لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
| نام | فروهر هخامنشی |
| کلوب آی دی | nsr2004 |
| درباره من | وقتی كه ایران هست خلیج یعنی فارس تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس جز این اگر باشد خلیج آبی نیست بی سایه ایران غیر از سرابی نیست تا میهن كاوه تابوت ضحاك است این سرزمین از هر اهریمنی پاك است صدها هزار آرش جان در كمان دارند تیری اگر كاریست این عاشقان دارند وقتی هویت را در نام می جوید هر بی نشان ناچار صد یاوه می گوید چیزی كه در صلح است از جنگ می خواهد قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد ما وارث كوروش فرزند جمشیدیم پیروز بی برده بت نپرستیدیم ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم وقتی هویت را در نام می جوید هر بی نشان ناچار صد یاوه می گوید چیزی كه در صلح است از جنگ می خواهد قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد ما وارث كوروش فرزند جمشیدیم پیروز بی برده بت نپرستیدیم ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم |
| پيام ضروري | آفتابت که فروغ رخ زرتشت در آن گل کرده ست آسمانت که ز خمخانه حافظ قدحی آورده ست کوهسارت که بر آن همت فردوسی پر گسترده ست بوستانت کز نسیم نفس سعدی جان پروده ست همزبانان من اند. مردم خوب تو، این دل به تو پرداختگان سر و جان باختگان، غیر تو نشناختگان پیش شمشیر بلا قد برافراختگان، سینه سپر ساختگان مهربانان من اند. نفسم را پر پرواز از توست به دماوند تو سوگند که گر بگشایند بندم از بند ببینند که: آواز از توست ! همه اجزایم با مهر تو آمیخته است همه ذراتم با جان تو آمیخته باد خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس تا تو آزاد بمانی به زمین ریخته باد... |
| وضعیت | مرد68 ساله متاهل |
| تولد | 1/فروردین/1319 |
| سن کلوبی | 2 سال و 7 ماه و 20 روز |
| جنسيت | مرد |
| زندگي با | با هم اتاقي ها در خوابگاه |
| تعداد بچه ها | 127 |
| تحصيلات | زير ديپلم |
| اطلاعات اضافي | این منم كوروش، پسر ماندانا و كمبوجیه پادشاه جهان،پادشاه پهناورترین سرزمین آدمی،پیشوای خرد، پاكی، شادمانی و پارسایی، نواده بی بدیل نور و ترانه و سلطنت؛ هم بدان گونه كه بر این زمین زنده زاده شدم، روزی نیز تن خسته اند این خاك ماندگار خواهم كشید. این جا مزار مهیای من است، سرزمین مادری، آرامگاه واپسین، مرغاب هزار باران بی خلل، كه ملایك هر هفت آسمان بلند، بر آن گواهی داده اند. من پیام آور برگزیده اهورا و عدالتم، كه جز آزادی آواز دیگری نیاموخته ام و جز آزادی آواز دیگری نخواهم آموخت. پادشاه پارسیان و كمان دار آریاییان منم، كه به بالین فرودستان شب زده شتافته ام. من شفا آور خستگان زمینم، كه برای مهربانترین مردم خویش، شادمانی به ارمغان آورده ام. پس پیروزگران برزاوند بدانند، مرغاب، آتشگاه آسمانی من است و شهریاران و آیندگان بدانند كوروش هخامنش چه خواست، چه گفت و چه كرد. و گفتم تا بر این سنگ سرد بنویسند: جز آتش آزادی، هیچ چراغ روشنی بر این پهنه نخواهد پایید. و من پسر ماندانا، فرمان دادم آرامگاه ابدی مرا با عطر و علاقه و درفش آزادی بیارایند، زیرا به بخت شد شهسوار بزرگ، نزدیك است، زیرا مرگ زیباترین مونس مردمان، نزدیك است و من خواهم مرد. پس ای امیران آینده بدانید كه شهسواران و شهریاران می میرند، ولی شادمانی مردمان، هرگز! |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | بیشتر از 200 |
| وزن | بیشتر از 140 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي ، خشک ، دوستانه ، بد اخلاق ، گوشه گير ، شلوغ ، تيزهوش ، هوش متوسط |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، راحت ، کت و شلوار ، مد روز ، معمولي ، مدرن |
| تاریخ عضویت | 14 آذر 1384 ساعت 07:58 |
| علایق: | وصیت نامه کوروش بزرگ: فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پایان زندگی نزدیك گشتهام. من آن را با نشانههای آشكار دریافتهام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و كام من این است كه این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام كودكی، جوانی و پیری بختیار بودهام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نیز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نیكوییهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خویش دیدهام. زادگاه من بخش كوچكی از آسیا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپایه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام كه به سرای دیگر میگذرم، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از این رو میخواهم كه آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می كند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود كه من اندیشیدم به آنچه كه گفتم عمل كنید و بدانید كه من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید كه در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. باید آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پیران را آزرم دارید و كوشش كنید تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو كمبوجیه، مپندار كه عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند. همواره حامی كیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نكن كه از كیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش كه هر كسی باید آزاد باشد تا از هر كیشی كه میل دارد پیروی كند . هر كس باید برای خویشتن دوستان یك دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیكوكاری به دست نتوان آورد. از كژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری كردم . نیكی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نیاکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد كنید نسبت به یكدیگر آزرم بدارید. پیكر بیجان مرا هنگامی كه دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهید. چه بهتر از این كه انسان به خاك كه اینهمه چیزهای نغز و زیبا میپرورد آمیخته گردد. من همواره مردم را دوست داشتهام و اكنون نیز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آمیخته گردم. هماكنون درمی یابم که جان از پیكرم میگسلد ... اگر از میان شما كسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پیكرم را كسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نكنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاك ایران را تشكیل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه بدنش در خاكی مثل ایران دفن شود. از همه پارسیان و هم پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینكه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند. به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید. |
| ورزش: | بر فراز ستاره: ای عقاب در افتاده بر خاک شه پرت گر چه بسته ، باز است ای همای پر افشانده بر سنگ بالهای تو در اهتزاز است ای ستونهای سر سوده بر ابر جای تو همچنان بر فراز است مهر تو در دل ما فزون باد تخت جمشید تاج تاریخ ای فروغ به ظلمت نشسته ای شکوه به هم در شکسته گر چه روی تو را میخراشند گر چه نقش تو را می تراشند تا جهان باقی و عشق باقی ست پرچمت بر فراز ستاره ست آسمانی تر از نور خورشید سنگ سنگ تو خواهد درخشید پرچم دشمنت سرنگون باد ای ارس ای سهند ای دماوند ای همه شوکت بی همانند ای ستیغ فلک سای البرز ای بهشت سمنزار الوند ای دلیران مرز نشابور ای شهیدان دشت نهاوند ای بخارا ای سمرفند ای بهین یادها یادگاران ای چراغ همه روزگاران مهر و ناهید جام و جمشید شیر و خورشید ای فروزان به هر سینه ی خاک عشق این مردم این آب این خاک نام پر نورتان جاودانه جان ما را در این تیرگیها تا بلندای پیروزی و مهر رهنمون باد رهنمون باد. |
| فعاليتها: | موج می آمد، چون کوه و به ساحل می خورد ! از دل تیره امواج بلند آوا، که غریقی را در خویش فرو می برد، و غریوش را با مشت فرو می کشت، نعره ای خسته و خونین، بشریت را، به کمک می طلبید: آی آدم ها... آی آدم ها... ما شنیدیم و به یاری نشتابیدیم ! به خیالی که قضا، به گمانی که قدر، بر سر آن خسته، گذاری بکند ! دستی از غیب برون آید و کاری بکند ! هیچ یک حتی از جای نجنبیدیم ! آستین ها را بالا نزدیم دست آن غرقه در امواج بلا را نگرفتیم، تا از آن مهلکه، شاید، برهانیمش، به کناری برسانیمش... موج می آمد و چون کوه به ساحل می ریخت. با غریوی، که به خاموشی می پیوست. با غریقی که در آن ورطه، به کف ها، به هوا چنگ می زد، می آویخت... ما نمیدانستیم این که در چنبر گرداب، گرفتار شده ست، این نگون بخت که این گونه نگونسار شده ست، این منم، این تو، آن همسایه، آن انسان ! این ماییم ! ما، همان جمع پراکنده، همان تنها، آن تنهاهاییم ! همه خاموش نشستیم و تماشا کردیم. آن صدا، اما خاموش نشد. آی آدم ها... آی آدم ها... آن صدا، هرگز خاموش نخواهد شد، آن صدا، در همه جا دایم، در پرواز است ! تا به دنیا دلی از هول ستم می لرزد، خاطری آشفته ست، دیده ای گریان است، هر کجا دست نیاز بشری هست دراز، آن صدا در همه آفاق طنین انداز است. آه اگر با دل و جان گوش کنیم، آه اگر وسوسه نان را، یک لحظه فراموش کنیم، آی آدم ها را در همه جا می شنویم. در پی آن همه خون، که بر این خاک چکید، ننگ مان با این جان ! شرم مان باد این نان ! ما نشستیم و تماشا کردیم !؟؟؟ در شب تار جهان در گذرگاهی، تا این حد ظلمانی و طوفانی ! در دل این همه آشوب و پریشانی این که از پای فرو می افتد، این که بر دار نگونسار شده ست، این که با مرگ در افتاده ست، این هزاران و هزاران که فرو افتادند، این منم، این تو، آن همسایه، آن انسان ! این ماییم ! ما، همان جمع پراکنده، همان تنها، آن تنهاهاییم ! این همه موج بلا در همه جا می بینیم، آی آدم ها، را می شنویم، نیک می دانیم، دستی از غیب نخواهد آمد هیچ یک حتی یکبار نمی گوییم با ستمکاری نادانی، این گونه مدارا نکنیم آستین ها را بالا بزنیم دست در دست هم از پهنه آفاق برانیمش مهربانی را، دانایی را، بر بلندی جهان، بنشانیمش...! آی آدم ها... موج می آید ... |
| کتاب: | Cyrus Cylinder Text of the declaration I am Cyrus, King of Persia, great king, mighty king, King of Babylon, king of the land of Sumer and Akad, King of ......, king of the four quarters of Earth, son of Cambysis (Kambujiye), great king, king of Anshan, grandson of Cyrus (Kurosh), great king, king of Anshan, descendant of Teispes (Chaish Pish), great king, king of Anshan, progeny of an unending royal line, whose rule, The Gods, Bel and Nabu cherish, whose kingship they desire for their hearts and pleasures. When I well disposed, entered Babylon, I had established the seat of government in the royal palace of the ruler, amidst jubilation and rejoicing. Marduk the great god, induced the magnanimous inhabitants of Babylon to love me, and I sought daily to worship him ….. ...... when my numerous soldiers in great numbers peacefully entered Babylon and moved about undisturbed in the midst of the Babylon, I did not allow anyone to terrorize the people of the lands of Sumer and Akad and ...... I kept in view, the needs of the people and all their sanctuaries to promote their well being. I strove for peace in Babylon and in all his other sacred cities. As to the inhabitants of Babylon who against the will of the gods were enslaved, I abolished the corvee which was against their social standing, I freed all slaves. I brought relief to their dilapidated housing, putting thus an end to their misfortunes and slavery …… ...... Marduk, the great lord, was well pleased with my deeds, rejoiced and to me, Cyrus, the king who worshipped him, and to Cambysis, my son, the offspring of my loins , and to all my troops he graciously gave his blessing, and in good spirit, before him we stood peacefully and praised him joyously. All the kings who sat in throne rooms, throughout the four quarters, from the Upper Sea (Mediterranean Sea) to the Lower Sea (Persian Gulf), those who dwelt in ...... and all those who live in other types of buildings as well as all the kings of the West Land, who dwelt in tents, brought me their heavy tribute and kissed my feet in The Babylon. As to the region, from ...... to the cities of Ashur, Susa (Shoosh), Agade and Eshnuna, the cities of Zamban, Me-Turnu, Der as far as the region of the land of Gutium, the holy cities beyond the Tigris River, whose sanctuaries had been in ruins over a long period, the gods whose abode is in the midst of them, I returned to their places and housed them in lasting abodes. I also gathered all their former inhabitants and returned to them their habitations. Furthermore, I resettled upon the command of Marduk, the great lord, all the gods of Sumer and Akad whom Nabonid had brought into Babylon to the anger of the lord of the gods, unharmed, in their former chapels, the places which make them happy. May all the gods whom I have placed within their sanctuaries and resettled in their sacred cities, address a daily prayer in my favor before Bel and Nabu, that my days may be long, and may they recommend me to him, to Marduk my lord, they may say: "May Cyrus the King, who worships thee, and Cambysis his son ...... all gods I settled in a peaceful place, I sacrificed ducks and doves, I endeavored to repair their dwelling places ...... Now that I put the crown of kingdom of Iran, Babylon, and the nations of the four directions on the head with the help of (Ahura) Mazda, I announce that I will respect the traditions, customs and religions of the nations of my empire and never let any of my governors and subordinates look down on or insult them until I am alive. From now on, till (Ahura) Mazda grants me the kingdom favor, I will impose my monarchy on no nation. Each is free to accept it , and if any one of them rejects it , I never resolve on war to reign. Until I am the king of Iran, Babylon, and the nations of the four directions, I never let anyone oppress any others, and if it occurs , I will take his or her right back and penalize the oppressor. And until I am the monarch, I will never let anyone take possession of movable and landed properties of the others by force or without compensation. Until I am alive, I prevent unpaid, forced labor. To day, I announce that everyone is free to choose a religion. People are free to live in all regions and take up a job provided that they never violate other's rights. No one could be penalized for his or her relatives' faults. I prevent slavery and my governors and subordinates are obliged to prohibit exchanging men and women as slaves within their own ruling domains. Such a traditions should be exterminated the world over |
| موسيقي: | وصیت نامه داریوش بزرگ: اینك كه من از دنیا می روم، 25 كشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام آن كشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن كشورها نیز دارای احترام می باشند. جانشین من خشایار باید مثل من در حفظ این كشورها بكوشد و راه نگهداری این كشورها این است كه در امور داخلی آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد. اكنون كه من از این جهان می روم تو دوازده كرور در یك زر در خزانه سلطنتی داری و این زر، یكی از اركان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلكه به ثروت نیز هست. پیوسته به خاطر داشته باش كه تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینكه از آن بكاهی. من نمی گویم كه در مواقع ضروری از این ذخیره برداشت نكن زیرا قاعده این زر در خزانه، آن است كه هنگام ضروری از آن برداشت كنند اما در اولین فرصت، آنچه برداشتی به خزانه برگردان. مادرت آتوسا ( دختر كورش ) بر من حق دارد و پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم كن. ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف كشور هستم. من روش ساختن این انبارها را كه با سنگ ساخته می شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تهبه می شوند، حشرات در آن به وجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند، بدون اینكه فاسد شود، و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا اینكه همواره آذوقه دو یا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینكه غله جدید به دست آمد، از غله موجود در انبارها برای تأمین كسر خوار و بار استفاده كن، و غله جدید را بعد از اینكه بو جاری شد به انبار منتقل بنما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه این مملكت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سالی پیاپی، خشكسالی شود. هرگز دوستان و ندیمان خود را به كارهای مهم مملكتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن كافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به كارهای مهم مملكتی بگماری و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمایند، نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری كه رعایت دوستی را بنمایی. كانالی كه من می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ به وجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام كردن این كانال ( كانال سوئز ) از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن را به اتمام برسانی و عوارش عبور كشتی ها از آن كانال نباید آنقدر سنگین باشد كه ناخدایان كشتی ها ترجیح بدهند از آن عبور نكنند. اكنون من قشونی به طرف مصر فرستادم تا اینكه در این قلمرو ایران، نظم ایران، نظم و امنیت را برقرار كند، ولی فرصت نكردم كه قشونی به یونان بفرستم و تو باید این كار را به انجام برسانی و با یك ارتش نیرومند به یونان حمله كن و به یونانیان بفهمان كه پادشاه ایران قادر است مرتكبین فجایع را تنبیه نماید. توصیه من به تو این است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم، دروغگو و متملق را از خود دور نما. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نكن و برای اینكه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات، قانونی وضع كردم كه تماس عمال دیوان را با مردم خیلی كم كرده است و اگر این قانون را حفظ كنی، عمال حكومت با مردم، زیاد تماس نخواهند داشت. افسران و سربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بد رفتاری نكن. اگر با آنها بد رفتاری كنی، آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند كرد، ولو به قیمت كشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها این طور خواهد بود كه دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا ایتكه وسیله شكست خوردن تو را فراهم نمایند. امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها زیادتر شود، تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت كنی. بعد از اینكه من زندگی را بدرود گفتم، بدن من را بشوی و آنگاه كفنی را كه خودم فراهم كردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار، اما قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی، من كه پدر و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج كشور سلطنت می كردم، مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است كه بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج كشور باشد یا یك خاركن و هیچ در این جهان باقی نمی ماند و اگر تو هر زمان كه فرصت به دست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور خودخواهی بر تو غلبه نخواهد كرد. اما وقتی مرگ خود را نزدیك دیدی، بگو كه قبر مرا مسدود نمایند و وصیت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینكه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند. زنهار، زنهار، هرگز مدعی و هم قاضی نشو و اگر از كسی ادعا داری موافقت كن یك قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رأی صادر نماید، زیرا كسی كه مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد كرد. هرگز از آباد كردن دست برندار، زیرا اگر دست از آباد كردن برداری، كشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است، وقتی كشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود و در آباد كردن، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده. عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان كه بعد از عدالت، برجسته ترین صفت پادشاهان، عفو است و سخاوت، ولی عفو فقط موقعی باید به كار بیفتد كه كسی نسبت به تو خطایی كرده باشد و اگر به دیگری خطا كرده باشی و تو خطا را عفو كنی ظلم كرده ای زیرا حق دیگر را پایمال نموده ای. بیش از این چیزی نمی گویم و این اظهارات را با حضور كسانی كه غیر از تو در اینجا حاضر هستند مستند كردم تا اینكه بدانند قبل از مرگ، من این توصیه ها را كرده ام و اینك بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می كنم كه مرگم نزدیك شده است. |
اطلاعات ارتباط برای هیچکس مقدور نمی باشد.
اطلاعات حرفه برای هیچکس مقدور نمی باشد.
اطلاعات شخصی| رنگ مو: | ديگر |
| رنگ چشم: | ديگر |
| وضعيت بدني: | چاق |
| وضعيت ظاهري: | افتضاح ! |
| مشخصه اصلي: | مدعي ! ، مهربان ، قدرت ، باهوش ، ريشخند ، لبخند دائمي ، گپ زن ، تاتو ، زخم يا سوختگي ، ثروت ، پر سرو صدا ، موي بلند ، پر هيجان ، رقص خوب ! ، کم محل |







