من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم !
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم !
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم !
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم !
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم !
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم !
من می ترسم پس هستم
پيام ضروري
بر روی سیه سنگ مزارم بنویسید
که آزرده دلی خفته در این خلوت خاموش
آنجا بنویسد
که او زاده غم بود
آزاده زغم های جهان
گشت فراموش
وضعیت
مرد23 ساله مجرد
تولد
7/آبان/1364
سن کلوبی
2 سال و 8 ماه و 2 روز
جنسيت
مرد
سيگار
نميکشم
زندگي با
با والدين
تحصيلات
ليسانس
شغل
مهندس
اطلاعات اضافي
دست مرا بگیر و از آتش بگذر آنها که سوختند همه تنها بودند.