__
لیست دوستان :: 28
لیست کلوبها :: 12
  • نام کلوب :تنهایی
    نام انگلیسی : tanhae2
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    5986 عضو ، 883 بحث ، 10 آلبوم ، 2 مقاله

    تنهایی

  • نام کلوب :مولانا جلال الدین محم
    نام انگلیسی : molana
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    3085 عضو ، 58 بحث ، 12 آلبوم ، 46 مقاله ، 19 لینک ، 1 نظرسنجی

    مولانا جلال الدین محمد بلخی

  • نام کلوب :هری پاتر
    نام انگلیسی : hariy__pater
    تاسیس : 28 دی 1383
    805 عضو ، 159 بحث ، 12 آلبوم ، 5 مقاله ، 6 لینک

    هری پاتر

  • نام کلوب :كلوب كل كل !
    نام انگلیسی : kal_kal
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    7083 عضو ، 38 بحث ، 3 آلبوم ، 30 مقاله ، 21 لینک

    كلوب كل كل !

  • نام کلوب :آلیس کوپر
    نام انگلیسی : cooper
    تاسیس : 27 خرداد 1384
    80 عضو ، 19 بحث ، 8 آلبوم ، 3 لینک

    آلیس کوپر

  • نام کلوب :آسمان آبی
    نام انگلیسی : aseman_abi
    تاسیس : 24 شهریور 1385
    45 عضو ، 37 بحث ، 1 آلبوم ، 5 مقاله ، 1 لینک

    آسمان آبی

be cheshat etemad nakoon!!!
9 تیر 86 - 14:39

fekr kardi oni ke doosesh dari...ras mige??...delam be halet misooze ...ke inghad sadeyi...

لیست توصیفنامه ها
21 اردیبهشت 87 - 00:10
مهم نیست که فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوستت دارم، مهم نیست فردا کجایی مهم اینه هر جا هستی دوستت دارم ،مهم نسیت تا ابد با هم نباشیم مهم اینه تا ابد دوستت دارم، مهم نیست قسمت چی میشه مهم اینه قسمت شد دوستت داشته باشم
9 فروردین 87 - 01:28
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی؛ ترا با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام روئید؛ با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا؛ شاید خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؛ تا کی؛ برای چه؛ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد!
14 بهمن 86 - 15:00
کاش در این قفس بسته تنگ گل آزادی من می خندید آن کبوتر که لب بام نشست کاش احساس مرا می فهمید به هواخواهی گیسوی نسیم کاش یک لحظه نمی آسودم کاش در آن افق نیلی رنگ شور یک فوج کبوتر بودم مرغ در دام گرفتارم آه به دل سوخته ام چنگ مزن پروبالم شده خونبارو کبود اینهمه جور مکن سنگ مزن بازکن بازکن آن پنجره را سوی آن وسعت خالی زملال زندگی تلخترین خواب من است خسته ام خسته ازین خواب و خیال کوله بار من دلخسته کجاست دلم آرام ندارد نفسی آه می خواهم ازینجا بروم باز از دور مرا خواند کسی بندیان خانه سیمرغ کجاست سوی آن با من پرواز کنید آه باید بروم تا اشراق بال احساس مرا باز کنید. اولین نگاهت آن قدر برایم شیرین بود كه گویی روح فرهاد در من دمیده باشند… من قهرمان افسانه عاشقانه ای شدم كه پایانش را نمی دانستم هرشب در اوج تنهایی به اندازه عظمت بیستون برایت گریستم… و اكنون وقت آن شده است كه شیرینی نگاهت را پس بدهم و شربت تلخ آخرین خداحافظیت را بنوشم روح فرهاد كم كم از وجود من می رود و هر بار بخشی از وجود مرا نیز با خود می برد… امشب حال عجیبی دارم خوابم به چشمانم نمی آید كه ناگهان صدایی به گوشم زمزمه می كند: "بخواب٬ امشب آخرین شب تنهاییست" چشمانم را می بندم صدا٬ صدای شیرین بود…. کاش می دانستیم زندگی کوتاست کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم کاش همه را دوست داشتیم کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید کاش دلهایمان دریایی می شد کاش می فهمیدیم زندگی زیباست و لذت می بردیم تا نهایت کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود کاش... کاش... کاش..
__