشته است. ولی نه آنگونه در ایدئولژیهای تعریف شده و مسیرهای از پیش تعیین شده قدم برداریم كه لاجرم ما را مبدل به یك انترناسیونالیسم خواب و بی خیال مبدل سازد.
حقایق تاریخ باید قوام یابد خارج از هرگونه تعصب و افراط گرایی ، خارج از هر بخل و كینه و قومگرایی و خارج از هرگونه تعصبات دینی و مذهبی . تاریخ و وقایع تلخ و شیرین را از شكستها، چیرگیها و روح عدالت خواهای ها گرفته تا ظلم و جور كاخ نشینان و صدای مظلومان كوخ نشین كه در پشت دیوار های اعصار هرگز با گوش ظالمان آشنا نگشت ، همه و همه باید همچون پرده ای هفتاد رنگ در خاطر ملتها زنده ماند تا مبادا در مسیر یك تكرار مجدد تاریخی قرار گیرند، آن ملتی كه تاریخ كشور خود را در ژرفناترین تصورات ذهنی خود می كشد در اصل كودك ناخلف گوركنی را در بتن خود می پروراند كه روزگاری لاجرم پا می گیرد و خاكستر تكرار مجدد ظلمها و بیدادگری ها را بر سر همان ملت فرو خواهد نهشت.
كم و كیف مسائل مطروحه و واقعه بینانه تاریخ دیروز تا به امروز شاید دریچهء تازه اى باشد و ما را به علل یا عوامل شكست تاریخى ما در استقرار آزادى و جامعه مدنى آگاه نماید.
بقول بیهقى:
«مى خواهم كه دادِ این تاریخ بتمامى بدهم و گِردِ زوایا
و خَبایا بگردم تا هیچ از احوال، پوشیده نماند» .
اگر چنین باشد، یك مؤلف خود را مسرور و كامیاب خواهد یافت.
کایدان. اردیبهشت(87)