لیست دوستان :: 23
لیست کلوبها :: 40
لیست توصیفنامه ها1 تیر 87 - 20:36 | |
برای اعتراف به کلیسا میروم
رو در روی علفهای روییده بر دیوار کهنه می ایستم و همه گناهان خود را یکجا اعتراف میکنم
بخشیده خواهند شد به یقیین
علفها بی واسطه با خدا سخن میگویند |
15 خرداد 87 - 00:25 | |
چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...
فدریکو گارسیا لورکا |
16 اردیبهشت 87 - 09:09 | |
سالروز تولد آدم نزدیک بود و خداوند سخت در اندیشه ی هدیه ای برای آدم بود. یکی از فرشتگان، شاید میکاییل، پیش آمد و گفت : او را به گردشی بر فراز زمین ها و دریا ها ببر. خداوند فرمود: کم است. این را خودش بدست می آورد. فرشته دیگری شاید اسرافیل، گفت: گوهر شب چراغ را به او بده ، شادمان خواهد شد.خداوند ابرو درهم گشید و فرمود: هنوز نمی دانید آدم کیست که چنین چیزی پیشکش می کنید؟ فرشتگان سکوت کردند. دردانه خداوند روزی دگر یکساله می شد و آنها نمی دانستند چه ارزشی دارد این روز. خداوند فرمود: خودم می دانم. سپس فرشتگان را فرمود تا از گوشه گوشه کائنات قطره های پراکنده مهربانی را گرد آورند و از لابلای گلبرگ گلهای زمین و بهشت شهد های خوشبو بیاورند و سپس آمیزه ای از این همه طراوت شهد و لذت را به باقی مانده گلی زد که آدم را از آن سرشته بود. آن روز آدم خوابید ، و وقتی بیدار شد تنها نبود. خداوند زن را آفرید. روز تولد آدم ، روز تولد عشق ، روز تولد تمنا و روز زیبای هم آغوشی و تکامل دردانه (های) خداوند بود. روز تولد آدم ، روز مرگ تنهایی بود. عطر زن در زمین پیچید. هدیه عروسی این دو ، گوهر شب چراغ بود. که آدم بر فراز خانه اش افراز نمود. تنها خداوند این تنهایی را فهمیده بود. چون خودش تنها بود. |





















