__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 60
  • نام کلوب :نیاز
    نام انگلیسی : niaz
    تاسیس : 8 مهر 1384
    189 عضو ، 24 بحث ، 12 آلبوم ، 1 لینک

    نیاز

  • نام کلوب :عاشقان تاریخ
    نام انگلیسی : aseghan_tarikh
    تاسیس : 30 تیر 1385
    103 عضو ، 62 بحث ، 1 آلبوم

    عاشقان تاریخ

  • نام کلوب :سینما
    نام انگلیسی : cinema_world
    تاسیس : 20 دی 1383
    4389 عضو ، 211 بحث ، 39 آلبوم ، 6 مقاله ، 12 لینک ، 3 نظرسنجی

    سینما

  • نام کلوب :حسام نواب صفوی
    نام انگلیسی : hesamnavabsafavi
    تاسیس : 12 فروردین 1384
    758 عضو ، 123 بحث ، 7 آلبوم ، 1 نظرسنجی

    حسام نواب صفوی

  • نام کلوب :متولدین اذر
    نام انگلیسی : azar
    تاسیس : 22 دی 1383
    5772 عضو ، 59 بحث ، 11 آلبوم ، 21 مقاله ، 21 لینک ، 1 نظرسنجی

    متولدین اذر

  • نام کلوب :آناستازیا
    نام انگلیسی : anastazia
    تاسیس : 27 دی 1383
    840 عضو ، 45 بحث ، 1 آلبوم

    آناستازیا

niyaz
24 تیر 87 - 02:37

10564-b.jpg?4267339.

NIyAZ

http://www.cloob.com/clubname/niaz

هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفال می زنم حافظ دیوانه (عاشق) فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

                                 32            

عضو بشید!!!

 

لیست توصیفنامه ها
26 تیر 87 - 09:36
کسی که این طرف خط نشسته مجنون است الو! سلام عزیزم صدات محزون است مپرس حال مرا زندگی خود را باش تو نیز خسته غم و غصه هات افزون است فقط همین که بدانی که زنده ام کافیست چه لازم است بگویم که حال من چون است نمی شود بگویم که دوستت دارم نمی توانم لیلی خلاف قانون است
25 تیر 87 - 23:17
http://www.cloob.com/clubname/doostanecloobi
25 تیر 87 - 10:30
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟" خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!" آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!" خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!" (تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال کنید! من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!)
__