سارا ج , nili_zohreh

سارا ج

 زمانی حرف بزن که ارزش حرفت بیشتر از سکوتت باشد ، و زمانی دوست انتخاب کن که ارزش دوستت بیش از تنهاییت باشه
سارا ج , nili_zohreh

سارا ج

مطالب تصاویر 48
cloobid
nili_zohreh
، 9 سال و 18 روز
زن 41 ساله مجرد
ليسانس ، کارمند

آلبوم تصاویر

  • شهر زیبای رستان
  • سال خرگوش
  • دل
  • زمان
  • قلبها

48 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • با كلاس ها , clasic_esfahan
  • شادونه , king_of_the_cloob
  • غذاهای سریع , fastfoods
  • فروردینی ها , first_bodies
  • خوش استیل ها , estil
  • 200 رسانه

    morebox img


تبلیغات

سارا ج , nili_zohreh
مشرکان کز هر سلاحی فتنه و شر میکنند
از عبا هنگامه وز عمامه محشر میکنند
این محبت محتسب با دکهه گبران نکرد
کاین گروه تحفه با محراب و منبر میکنند
یک سخن کز دل برآید بر لب این قوم نیست
گرچه از بانگ اذان گوش فک کر میکنند
در دل مردم هراس کیفر اندازندگان
خود چرا کمتر هراس از روز کیفر میکنند
ساقیان کوثرند اما شب از دست خمار
پای خم هم میخرند و می بساغر میکنند
در کمین اهل ایمان با کمند کید و کین
پشت هر سنگی که میابند سنگر میکنند
آنچه دین در قرنها کافر مسلمان کرده بود
این حریفان جمله را یکروزه کافر میکنند
چون حقایق مسخ شده دین جز یک افسانه نیست
کوردل آنانکه این افسانه باور میکنند
زندگی را آخور و آبشخوری دانند و بس
وه که انسان همقطار اسب و استر میکنند
وای از این بد خبره عطاران که از خبط دماغ
پشگ را نایب مناب مشگ و عنبر میکنند
کوره دهها غافلند از کیمیاکاران عشق
کز نگاهی سکه قلب مسین زر میکنند
در خرابات آی کاینجا مسلم و گبر و یهود
جمله از یکجرعه می باهم برادر میکنند
ناز درویشان و استغنای ایشان کز بشر
سر فرو بردند و از افرشته سر بر میکنند
جام جادوئی است بار ندان که تا سر میکشیش
جان به جانان وصل و دل پیوند دلبر میکنند
گر تو بی کفش و کله (کوله) جستی بکوی میکده
بی سر و پایان عشقت تاج بر سر میکنند
آری استغنای طبع و کیمیای تربیت
لعل را همسنگ خاک و خاکرا زیر میکنند
سینه صافی کن که از باران رحمت چون صدف
دامن دریا دلان پر دور و گوهر میکنند
شهریار از پله های عرش اگر بالا روی
قدسیان بینی که شعر حافظ از بر میکنند
ادامه
99
سارا ج , nili_zohreh
2 هفته پیش
جوانی به حکیمی گفت: «وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند. وقتی ازدواج کردیم، خیلی‌ها را از او زیباتر یافتم. چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زن‌ها از همسرم بهتراند.»

حکیم گفت: «آیا دوست داری بدانی از همه این‌ها تلخ‌تر و ناگوارتر چیست؟»

جوان گفت: «آری.»

حکیم گفت: «اگر با تمام زن‌های دنیا ازدواج کنی، احساس خواهی کرد که سگ‌های ولگرد محله شما از آن‌ها زیباترند.»

جوان با تعجب پرسید: «چرا چنین سخنی می‌گویی؟»

حکیم گفت: «چون مشکل در همسر تو نیست. مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمع‌کار و چشمانی هیز داشته باشد و از شرم خداوند خالی باشد، محال است که چشمانش را به جز خاک گور چیزی دیگر پر کند. آیا دوست داری دوباره همسرت زیباترین زن دنیا باشد؟»

جوان گفت: «آری.»

حکیم گفت: «مراقب چشمانت باش.»
ادامه
کامنت بنویسید...
1  , 19982167
سه شنبه 17 بهمن ، 10:41
چه قشنگ عالی بود
ادامه
سارا ج , nili_zohreh
آورده اند که کفن‌دزدی در بستر مرگ افتاده بود. پسر خویش را فراخواند. پسر به نزد پدر رفت گفت: «ای پدر امرت چیست؟»

پدر گفت: «پسرم من تمام عمر به کفن‌دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی به دنبالم بود. اکنون که در بستر مرگم و فرشته مرگ را نزدیک حس می‌کنم، بار این نفرین بیش از پیش بر دوشم سنگینی می‌کند. از تو می‌خواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند.»

پسر گفت: «ای پدر چنان کنم که می‌خواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم.»

پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد. از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می‌دزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو می‌نمود و از آن پس خلایق می‌گفتند: «صد رحمت به کفن دزد اولی که فقط می‌دزدید و چنین بر مردگان ما روا نمی‌داشت.»
ادامه
سارا ج , nili_zohreh
ملانصرالدین از همسایه‌اش دیگی را قرض گرفت. چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت: «دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.»

چند روز بعد، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود.

تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد. همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت. ملا گفت: «دیگ شما در خانه ما فوت کرد.»

همسایه گفت: «مگر دیگ هم می‌میرد» و جواب شنید: «چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمی‌زاید. دیگی که می‌زاید حتما مردن هم دارد.»
ادامه
سارا ج , nili_zohreh
2 هفته پیش
گفتم که : عشق چیست ؟
تهی کرد جام و گفت
برهر کسی به شیوه ای این داستان گذشت
ادامه