لیست دوستان :: 30
لیست کلوبها :: 44چیزی که جان عشق را نجات داد !!! 21 بهمن 83 - 18:34 |
روزی روزگاری در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند. شادی ،غم، غرور،عشق ،.... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ی ساکنین جزیره قایق ها یشان را مرمت نموده و جزیره را ترک کردند. اما عشق مایل بود تا آخرین لحظه باقی بماند. چرا که او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیره آب فرو می رفت عشق از ثروت ، که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به اوگفت: آیا می توانم با تو همسفر بشم؟ ثروت گفت:خیر نمی توانی. من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد. عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکانی امنی بودکمک خواست. عشق گفت:لطفا کمک کن و مرا با خود ببر. غرور گفت:نمی توانم. تمام بدنت خیس و کثیف شده ، قایق مرا کثیف می کنی . غم در نزدیکی عشق بود .عشق به او گفت: اجازه بده تا من با تو بیایم. غم با صدای حزن آلود گفت: آه عشق ، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم که تنها باشم. عشق این بار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد . ولی او آنقدر غرق در شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نیز نشنید . ناگهان صدای مسنی گفت : بیا عشق ، من تو را خواهم برد . عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد که نام یاریگرش را سؤال کند و سریع خود را داخل قایقش انداخت و جزیره را ترک کرد . وقتی به خشکی رسیدند آن مرد مسن به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد که چقدر به آن فرد مسن بدهکار است ، چرا که او جان عشق را نجات داده بود . عشق از علم سؤال کرد : او که بود؟! علم گفت : او زمان است عشق گفت : زمان؟! اما چرا به من کمک کرد ؟ علم لبخندی خردمندانه زد و گفت : زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است |
لیست توصیفنامه ها7 آبان 86 - 06:35 | |
گفتند: شکست یعنی ، یعنی تو یك انسان در هم شكسته ای!
گفت: نه! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام.
گفتند: شکست یعنی تو هیچ كار نكرده ای.
گفت: نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام.
گفتند: شکست یعنی تو یك آدم احمق بوده ای.
گفت: نه! شکست یعنی من به اندازه كافی جرات و جسارت نداشته ام.
گفتند: شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی.
گفت: نه! شکست یعنی من باید از راهی دیگر به سوی هدفم حركت كنم.
گفتند: شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی.
گفت: شکست یعنی من هنوز كامل نیستم.
گفتند: شکست یعنی تو زندگیت را تلف كرده ای.
گفت: نه! شکست یعنی من بهانه ای برای شروع كردن دارم.
گفتند: شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی!
گفت: نه! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش كنم |
3 مهر 86 - 16:46 | |
با من تماس بگیر ، خدایا
هر روز شیطان لعنتی خط های ذهن مرااشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند، آن وقت من اشتباه می كنم و او با اشتباه های دلم حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت :
تو گوشی دل خود را بد گذاشتی ، آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ آخر چرا جواب ندادی چرا بر نداشتی ؟!
یادش به خیر آن روزها
مكالمه با خورشید دفترچه های ذهن كوچك من را سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است آن سیم ها كه دلم را تا آسمان مخابره می كرد .
با من تماس بگیر ، خدایا حتی هزار بار
وقتی كه نیستم لطفا پیام خودت را روی پیام گیر دلم بگذار |
23 شهریور 86 - 05:09 | |
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست!
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم!... با من ازدواج میکنی؟!
اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟
تو چقدر ساده ای؛خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما تو مچاله میشوی!
چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی!
پس برو و بی خیال باش،...عاشقی کجاست؟
تو فقط دستمال باش!
دستمال کاغذی دلش شکست،گوشه ای کنار جعبه اش نشست!
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سپید و نازکش دوید خون درد!
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد!
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال!
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت!
چونکه در دلش خودش ، دانه های اشک کاشت |

















