__
لیست دوستان :: 12
لیست کلوبها :: 11
  • نام کلوب : استوکهلمیان
    نام انگلیسی : stockholmian
    تاسیس : 6 مرداد 1385
    181 عضو ، 190 بحث ، 9 آلبوم ، 4 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

    استوکهلمیان

  • نام کلوب :طرفداران مرسدس بنز
    نام انگلیسی : mercedes_benz
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    184 عضو ، 63 بحث ، 20 آلبوم ، 6 مقاله ، 2 لینک ، 2 نظرسنجی

    طرفداران مرسدس بنز

  • نام کلوب :کشور سوئد
    نام انگلیسی : sweden
    تاسیس : 11 فروردین 1385
    275 عضو ، 76 بحث ، 9 آلبوم ، 8 مقاله ، 2 لینک

    کشور سوئد

  • نام کلوب :آقایان خوشتیپ
    نام انگلیسی : aghayanekhoshtip
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    3003 عضو ، 185 بحث ، 8 آلبوم ، 2 مقاله

    آقایان خوشتیپ

  • نام کلوب :ایرانی های در دوبی
    نام انگلیسی : iranians2dubai
    تاسیس : 30 دی 1383
    751 عضو ، 43 بحث ، 9 آلبوم ، 2 لینک

    ایرانی های در دوبی

  • نام کلوب : روح و اجنه
    نام انگلیسی : rooh_va_jen
    تاسیس : 17 تیر 1384
    793 عضو ، 162 بحث ، 5 آلبوم ، 5 مقاله ، 1 لینک

    روح و اجنه

لیست توصیفنامه ها
7 اسفند 86 - 14:35
به یزدان اگر ما خرد داشتیم ............. کجااین سر انجام بد داشتیم
22 دی 85 - 22:57
زمان خیلی كند است برای كسانی كه انتظار می‌كشند خیلی سریع برای كسانی كه می‌ترسند خیلی طولانی برای كسانی كه اندوهگین‌اند خیلی كوتاه برای كسانی كه شاد‌اند ولی برای كسانی كه عاشق‌اند زمان جاودانگی است
28 مهر 85 - 10:05
هنگامی که اندوهم به دنیا امد از او پرستاری کردم و با مهر و ملاطفت نگاهش داشتم اندوه من مانند همه ی چیز های زنده بالا گرفت و نیرومند و زیبا شد و سر شار از شادی های شگرف من و اندوهم به یکدیگر مهر می ورزیدیم و جهان گرداگردمان را دوست می داشتیم زیرا که اندوه دل مهربانی داشت و دل من هم از اندوه زیبا شده بود هر گاه من و اندوهم با هم سخن می گفتیم روز هامان پرواز می کردند و شب هامان اکنده از رویا بودند زیرا که اندوه زبان گویا داشت و زبان من هم از اندوه گویا شده بود هر گاه من و اندوهم با هم اواز می خواندیم همسایگان ما کنار پنجره می نشستند و گوش می دادند زیرا که اواز های ما مانند دریا ژرف بود و اهنگ هامان پر از یاد های شگرف هر گاه من و اندوهم با هم راه می رفتیم مردمان ما را با چشم های مهربان می نگریستند و با کلمات بسیار شیرین با هم نجوا می کردند.بودند کسانی که از دیدن ما غبطه می خوردند زیرا که اندوه چیز گران مایه ای بود و من از داشتن وی سر فراز بودم "ولی اندوه من مرد چنان که همه ی چیز های زنده می میرند"و من تنها مانده ام که با خود سخن بگویم و با خود بیاندیشم اکنون هر گاه که سخن می گویم سخنانم به گوشم سنگین می اید هر گاه اواز می خوانم همسایگانم برای شنیدن نمی ایند فقط.. در خواب صداهایی می شنوم که با دلسوزی می گویند:"ببینید این خفته همان است که اندوهش مرده است جبران خلیل جبران
__