__
لیست دوستان :: 4
لیست کلوبها :: 14
  • نام کلوب :متولدین تیر ماه
    نام انگلیسی : mahtir
    تاسیس : 22 دی 1383
    7118 عضو ، 371 بحث ، 37 آلبوم ، 28 مقاله ، 2 لینک ، 6 نظرسنجی

    متولدین تیر ماه

  • نام کلوب :ادولف هیتلر
    نام انگلیسی : adolf_hitler
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    1266 عضو ، 167 بحث ، 12 آلبوم ، 2 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    ادولف هیتلر

  • نام کلوب :دوستداران کریستیانو ر
    نام انگلیسی : c_ronaldo
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    836 عضو ، 121 بحث ، 68 آلبوم ، 5 مقاله ، 5 لینک ، 8 نظرسنجی

    دوستداران کریستیانو رونالدو

  • نام کلوب :كاكا
    نام انگلیسی : kaka
    تاسیس : 6 خرداد 1384
    651 عضو ، 92 بحث ، 12 آلبوم ، 3 مقاله ، 3 لینک ، 2 نظرسنجی

    كاكا

  • نام کلوب :فیلوسوفیا
    نام انگلیسی : philosophia
    تاسیس : 12 مرداد 1385
    95 عضو ، 23 بحث ، 8 آلبوم ، 1 مقاله ، 4 لینک

    فیلوسوفیا

  • نام کلوب :خدا تنها یار من
    نام انگلیسی : godonly_friend
    تاسیس : 27 دی 1383
    14280 عضو ، 1911 بحث ، 7 آلبوم ، 67 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    خدا تنها یار من

ONVAN NADARE
8 بهمن 86 - 16:45

24l0eub.jpg

می دونی ؟

یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن

تو باشی منم باشم

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم

که سردم نشه نلرزم

می دونی ؟

تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار

پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت

بهت تکیه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردی

بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره

چشماتو می بندی

بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟

می گی : آره

و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم

آروم آروم.......قصه می گی


یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه


می دونی ؟
می خوام رگمو بزنم

...یه حرکت سریع.. یه جمله ی عمیق بلدی ؟

نه وای !!! تو که نمی بینی

و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستی نمی بینی
.....

من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم


نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید و


نمی بینی که دستم می سوزه


من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی

تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی

من دارم دستمو نگاه میکنم


دست چپمو.....خون ازش میاد


می دو نی ؟

دستمو می ذارم رو زانوهام

خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها

مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است

نمی بینی
.....

تو بغلم کردی می بینی که سردم شده


محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه


می بینی که نا منظم نفس می کشم


تو دلت می گی آخی
............

نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی


سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم

چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟

می ترسم خودمو بکشم


از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن


ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو
...

گریه نکن


من دیگه نیستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدی

تو خیلی گریه می کنی

دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش


باشه ؟


من مردم ولی تو باورت نمی شه

تکونم می دی که بیدار شم


فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم


می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی

اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره

من مر دم ... ولی برای تو زنده ام

پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن

می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟

دوستت دارم

لیست توصیفنامه ها
15 مهر 87 - 16:55
atal matal setare, golam doOsam nadare. na sms na yek zang, delam shode tange tang. atal matal asemoOn man bado to mehranboOn. to mesle gol, man az gel, man zeshte zesht to khoshgel. atal matal ye khorshid, ki az delet mano chid? in hame doOri az man ki in roOza ro midid? atal matal khoafez,khoOndam toO fale hafez. negat shode sarde sard, jodaii par param kard...
23 شهریور 87 - 00:53
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
31 مرداد 87 - 16:25
تنهایی در تارو پود وجودم رخنه کرده، محبوبم نمیدانم چگونه باید برایت از عظمت عشق بگویم در حالی که تو عشق را نادیده میگیری و من در آتش عشق میسوزم . کاش میشد با زبان مریم های عاشق سخن بگویم کاش تو به زبان اطلسی آشنا بودی و کاش زبان گلدان هارا میفهمیدی به اندازه ی تمام فرداها ی نیامده عاشقم و به جرئت قسم یاد میکنم که عاشق بمانم تا همیشه تا مرز بودن . چه طور میتوانم با تو بودن را تجربه کنم در حالی که بی تو ماندم ! مرا به یاد آور در روزهای سرد تنهایی و در شبهای خلوت مهتابی ، برایم قطره ای اشک نریز که من لایق اشک های تو نیستم و بدان که من عاشقم
__