لیست دوستان :: 118
لیست کلوبها :: 6
لیست توصیفنامه ها10 مرداد 87 - 13:15 | |
پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب
===============
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این شهر پر از آدم هاست
پس چرا این همه دلها تنهاست... |
23 تیر 87 - 11:37 | |
دعای شب یک كودك : خدایا ! خودت می دونی آب كم خوردم ، جیش هم كردم ، پس كمك كن صبح كتك نخورم آمییین |
9 تیر 87 - 09:50 | |
دلم می خواست همیشه غزلی بگویم که آخرین بیتش ، آخرین پلک خواب آلوده تو باشد . امشب ولی به جای حافظ می خواهم با دیوان چشمان تو فال بگیرم !!! پلک که می زنی ورق ورق غزل تازه زاده می شود ... آخرین برگ دیوان چشمان تو کجاست ؟! پلک بزن ، من غزل تازه می خواهم ...
|




















