لیست دوستان :: 23
لیست کلوبها :: 84عشقی 9 بهمن 86 - 18:46 |
واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم بهتره سفر کردن ، وگرنه اینجا می میرم در گذر از هر گذری خبر نبود از خبری نه زنده بود زندگی ، نه مرگ را بود اثری نه ارزش گلایه ای نه فرصتی به چاره ای چه می توان دوا نمود به قلب پاره پاره ای از هیچ راه افتادم دل به و جاده ها دادم از یاد همه رفته سردرگم و آشفته نه در گذرگاه کسی ، نه جان بشه خار و خسی نه پر زدن در قفسی نه منتظر هم نفسی گفتم از چه می ترسی ، آخرش یه راهی هست آخرش مگه رنگی بدتر از سیاهی هست ، بدتر از سیاهی هست سهم دل ما این بود ، آلوده و بیهوده تا بوده همین بوده ، نه رو سفید پیش یار ، نه سرفراز در دیار ببین چگونه گم شدیم ، سوار عشق در غبار راه افتادم و هی رفتم شاید کمی دلم وا شه به عشقی که یه جور امروز زود بگذره فردا شه به امیدی که تا فردا نور امیدی پیدا شه با دلهره و تشویش ، شک کردم به کار خویش که یه راه نشناخته ، یه عمر دیگه در پیش گفتم از چه می ترسی ، آخرش یه راهی هست .........
بهانه ای عزیز جان من من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم از غمی که می دانی با تو بودنم ، مرگ است بی تو بودنم هرگز گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم عاشقانه می میرم
وقتی که هیچ منهای هیچ هیچ می شود... وقتی كه ضرب همه در هیچ هیچ می شود وقتی كه بخش هیچ بر همه هیچ می شود شك می كنی!! كه جمع همه با هیچ هیچ می شود ؟!...
حالم بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!! خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکستسنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه امعشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شومبس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماستدرد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟ قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن !من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس استافسوس در تنهایی شکفتم در تاریکی نهفتم با سایه سخن گفتم با عشق به خواب رفتم از تو خبری افسوس از تو گذری افسوس با غربت دل ساختم تنها و رها ماندم حال خاکستری سردم پاییزی و بی برگم از تو خبری افسوس کتاب زندگی یک قصه دارد و تو آن ماجرای بی نظیری و حالا قصه من غصه توست و شاید غصه من ماجرایت
|
لیست توصیفنامه ها15 دی 86 - 21:42 | |
سلام
دوست عزیز ضمن تبریک روز تولدتان .
سربلندی و سلامتی برای شما آرزومندیم .
با تشکر فراوان - تیم مدیریت کلوپ تبریز |





















.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)





