نور حق , nourehagh

نور حق

   http://nourehagh.mihanblog.com  منتظر حضور سبزتان هستیم.....................کانال تلگرامی ما @nourehagh
نور حق , nourehagh

نور حق

مطالب تصاویر 26دوستان 191
cloobid
nourehagh
، 2 سال و 3 ماه و 25 روز
مرد 27 ساله متاهل
ليسانس ، nourehagh.mihanblog.com

دوستان

  • مهدیه فدا313 , mamanbabaman
  • صادق هردان , sadeghhardan
  • مریم امیری , marya6200
  • محمدعلی قربانی , 110ghorbani
  • سلـــــمان  رحیمی , samanrahimi87
  •   , mahdii1515
  • دوری و دوستی , mohamad.ms
  • الناز مقیمی , elnazhashari
  • ک ا و ه   , ma28
  • پنجره فولاد , panjerehfoolad
  • شمیم بهاری , mahsajiguli
  • محمد ح , loeji
  • حسن  اسدزاده  , hasan.asadzadeh
  • زینب کبری  محب حضرت مهدی عج , all.alone
  • حمید رنجر , hamidranger
  •   , 3190a
  • بابک پارسایی , babak012345
  • سعید نجفی , saaeed91
  • همایون احمدی , rezaiian
  • 191 نفر

    morebox img

آلبوم تصاویر

26 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • مركز نشر آثار حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) , ayatollah_bahjat
  • سید حسن هاشمی , hassan.hashemi
  • محمود واعظی , mahmoudvaezi
  • پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران , president.ir
  • 170 رسانه

    morebox img


تبلیغات

نور حق , nourehagh
بسم الله الرحمن الرحیم

{ وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی‏ أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرینَ } آل عمران/147

سخنشان تنها این بود كه: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرویهاى ما در كارها، چشم‏پوشى كن! قدمهاى ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیّت كافران، پیروز گردان!

تفسیر
1- شكستِ خود را به قضا و قدر و یا دیگران نسبت ندهید، به قصورها و تقصیرهاى خود نیز توجّه داشته باشید. «ذنوبنا و اسرافنا»
2- اوّل استغفار، بعد استنصار. ابتدا طلب آمرزش كنید، سپس از خداوند پیروزى بخواهید. «اغفر لنا... وانصرنا»
3- بجاى تسلیم در برابر دشمن، در پیشگاه خداوند اظهار ذلّت نمایید. «و ما استكانوا...ربنّا اغفرلنا...»
4- مردان خدا، نصرت و یارى خدا را براى نابودى كفر مى‏خواهند، نه براى كسب افتخار خود. «وانصرنا على القوم الكافرین»
5- بر لطف خداوند تكیه كنید، نه بر نفرات خود. «ربّیون كثیر... ربّنا... انصرنا»
ادامه
99
نور حق , nourehagh
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از منابع مهم برای مطالعه انقلاب‌ها، شعارهای آنهاست!
در نگاه جامعه‌شناسی هرگونه جنبش اجتماعی توده‌ای که به فرآیندهای عمده اصلاح یا دگرگونی اجتماعی بیانجامد، انقلاب نامیده می‌شود. شاید بتوان انقلاب‌ها را به دو دسته عمده تقسیم کرد. انقلاب‌هایی که زاده یک دوره زمانی بسیار کوتاه مدت هستند و خیلی سریع از مفهوم یک ایده، هدف، عهد، پیمان و یا یک اعتراض به یک اقدام دسته جمعی تبدیل می‌شوند. در این نوع انقلاب‌ها تفکر و اندیشه انقلابیون خیلی سریع نمود عملی پیدا کرده و درگیری‌ها و انفجار اعتراضات آغاز می‌شود.
چنین انقلاب‌هایی همچون آتشفشانی هستند که گرچه در برخی موارد جریان‌ها و فشارهای پشت آن‌ها همچون گدازه‌های آتشفشان برای مدتی نهفته عمل می‌کنند اما در نهایت بعد از اندک مدتی فوران کرده و جلوه برونی خود را به معرض نمایش می‌گذارند. انقلاب‌هایی که در عین بروز ناگهانی، همه تاثیرات آنها بلافاصله قابل مشاهده نیست و با گذشت زمان تاثیرات خود را نشان می‌دهند. انقلاب اکتبر 1917 روسیه بعد‌ها جهان را به شدت تحت تاثیر خود قرار داد.
اما نوع دیگری از انقلاب‌ها نیز وجود دارند. انقلاب‌هایی که از آنها تحت عنوان "انقلاب‌های هوشمند" یاد می‌شود. آنها به جای انفجار و فوران یک جا، آهسته آهسته رشد می‌کنند و با خیزشی ملایم ظهور می‌یابند. اهداف و تفکرات در انقلاب‌های هوشمند آهسته، بسیار نامحسوس و ناخودآگاه وارد مکالمات مردم در محافل شده و حتی به عنوان موضوعی برای بحث‌ها و گفت‌وگو در میان مردم پذیرفته می‌شوند. این انقلاب‌ها به تدریج تفکر خود را به صورت واژگان‌های جدید، وارد فرهنگ لغات مردم می‌کنند و یا حتی گهگاه واژه‌ها به منظور تاثیرگذاری بیشتر به صورتی متفاوت و به طور ناخودآگاه از دوره‌ای به دوره‌ای دیگر با کاربردی متفاوت به دایره لغات مکالمات روزمره مردم افزوده می‌شوند. انقلاب‌های هوشمند تولدی در سکوت داشته و حتی تا زمان رسیدن به بلوغ به ندرت نمود کامل عینی پیدا می‌کنند. علی‌رغم تمامی ‌این سکوت‌ها، تاثیرگذاری این نوع انقلاب‌ها در زمان بروز به مراتب بیشتر و ارزشمندتر از نوع نخست است. انقلاب‌های هوشمند انقلاب‌هایی هستند که آثار آنها در همان زمان ظهور خود را نشان می‌دهند. آثار وقوع این انقلاب‌ها بر جوامع و حتی دنیا بلافاصله مشهود می‌شود. آنها انقلاب‌هایی نیستند که ناگهانی رخ داده باشند و یا باید برای مشاهده تاثیرات آنها صبر کرد.
اما جدا از نوع انقلاب‌ها باید گفت که شعار و استفاده از لغات، کلمات و جملات یکی از بزرگترین ابزارهای یک انقلاب است. زبان و به عبارتی شعار مهمترین سلاح انقلاب و یک انقلابی محسوب می‌شود. فلسفه تفکر نهفته در هر انقلاب، در شعار بیرون آمده از آن نمود پیدا می‌کند و در واقع شعارها در انقلاب‌ها همانند ابزاری برای تبدیل تفکر و اندیشه به دیالوگ و کلام عمل می‌کنند. شعارها گهگاه به ابزاری برای انتقال تفکر انقلابیون از طریق کلام به دیگران و گهگاه به ابزاری برای همدردی حامیان با انقلابیون تبدیل می‌شوند. این ابزار تاثیرگذار، کم کم گسترش پیدا کرده و در میان مردم با واژگانی همچون "ما"(یعنی حامیان) و "شما" (یعنی مخالفان) همراه خواهد شد. اما آنچه جالب به نظر می‌رسد این موضوع است که معمولا انقلاب‌های نوع دوم(انقلاب‌های هوشمند) در مراحل نخست شکل‌گیری خود چندان بر روی بحث شعار متمرکز نیستند. آن‌ها با کلام بازی می‌کنند اما شعار نه. چرا که اعتقاد بر این است که در مراحل اولیه باید تفکرات به طور مستقیم مطرح شده و مردم وجامعه در مورد آن‌ها بحث کنند. مبنای تفکر انقلاب هوشمند بر این است که نیازی به تاثیرگذاری سریع و یک جانبه نیست. در انقلاب‌های هوشمند گام‌های نهایی و در دوران بلوغ انقلاب، برای حرکت به سوی تاثیرگذاری این تفکرات از شعار استفاده خواهد شد.
شعارها معمولا برگرفته از لغات کم، محاوره‌ای و عادی و تاثیرگذار هستند تا تمامی ‌اقشار جامعه قادر به درک و استفاده از آنها باشند. قدرت شعار به سادگی و گنگ جلوه دادن زیرکانه واقعیت نهفته در پس آن است.
شعارها در انقلاب اسلامی سال ١٣٥٧
یکی از منابع مهم برای مطالعه انقلاب‌ها، شعارهای آنهاست. این منبع در انقلاب اسلامی ‌ایران دارای ابعاد گسترده‌ای است
1) سیاسی
یکی از ابعاد مهم تحول انقلابی، دگرگونی ارزشهای سیاسی نظام مستقر و جایگزینی آن با ارزشهای نظام آرمانی مطابق با نظر انقلابیون است. در این راستا با بررسی برخی شعارهای توده‌های انقلابی در بحبوحه سال 57، متوجه خواسته‌ها و ارزش‌های سیاسی آنها می شویم. البته این ارزشهای سیاسی خود به چند زیر شاخه تقسیم می‌شود که در شعار انقلابیون کاملاً مشخص است:
الف) نفی استبداد و استقلال‌خواهی: برخی از شعارهای سیاسی در این زیرمقوله قرار می‌گیرد مانند: «آزادی، برابری، مساوات، این است شعار اسلام» و یا «آزادی، آزادی، این است شعار ملی»، که اینها نشان از وضعیت خودکامگی و استبدادی آن زمان ایران دارد که گروههای انقلابی سعی در دگرگونی و نفی آن را داشتند و خواستار جایگزینی این استبداد با ارزشهایی از قبیل آزادی، مشارکت سیاسی در جامعه آرمانی انقلابی بودند. همچنین علاوه بر ماهیت استبدادی نظام حاکم آن زمان، رژیم پهلوی دارای ماهیت وابستگی به قدرتها خارجی نیز بود. به همین علت برخی دیگر از شعارها در کنار درخواست آزادی و نفی استبداد، از یک نوع استقلال‌گرایی و ملیت‌گرایی در برابر دیگر دولتها برخوردار بودند. این‌ نوع شعارها حکایت از نفی استبداد و استقلال خواهی به صورت یکجا در نزد انقلابیون به عنوان ارزش سیاسی در جامعه آرمانی را داشت. شعارهایی مانند «استقلال، آزادی، با مفهوم اسلامی» و «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، «استقلال آزادی برایش می‌جنگیم».
ب) جمهوری اسلامی: در راستا شعارهای سیاسی بحبوحه انقلاب، برخی در مورد نهادهای آرمانی و سیاسی خاصی است. به صورتی که از مشاهده آنها کاملا مشخص است یکی از آرمانهای سیاسی کلی مردم در انقلاب اسلامی، ایجاد نهاد و حکومت اسلامی بوده که در تعداد زیادی از شعارهای انقلاب طرح گردیده است، مانند شعار «جمهوری اسلامی ایجاد باید گردد» و یا «جمهوری اسلامی مظهر عدل و داد است، نظام شاهنشاهی سرچشمه فساد است». بدین ترتیب اینها شعارهایی است که در آن‌ جمهوری اسلامی به عنوان نظام سیاسی آرمانی و یک خواست جمعی مهم برای کشور مطرح گردیده است.
ج) نقد نظام بین الملل: علاوه بر حمایت از نهاد جمهوری اسلامی و حملات شدید مردم انقلابی ایران به شاه و دستگاه استبدادی حاکمه تحت امر او، حامیان خارجی رژیم هدف دیگر اعتراضات عمومی بودند. بر همین اساس برخی از سیاستهای کشورهای خارجی مورد توجه انقلابیون بوده است و شعارهایی در نفی و محکوم کردن سیاستهای خارجی آنها در فرآیند انقلاب اسلامی ایران مطرح شده است. مانند: «استعمار، استبداد، استثمار نابود است، انقلاب، انقلاب، انقلاب پیروز است»، «نه آمریکا، نه شوروی، مرگ بر رژیم پهلوی»، «نه کمونیسم، نه امپریالیسم، فقط حکومت اسلامی» «نفت را کی برد؟ آمریکا، گاز را کی برد؟ شوروی، پولش را کی خورد؟ پهلوی، مرگ بر این سلطنت پهلوی». این شعارها نشان آن بود که سرشت انقلاب اسلامی ایران و نظام آرمانی آن برای پس از حکومت پهلوی، بر پایه سلطه ناپذیری و عدم وابستگی به شرق و غرب پی‌ریزی شده است.
گرایش رژیم پهلوی به فرهنگ مادی غربی و عدم توجه به فرهنگ غنی اسلامی و بعضا در بسیاری از مواقع تلاش برای اسلام‌زدایی در جامعه، سبب شده بود یکی از دغدغه‌های مهم انقلابیون برای نظام آرمانی خود، فرهنگ اسلامی باشد. به همین دلیل در روند انقلاب شعارهای بسیاری در نفی و مخالفت با سیاستهای فرهنگ مادی رژیم سر داده شد...
2) فرهنگی
در ابتدا لازم است یک تعریف از فرهنگ ارائه دهیم تا درک بهتری از این مقوله در شعارها داشته باشیم. فرهنگ را متشکل از نظامی منسجم از اجزایی مادی مثلاً شامل کالاهای مصرفی و یا اجزایی غیرمادی، مثلاً ارزشها، هنجارها، نمادها، باورها و اعتقادات، آداب و رسوم می‌دانیم که نسبتاً مشترک بین اعضای گروه، اجتماع، یا جامعه وجود دارد و از طریق یادگیری از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.3 در آن زمان گرایش رژیم پهلوی به فرهنگ مادی غربی و عدم توجه به فرهنگ غنی اسلامی و بعضا در بسیاری از مواقع تلاش برای اسلام‌زدایی در جامعه، سبب شده بود یکی از دغدغه‌ها مهم انقلابیون برای نظام آرمانی خود، فرهنگ اسلامی باشد. به همین دلیل در روند انقلاب شعارهای بسیاری در نفی و مخالفت با سیاستهای فرهنگ مادی رژیم سر داده شد و در مقابل آن تاکید بر شعارهایی با مفاهیم ارزشی ایثار، شهادت، عاشورا، که همگی ریشه در فرهنگ اسلامی ایرانیان دارد، شد شعارهایی مانند «اسلام پیروز است»، «اسلام مکتب ماست، امت بیدار است»، «این زمان عاشوراست، این سرزمین کربلاست»، «از خون ما جوانان به پا شده گلستان، برای حفظ قرآن، به پا خیز ای مسلمان» که همگی نشان از پیوند خواسته‌ها مردمی با فرهنگ اسلامی داشتند.
3) اقتصادی
برخی از شعارهای انقلابیون در حوزه مربوط به اقتصاد می‌گنجد، که باعث شد مردم انقلابی در مورد توزیع ثروت و درآمد، نابرابری و نظام اقتصادی رژیم پهلوی جهت‌گیری کنند و شعارهایی در ضدیت با فقر، محرومیت و نابرابری اقتصادی موجود در نظام حاکم سر دهند و در مقابل پایه‌های نظام انقلابی و آرمانی خود را با شعارهایی در جهت برقراری عدالت اجتماعی و جمعیت مدافع محرومان و مستضعفین تعریف کنند. اما لازم به ذکر است که در مجموع با استناد به پژوهشی که آقای حسین پناهی در باب شعارهای انقلاب اسلامی انجام داده است4، شعارها در مورد اقتصاد، تعداد ناچیزی را در بر می‌گیرد. قلت این شعارها می‌تواند نشان دهنده این واقعیت باشد که در انقلاب اسلامی ایران نابسامانیها و فقر و محرومیت اقتصادی علت زیربنایی برای وقوع انقلاب نبوده است. در نتیجه هدفها و آرمانهای اقتصادی نقش اساسی در آن نداشته است. البته وجود همین شعارهای اندک اقتصادی در حمایت از طبقات محروم جامعه، بیان کننده این واقعیت می‌باشد که هرچند اهداف اقتصادی نیرومندی در انقلاب اسلامی ایران وجود نداشته است، اما انقلاب اسلامی و انقلابیون جهت گیری مشخصی به سوی حمایت از طبقات محروم و مستضعف جامعه داشته‌اند، مانند شعارهایی از قبیل: «ای کارگر و برزگر، مستضعف، اسلام یاور توست»، «درود بر خمینی، رهبر مستضعفین»، که همگی قبل از سرنگونی رژیم پهلوی منعکس گردیده و نشان از جهت گیری جدی در حمایت اقتصادی از طبقات محروم جامعه داشته است.
ادامه
نور حق , nourehagh
3 ماه پیش
بسم الله الرحمن الرحیم

مفسران و مورخان این داستان را به صورتهاى مختلفى نقل كرده اند، و در سال وقوع آن نیز گفتگو دارند، اما اصل داستان آنچنان مشهور است كه در ردیف اخبار متواتر قرار گرفته ، و ما آن را طبق روایات معروف كه از «سیره ابن هشام» و «بلوغ الارب» و «بحار الانوار» و «مجمع البیان» خلاصه كرده ایم مى آوریم :
«ذو نواس» پادشاه ، مسیحیان نجران را كه در نزدیكى آن سرزمین مى زیستند تحت شكنجه شدید قرار داد، تا از آئین مسیحیت بازگردند، (قرآن این ماجرا را به عنوان اصحاب الاخدود در سوره بروج آورده ، و ما آن را در تفسیر همان سوره مشروحا بیان كردیم).
بعد از این جنایت بزرگ مردى بنام «دوس» از میان آنها جان سالم به در برد، و خود را به «قیصر روم» كه بر آئین مسیح بود رسانید، و ماجرا را براى او شرح داد.
از آنجا كه فاصله میان روم و یمن زیاد بود «قیصر» نامه اى به «نجاشى» سلطان «حبشه» نوشت تا انتقام نصاراى نجران را از «ذو نواس» بگیرد، و نامه را با همان شخص براى «نجاشى» فرستاد.
«نجاشى» سپاهى عظیم بالغ بر هفتاد هزار نفر به فرماندهى شخصى بنام اریاط روانه یمن كرد «ابرهه» نیز یكى از فرماندهان این سپاه بود.
«ذو نواس» شكست خورد، و اریاط حكمران یمن شد، بعد از مدتى ، «ابرهه» بر ضد او قیام كرد و او را از بین برد و بر جاى او نشست .
خبر این ماجرا به نجاشى رسید، او تصمیم گرفت ابرهه را سركوب كند، ابرهه براى نجات خود موهاى سر را تراشید، و با مقدارى از خاك یمن به نشانه تسلیم كامل نزد نجاشى فرستاد و اعلام وفادارى كرد.
نجاشى چون چنین دید او را بخشید و در پست خود ابقا نمود.
در این هنگام «ابرهه» براى اثبات خوش خدمتى كلیساى بسیار زیبا و مهمى بنا كرد كه مانند آن در آن زمان در كره زمین وجود نداشت ، و به دنبال آن تصمیم گرفت مردم جزیره عربستان را به جاى كعبه به سوى آن فرا خواند، و تصمیم گرفت آنجا را كانون حج عرب سازد، و مركزیت مهم مكه را به آنجا منتقل كند.
براى همین منظور مبلغان بسیارى به اطراف ، و در میان قبائل عرب و سرزمین حجاز فرستاد، اعراب كه سخت به مكه و كعبه علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ ابراهیم خلیل مى دانستند احساس خطر كردند.
طبق بعضى از روایات گروهى آمدند و مخفیانه كلیسا را آتش زدند، و طبق نقل دیگرى بعضى آن را مخفیانه آلوده و ملوث ساختند، و به این ترتیب در برابر این دعوت بزرگ عكس العمل شدید نشان دادند و معبد ابرهه را بى اعتبار كردند.
ابرهه سخت خشمگین شد، و تصمیم گرفت خانه كعبه را به كلى ویران سازد، تا هم انتقام گرفته باشد، و هم عرب را متوجه معبد جدید كند، با لشگر عظیمى كه بعضى از سوارانش از فیل استفاده مى كردند عازم مكه شد. هنگامى كه نزدیك مكه رسید كسانى را فرستاد تا شتران و اموال اهل مكه را به غارت آورند ، و در این میان دویست شتر از «عبدالمطلب» غارت شد.
ابرهه كسى را به داخل مكه فرستاد و به او گفت بزرگ مكه را پیدا كند، و به او بگوید: ابرهه پادشاه یمن مى گوید: من براى جنگ نیامده ام ، تنها براى این آمده ام كه این خانه كعبه را ویران كنم ، اگر شما دست به جنگ نبرید نیازى به ریختن خونتان ندارم !
فرستاده ابرهه وارد مكه شد و از رئیس و شریف مكه جستجو كرد، همه عبدالمطلب را به او نشان دادند، ماجرا را نزد عبدالمطلب بازگو كرد عبدالمطلب نیز گفت : ما توانائى جنگ با شما را نداریم ، و اما خانه كعبه را خداوند خودش حفظ مى كند.
فرستاده ابرهه به عبدالمطلب گفت ، باید با من نزد او بیائى ، هنگامى كه عبدالمطلب وارد بر ابرهه شد، او سخت تحت تاءثیر قامت بلند و قیافه جذاب و ابهت فوق العاده عبدالمطلب قرار گرفت ، تا آنجا كه ابرهه براى احترام او از جا برخاست و روى زمین نشست ، و عبدالمطلب را در كنار دست خود جاى داد، زیرا نمى خواست او را روى تخت در كنار خود بنشاند، سپس به مترجمش گفت از او بپرس حاجت تو چیست ؟
مترجم گفت :حاجتم این است كه دویست شتر را از من به غارت برده اند دستور دهید اموالم را بازگردانند.
ابرهه سخت از این تقاضا در عجب شد، و به مترجمش گفت : به او بگو هنگامى كه تو را دیدم عظمتى از تو در دلم جاى گرفت ، اما این سخن را كه گفتى در نظرم كوچك شدى تو در باره دویست شترت سخن مى گوئى ، اما درباره كعبه كه دین تو و اجداد تو است و من براى ویرانیش آمده ام مطلقا سخنى نمى گوئى ؟!
«عبدالمطلب» گفت :انا رب الابل ، و ان للبیت ربا سیمنعه !: من صاحب شترانم ، و این خانه صاحبى دارد كه از آن دفاع مى كند (این سخن ، ابرهه را تكان داد و در فكر فرو رفت).
عبدالمطلب به مكه آمد، و به مردم اطلاع داد كه به كوه هاى اطراف پناهنده شوند، و خودش با جمعى كنار خانه كعبه آمد تا دعا كند و یارى طلبد، دست در حلقه در خانه كعبه كرد و اشعار معروفش را خواند:
لا هم ان المرء یمنع رحله فامنع رحالك
- لا یغلبن صلیبهم و محالهم ابدا محالك !
جروا جمیع بلادهم و الفیل كى یسبوا عیالك
لاهم ان المرء یمنع رحله فامنع عیالكو انصر على آل الصلیب و عابدیه الیوم آلك
خداوندا! هر كس از خانه خود دفاع مى كند تو خانه ات را حفظ كن ! هرگز مباد روزى كه صلیب آنها و قدرتشان بر نیروهاى تو غلبه كنند. آنها تمام نیروهاى بلاد خویش و فیل را با خود آورده اند تا ساكنان حرم تو را اسیر كنند.
خداوندا! هر كس از خانواده خویش دفاع مى كند تو نیز از ساكنان حرم اءمنت دفاع كن .
و امروز ساكنان این حرم را بر آل صلیب و عبادت كنندگانش یارى فرما.
سپس عبدالمطلب به یكى از دره هاى اطراف مكه آمد و در آنجا با جمعى از قریش پناه گرفت ، و به یكى از فرزندانش دستور داد بالاى كوه ابو قبیس بروند ببیند چه خبر مى شود.
فرزندش به سرعت نزد پدر آمد و گفت : پدر! ابرى سیاه از ناحیه دریا (دریاى احمر) به چشم مى خورد كه به سوى سرزمین ما مى آید، عبدالمطلب خرسند شد صدا زد: یا معشر قریش ! ادخلوا منازلكم فقد آتاكم الله بالنصر من عنده : اى جمعیت قریش ! به منزلهاى خود بازگردید كه نصرت الهى به سراغ شما آمد. این از یكسو.
از سوى دیگر ابرهه سوار بر فیل معروفش كه «محمود» نام داشت با لشگر انبوهش براى درهم كوبیدن كعبه از كوه هاى اطراف سرازیر مكه شد، ولى هر چه بر فیل خود فشار مى آورد پیش نمى رفت ، اما هنگامى كه سر او را به سوى یمن بازمى گرداندند به سرعت حركت مى كرد، ابرهه از این ماجرا سخت متعجب شد و در حیرت فرو رفت .
در این هنگام پرندگانى از سوى دریا فرا رسیدند، همانند پرستوها و هر یك از آنها سه عدد سنگریزه با خود همراه داشت ، یكى به منقار و دو تا در پنجه ها، تقریبا به اندازه نخود، این سنگریزه ها را بر سر لشگریان ابرهه فرو ریختند، و به هر كدام از آنها اصابت مى كرد هلاك مى شد، و بعضى گفته اند: سنگریزه ها به هر جاى بدن آنها مى افتاد سوراخ مى كرد و از طرف مقابل خارج مى شد.
در این هنگام وحشت عجیبى بر تمام لشگر ابرهه سایه افكند، آنها كه زنده مانده بودند پا به فرار گذاشتند، و راه یمن را سؤ ال مى كردند كه بازگردند، ولى پیوسته در وسط جاده مانند برگ خزان به زمین مى ریختند.
خود ابرهه نیز مورد اصابت سنگى واقع شد و مجروح گشت ، و او را به صنعاء (پایتخت یمن) بازگرداندند و در آنجا چشم از دنیا پوشید.
بعضى گفته اند اولین بار كه بیمارى حصبه و آبله در سرزمین عرب دیده شد آن سال بود.
تعداد فیلهائى را كه ابرهه با خود آورده بود بعضى همان فیل «محمود» و بعضى هشت فیل و بعضى ده ، و بعضى دوازده نوشته اند.
و در همین سال مطابق مشهور پیغمبر اكرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) تولد یافت ، و جهان به نور وجودش روشن شد، و لذا جمعى معتقدند كه میان این دو رابطه اى وجود داشته .
به هر حال اهمیت این حادثه بزرگ بقدرى بود كه آن سال را «عام الفیل» (سال فیل) نامیدند و مبداء تاریخ عرب شناخته شد.
ادامه
نور حق , nourehagh
ادامه
نور حق , nourehagh
بسم الله الرحمن الرحیم
قران کتابی جامع در راستای هدایت و تربیت بشری است و تمامی ابعاد آن در این راستا نقش ویژه ایی ایفا می کنند. یکی از این ابعاد، توجه به وعده(1) و وعیدهایی (2) است که در قرآن آمده که نقش اساسی را در تربیت آدمی و ایجاد انگیزه ی وی دارد. (3)
فلسفه ی اصلی از بیان این وعده های الهی،ایجاد انگیزه برای تربیت انسان است یعنی خداوند متعال با بیان این دسته از آیات، موجب می شود که آدمی در راستای اصلاح امور خود گام بردارد؛ چرا که خصلت ذاتی انسان به گونه ای است که تا میل به انجام کاری در وجودش نباشد، آن را انجام نمی دهد، بنابراین وعده های الهی انگیزه ای برای ایجاد چنین میلی در انسان می باشد.
نکته ی اولیه و مهمی که در بیان نعمت ها و نقمت های اخروی باید توجه داشت این است که همه این موارد، برای زن و مرد یکسان است و مختص به گروهی خاص نمی باشد؛ چنانچه در آیات شریفه ی قرآن نیز به ان اشاره شده است: « وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساكِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (توبه/72) " خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغهایى از بهشت وعده داده كه از زیر درختانش نهرها جارى است، جاودانه در آن خواهند بود، و مسكن‏ هاى پاكیزه در این بهشت جاودان دارند، همچنین خشنودى پروردگار كه از همه اینها بالاتر است و این است رستگارى بزرگ".»
از جمله موارد نعمت های بهشتی که پیرامون آن سوالات و ابهاماتی بوجود آمده است، نعمت متنعم شدن از حورالعیناست. برخی با توجه به سیاق برخی از آیات اینگونه سوال می کنند، در بهشت به مردان وعده ی حورالعین داده شده، پس زنان چه پاداشی می گیرند؟
برای پاسخ به این سوال و رفع ابهام از این برداشت، لازم است ابتدا واژه شناسی این کلمه را بیان نماییم:
در کتاب راغب اصفهانی می خوانیم: حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ‏ [الرحمن/ 72]، وَ حُورٌ عِینٌ [الواقعة/ 22]، جمع أَحْوَرَ و حَوْرَاء»( المفردات فی غریب القرآن، ص: 262) [4]
بنابراین جمع مذکر و جمع مونث هر دو کلمه ی "احور" و "حوراء" کلمه ی "حور" است. که در این صورت بدیهی است که اگر در جمله قرینه ی دیگری برای حمل بر یکی از جنس مذکر و مونث باشد، معنای این کلمه مختص به همان گروه می شود و اگر به طور مطلق بیان شود، هر دو گروه زن و مرد را شامل می شود.
و اما کلمه ی العین: عین" (بر وزن چین) جمع" اعین" و" عیناء" به معنى درشت چشم است.» (تفسیر نمونه، ج‏21، ص: 212)
حال برای اثبات استعمال عام کلمه ی حورالعین، به چند آیه در این رابطه می پردازیم:
الف: وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عینٍ ؛[دخان/54] آنها را با همسرانی درشت و زیبا چشم تزویج گردانیم.»
در اینجا "ازواج" جمع زوج به معنای همسر(مطلق مرد و زن) است، نه به معنای زوجه که بتوان آن را فقط زن تعریف کرد و اختصاص به مردان داد. در ضمن ضمیر "هم" مختص به جنس خاصی از مردان و زنان نیست و هر دو را شامل می گردد.
ب: لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ [ نساء/57] برای بهشتیان در آن جا همسرانی پاک و پاکیزه است.»
در این آیه شریفه نیز، خداوند این نعمت را با ضمیر "هم"، بیان کرده است. که این ضمیر همچون آیه بالا اختصاصی به مردان ندارد.
پس تا اینجا ثابت شد که این نعمت هم برای مردان است و هم زنان. ولی جای این سوال هنوز باقیست که چرا با وجود اینکه این نعمت برای زنان نیز ثابت شد اما در قرآن کریم، توصیف زنان بهشتی، برای مردان بیشتر صورت گرفته؟
برای این بخش از سوال می توانیم پاسخ های زیر را بیان کنیم:
1: خصوصیتی نهفته در زنان
شاید یکی از اصلی ترین دلایل این موضوع، اشاره به خصوصیتی نهفته در زنان باشد. چرا که زنان بر خلاف مردان، که به زیبایی اهمیت می دهند، خواستار مردانگی و قدرتمندی مردان هستند. از این رو به توصیف مردان در این رابطه پرداخته نشده، اگر چه در برخی روایات به این امر پرداخته شده است. [5] و البته برای مردان نیز چندان بر زیبایی زنان تفصیل داده نشده و اجمالاً به خصوصیات کلی در این رابطه پرداخته شده، همچون: پوشیده بودن زن[6] لطافت و سفیدی [7] دلبسته بودن به شوهر [8] دوشیزه گی [9] [10].
2: اقتضای حال مخاطب:
برخی آیات چون خطابش فقط مردان بوده، این نعمت هم طبیعتا در آن آیات به ایشان اختصاص داده شده است.
3: به جهت قاعده ی تغلیب:
این قاعده در مورد خداوند نیز جاری می شود بطور مثال ما می دانیم که خداوند جنسیتی ندارد که بخواهیم برای او از ضمیر مذکر یا مونث استفاده کنیم، ولی زمانی که بخواهیم برای او از ضمیری استفاده نماییم به جهت این قاعده از ضمیر مذکر استفاده میشود. برخی آیات شریفه در بیان نعمت حورالعین نیز همینگونه است و به جهت این قاعده، که غلبه مذکر بر مونث است (توجه بفرمایید غلبه مذکر بر مونث نه مرد بر زن) از این قاعده استفاده شده است.
خلاصه کلام
1: آیات بیان کننده نعمت های بهشتی و یا جهنمی، مشترک بین زن و مرد است.
2: حورالعین هم برای مردان است و هم برای زنان. (که شواهد زیادی در این باب است)
3: اینکه بیشتر به اوصاف زنان بهشتی پرداخته شده، به جهت دلایلی بود که ذکر شد.
پی نوشت ها:
[1]. "وعد" در اصطلاح عبارتست از تعهّد كردن به انجام اَمری، خواه آن امر خیر باشد یا شرّ، و اختصاص پیدا كردن به یكى از آنها بواسطه قرینه، معیّن مى‏شود. مصطفوی،حسن؛ تفسیر روشن، تهران، مرکز نشر کتاب ، 1380 ش، چاپ اول، ج‏3، ص 219
[2]. وعید بر خلاف کلمه ی "وعد" که در وعده ی خیر و شر بکار میرود، فقط در وعده ی شر استعمال می شود. ابن منظور، محمدبن مکرم؛ لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1414، ج‏3، ص 463
[3]. جهت مطالعه ی بیشتر: http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=222818
[4]. ابوالفتوح رازی از مفسرین برجسته شیعی در قرن ششم نیز به این موضوع تصریح کرده است(رک:روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج‏18، ص: 282) در فرهنگ ابجدی نیز همین مطلب آمده است(رک:فرهنگ أبجدی عربی-فارسی، متن، ص: 19)
[5]. إن أهل الجنة جرد مرد مكحلین ، مكللین ، مطوقین ، مسورین مختمین ، ناعمین ، محبورین ، مكرمین ، یعطى أحدهم قوة مائة رجل فی الطعام والشراب والشهوة والجماع ، قوة غذائه قوة مائة رجل فی الطعام والشراب ویجد لذة غدائه مقدار أربعین سنة ، ولذة عشائه مقدار أربعین سنة ، قد ألبس الله وجوههم النور وأجسادهم الحریر بیض الألوان ، صفر الحلی ، خضر الثیاب: مردان بهشت جوانانی هستند که بدنشان موی زاید ندارد و سرمه کشیده اند و تاج بر سر دارند و طوق های زینتی بر گردن و دست بندها بر دست و انگشتر های زیبا بر انگشت و چهره ای شاداب و مسرور و با کرامت دارند و هر کدام قوه خوراک و نوشیدن و جماع ده نفر را دارد و چهره اشان نرانی است و بر اندامشان لباس های حریر سفید و زیرهای طلایی و پوشش های سبز است. (مفید ، اختصاص ، ص358)
[6]. رحمن (55) آیه72.
[7]. صافات (37) آیه49.
[8]. همان، آیه48.
[9]. رحمن(55)، آیه74
[10]. می توان از عدم توضیح و تفصیل در این باب، توجه قران به صفت "حیا" را متذکر شد.
ادامه