لیست دوستان :: 95
لیست کلوبها :: 10
لیست توصیفنامه ها29 آبان 86 - 11:24 | |
راه دوری نیست.
كافی است از كنار این ردیف درختان بیایی.
تا انتهای این جاده بیایی.
گم نمی شوی. راه دیگری نیست.
میان بر نمی شود زد.
اگر پاییز باشد برگهای خشك زیر پایت صدا می كنند.
شاید هم زمستان باشد و برف باریده باشد
و جای پایت روی برفها بماند.
راه دوری نیست.
ردیف درختان نمی گذارد گم شوی.
1این همان جاست كه من كنارش ایستاده ام.
همان جا كه سر راه هیچ كس نیست.
راه دوری نیست.
اما دیر شده است.
دور نیست اما دیر شده است
|
11 شهریور 86 - 07:39 | |
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شناکردن.
عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن بینایی می دهد.
عشق جنون است و جنون چیزی جر خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست. اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد.
عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق تنها یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تاهرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.
عشق در غالب دل ها، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد .
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست.
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است. دنیایش دنیای دیگری است.
آری...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز، خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند، پایین نخواهم آورد.
|
4 خرداد 86 - 22:34 | |
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
باز گفتم که:« تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
...
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم .
نگسستم، نرمیدم .
رفت در ظلمت غم آن شب و شب ها ی دگر هم ،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ،
نکنی دگر از آن کوچه گذر هم
...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
|






















