لیست دوستان :: 4
لیست کلوبها :: 14
لیست توصیفنامه ها1 اسفند 86 - 22:17 | |
من برای سالها مینویسم
سالها بعد که چشمان تو عاشق میشوند .....
افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود
همیشه یکی بود یکی نبود ....
|
26 آذر 86 - 11:58 | |
من یك چهار دیواری دارم
و كاغذ و قلمی.
قلمی كه گاه و بیگاه جور مرا می كشد
و حرف های نا گفته ام را بر روی كاغذ می نویسد.
در ان لحظه قلمم مثل زبانم الكن نیست؛
من من نمی كند،كم نمی اورد و ....می نویسد
شیوا،بی غلط و بدون بروز هر گونه احساسی.
وقتی می نویسم گونه هایم سرخ نمی شوند،
اشك هایم فرو نمی ریزند،
عصبانی نمی شوم،
صدایم هم نمی لرزد...
و كاغذ چه صبور ،نوشته هایم را گوش می دهد!
واكنشی از خشم در او نیست،
نگاه عاقل اندر سفیه نمی اندازد،
مرا به خاموشی وا نمی دارد،
تنهایم نیز نمی گذارد....
در اخر من ارام و سبكبال به كاغذ می گویم:
"همه این ها را گفتم كه بگویم گفتن بلد نیستم،اما نوشتنم بد نیست.."
ان گاه كاغذ را به اب می سپارم
و اب می داند كه ان را به چه كسی برساند....
و من دوباره به چهار دیواری ام باز می گردم
در پی قلمم و كاغذ صبوری دیگر
من یك چهار دیواری دارم.....
|
18 آذر 86 - 18:27 | |
بابا بازم عكس قشنگ |


















