__
لیست دوستان :: 69
لیست کلوبها :: 199
  • نام کلوب :ال ر-
    نام انگلیسی : just_1_love
    تاسیس : 6 خرداد 1384
    76 عضو ، 6 بحث ،

    ال ر-

  • نام کلوب :ترس از جدایی
    نام انگلیسی : tarsazjodaee
    تاسیس : 24 شهریور 1385
    81 عضو ، 9 بحث ، 3 آلبوم

    ترس از جدایی

  • نام کلوب :شناخت قبل از ازدواج
    نام انگلیسی : shenakht
    تاسیس : 10 دی 1383
    3296 عضو ، 659 بحث ، 9 آلبوم ، 14 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    شناخت قبل از ازدواج

  • نام کلوب :دوستی.عشق.ازدواج
    نام انگلیسی : love_friendship_marriage
    تاسیس : 23 اردیبهشت 1384
    505 عضو ، 86 بحث ، 1 آلبوم

    دوستی.عشق.ازدواج

  • نام کلوب :ویژگیهای فرد مناسب بر
    نام انگلیسی : sosolhaa
    تاسیس : 15 مهر 1384
    287 عضو ، 43 بحث ، 4 آلبوم ، 1 مقاله

    ویژگیهای فرد مناسب برای ازدواج

  • نام کلوب :موفقیت
    نام انگلیسی : success
    تاسیس : 25 دی 1383
    6109 عضو ، 495 بحث ، 5 آلبوم ، 40 مقاله ، 1 نظرسنجی

    موفقیت

26 بهمن 85 - 00:28





یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم -*- پر پروانه شکستن هنر انسان نیست -*- گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم -*- یادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز برای دل محبوب دعایی نکنیم -*- یادمان باشید اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

لیست توصیفنامه ها
25 بهمن 85 - 10:29
تا به حال زیر نجوای باران زیسته ای ... تا به حال زیر تپش های آسمان رقصیده ای ... رقص هر لحظه به رنگ تنهایی ... در سکوت مروارید های آسمانی ... تا به حال هم رنگ این آسمان گشته ای ... تا به حال هم صدای این سرود گشته ای ... تا به حال گوش به این آسمان لاجوردی دوخته ای ... این صدای گریه هر پری که دور افتاده از این همه زیبایی ... زیبایی چشمان خیس تو ... زیبایی آن صورت درخشان تو ... زیبایی آن صدای گیرای تو ... هر لحظه اشکی پشت اشکی می چکد... تا که شاید ببارد در نگاه ماه تو ... تا که شاید پیوندی دهد دستان تو ... در نگاه گم گشته این آسمان در دیدار تو ... تا به حال زیر قطرات باران گم گشته ای... تا به حال در سکوت این همه نجوا بیدار گشته ای... این همان خواهش دیدار توست ... این همان گم گشته امید در دیدار توست ..... دوست خوبم خوشحال میشیم که در کلوب خودتون عضو بشین وامتیاز بدین… http://www.cloob.com/club.php?id=35348 باران رویا ها را نمی شوید
25 آذر 85 - 01:42
ساکت.باهوش.ارام.مهربان.با یه شکلات شروع شد . من یه شکلات گذاشتم توی دستش ‌. اون یه شکلات گذاشت توی دستم . من بچه بودم اونم بچه بود . ســرم رو بـالـا کـردم . سـرش رو بـالـا کـــرد دیـــــد که منو میشناسه . خندیدم ؛ گفت :‌ دوستـیـم ؟‌ گفتم : دوسته دوست . گفت: تا کجا ؟‌ گفتم : دوستی که تــــا نداره . گفت: تا مرگ !‌ خندیدم و گفتم: من که گفتم تا نداره . گفت: باشه تا پس از مرگ! گفتم: نـه نـه نـه نـه ؛ تا نداره . گفت: قبول ؛ تا اونجا که همه دوباره زنده می شن یعنی زندگی پـــس از مرگ ؛ بـــا هم ... با هم دوستیم تا بـهشت ؛‌ تـا جهنم ؛ تا هرجا که باشه من و تو باهم دوستیم . خندیدم و گفتم: تو براش تا هرجا که دلت می خواد تـا بذار. اصلآ یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا . اما من اصلأ‌ تا نمی ذارم . نگاش کردم . نگام کرد . باور نمی کرد . مــی دونستم می خواد حتمآ دوستیمون تا داشته باشه . دوستیِ بدون تا رو نمی فهمید . ********* گفت : بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم . گفتم باشه تو بذار . گفت شکلات . هــــربار که هــمدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من . گفتم باشه . هر بار یه شکلات می ذاشتم تــوی دستش اون هــم یـه شکلات تـوی دست من . بـاز هـمـدیگرو نـگـاه می کردیم . یعنی که دوستیم . دوسته دوست . من تندی شکلاتمو باز می کردم و می ذاشتم تــوی دهنم و تنـد تنـد اونو می مکیدم . می گفت: شیکمو . تو دوست شیکمویی هستی و شکـلاتشو می ذاشت توی یک صندوقه کوچیک و قشنگ . می گفتم : ‌بخورش !‌ می گفت تـموم مـی شه . می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه . صندوقش پــر از شکلات شده بود . هیچ کدوم رو می خورد . من همشو خورده بودم . گفتم اگه یه روز شکلاتاتو مورچه بخوره یا کرما, اون وقت چیکار می کنی؟ گفت:‌مواظبشون هستم . می گفت: می خوام نـگهـشون دارم تـا وقتی کـه دوست هستیم و من شکلاتارو می ذاشتم تو دهنم و می گفتم : نه نه تا نداره, دوستی که تا نداره ... ********* 1 سال ؛ 2 سال ؛ 4 سال ؛ 7 سال ؛ 20 سال شــد . اون بزرگ شده . منم بزرگ شدم . من همه شکلاتامو خوردم . اون همه شکلاتاشو نگه داشته . اومده امشب واسه خداحافظی . می خواد بره . بره اون دور دورا . مـیـگه میــرم و زود بـــرمی گردم . مـن می دونم میره و بر نمی گرده . یادش رفت شکلات رو به من بده . من یادم نرفت . یـه شکــلات گذاشتم کف دستش . گفتم این رو بخور . یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش ؛ ایــن هـم آخــریـن شــکـلات بــرای صندوق کوچیکت. یادش رفته بود صندوقی داره برای شکلاتاش. هر دو تا رو خورد . خندیدم . می دونستم دوستی مـن تـا نداره . می دونستم دوستیه اون تا داره . مثل همیشه . خوب شد که شکلاتامو خوردم امـــــا اون هـیـچ کـدومـشون رو نـــخورد .رفت اون دور دورا...منم چشمام پر اشک...گفتم خداحافظ....
22 آذر 85 - 22:21
http://www.cloob.com/club.php?id=9180#&postlist& http://www.cloob.com/club.php?id=3259#&postlist& گلم خوش حالم می کنی اگه عضو بشی
__