__
لیست دوستان :: 243
لیست کلوبها :: 42
  • نام کلوب :دكتر الهی قمشه ای
    نام انگلیسی : ghomshehei
    تاسیس : 17 تیر 1384
    7295 عضو ، 253 بحث ، 3 آلبوم ، 2 مقاله ، 3 لینک

    دكتر الهی قمشه ای

  • نام کلوب :استقلال تهران
    نام انگلیسی : esteghlal_tehran
    تاسیس : 6 دی 1383
    15717 عضو ، 3931 بحث ، 27 آلبوم ، 34 مقاله ، 19 لینک ، 42 نظرسنجی

    استقلال تهران

  • نام کلوب :اخبار سینمای ایران
    نام انگلیسی : icn
    تاسیس : 19 فروردین 1384
    5934 عضو ، 810 بحث ، 29 آلبوم ، 16 مقاله ، 12 لینک ، 7 نظرسنجی

    اخبار سینمای ایران

  • نام کلوب :کلوب دانشگاه صنعتی شر
    نام انگلیسی : sut
    تاسیس : 20 آذر 1383
    2396 عضو ، 326 بحث ، 9 آلبوم ، 3 مقاله ، 2 لینک

    کلوب دانشگاه صنعتی شریف

  • نام کلوب :استاد جواد معروفی
    نام انگلیسی : 1ja
    تاسیس : 29 دی 1383
    992 عضو ، 49 بحث ، 4 آلبوم ، 5 مقاله ، 5 لینک

    استاد جواد معروفی

  • نام کلوب :تیزهوشان
    نام انگلیسی : telejent
    تاسیس : 27 دی 1383
    3850 عضو ، 91 بحث ، 6 آلبوم ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    تیزهوشان

...
5 بهمن 86 - 00:10

ققنوس

ققنوس خوابیده بود و دیگران داشتند برایش تصمیم می گرفتند. در سرزمینی که بودا را شکستند ، انسانها شکسته تر بودند. مین ها که کودکان را همچون بادکنکی می ترکاندند و جنگها که چون اوس و خزرج تکرار می شدند و صدای آتشفشان و حرارتی که آتش را می سوزاند نیز برای بیدار کردن ققنوس کافی نبود. ققنوس خوابیده بود و پرهای او گمان می کردند که چاره ای جز دشمنی ندارند. و پرهای زیبایش هر روز می ریخت. او را در بند کردند تا افسار بر گردن آویزندش. امّا بند ؛ او را منزوی و نهایت ، ماوای ریز موجوداتی نمود که صاحبان بند را خوش نمی آمد. ققنوسِ در خواب را به گرمابه بردند.

کاش بیدار شود و ببیند که دخترانش گم شده اند. و ببیند که کجاست و چرا اینجاست و ببیند که پرهای ریخته اش می خواهند زیباییش بخشند. هر آنچه که باشد دوستداران دوستش دارند. دوستداران ؛ دوست داشتن را دوست دارند و افسوس که ایشان جز دوست داشتن کار دیگری نمی دانند. آنها هر روز در کنار پنجره می گریند. زمستان تاریک است و پنجره ها بسته . گنجشک دانه می خواهد. اشک شاعر به چه کارش آید.

(این قطعه را در تابستان  1381 برای افغانستان گفتم )

امید صدر زاده خوئی

 

باز به یاد می آورم :

من امید صدرزاده خوئی هستم. یک نویسنده ی آماتور جوان که هر از چند گاهی دستی به قلم می برم و چیزهایی می نویسم و مثل بسیاری از نویسندگان آماتور دوست دارم  آدمها آثارم را بخوانند و نظرشان را به من بگویند. انگیزه ی اصلی من از ورود به کلوب همین بوده است. من نوشته هایم را در قسمت خاطراتم می گذارم و همگان می توانند به آنها دسترسی داشته باشند. همچنین در قسمت نظر سنجی می توانند نظر خود را راجع به هر یک مشخص کنند. به علاوه نظرات تشریحی خود را از طریق توصیف نامه برایم ارسال دارند. خیلی ممنون می شوم شما هم یکی از آنان باشید. در ضمن من هر یک از نوشته هایم را تحت عنوان یادداشت یا توصیف نامه برای تمامی کسانی که در لیست دوستانم باشند خواهم فرستاد. متشکرم. اگر نوشته ی من در برخی موارد طولانی تر از آن باشد که وقت خواندنش را داشته باشید ؛ بهتر است روی آن select All کرده و سپس copy نموده ؛ در یک فایل Word یا ... ، paste نمایید تا سر فرصت آن را مورد مطالعه قرار دهید.

لیست توصیفنامه ها
7 اردیبهشت 87 - 16:09
ممنونم آقای امید .. خیلی زیبا بود.
29 اسفند 86 - 21:31
آرزویم این است نرود لبخند ار عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ***روز نو ، بهار نو مبارك ***
22 بهمن 86 - 12:49
جعبه های سیاه و طلایی در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی. به حرف خدا گوش کردم. شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر. از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد. سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم: در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من! همه آنها نزد من٬ اینجا هستند. پرسیدم پروردگارا! چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟ گفت:ای بنده من! جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی...
__