__
لیست دوستان :: 136
لیست کلوبها :: 7
  • نام کلوب :تفکر معماری
    نام انگلیسی : consepts
    تاسیس : 7 مرداد 1384
    1820 عضو ، 135 بحث ، 8 آلبوم ، 2 مقاله ، 24 لینک

    تفکر معماری

  • نام کلوب :خوشگل ها
    نام انگلیسی : khoshkelha
    تاسیس : 3 تیر 1384
    16605 عضو ، 139 بحث ، 10 آلبوم ، 29 مقاله ، 13 لینک ، 4 نظرسنجی

    خوشگل ها

  • نام کلوب :عطر و ادکلن
    نام انگلیسی : perfume
    تاسیس : 27 مرداد 1385
    1166 عضو ، 22 بحث ، 1 مقاله ، 2 لینک

    عطر و ادکلن

  • نام کلوب :مسیحیان ایران
    نام انگلیسی : iranianchristians
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    484 عضو ، 103 بحث ، 11 آلبوم ، 11 مقاله

    مسیحیان ایران

  • نام کلوب :تقلب
    نام انگلیسی : taghalob
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    1513 عضو ، 126 بحث ، 6 آلبوم ، 7 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    تقلب

  • نام کلوب :عشق به ایران
    نام انگلیسی : liran
    تاسیس : 3 شهریور 1385
    90 عضو ، 20 بحث ، 2 مقاله ، 5 لینک

    عشق به ایران

29 بهمن 85 - 09:14
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است




پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری. و تو برای آنکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی، زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آن قدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.


پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت، ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی؛ تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.
اما هرچه که در عشق ثابت قدم تر بشوی، خدا با تو سخت گیرتر می شود! هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکباز تر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی... زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند !


پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق بر می داری ، خدا هم گامی در خیرت بر می دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر!
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی ست و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را در هم می ریزد و معشوقت را در هم می کوبد. معشوقت، هرکس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد، خدا هرگز نمی گذارد که میان تو و او چیزی فاصله بیندازد...

معشوقت می شکند و تو نا امید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه ی عشق است! ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس، نا امیدی از این چیز و آن چیز... تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و بر آنی که شکست خورده ای ، و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای... اما خوب که نگاه کنی، می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است. خدا به تو می گوید: " مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی ش کند."...


فردا، اما تو باز عاشق تر می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر...

راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است!

* عرفان نظر آهاری
  • ارسال نظر (3)
لیست توصیفنامه ها
3 مرداد 87 - 18:38
.......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Lo
3 مرداد 87 - 18:36
یه روز، وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ،تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت." آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه. "فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه.فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن جواب داد " اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟" آره " هیزم شکن فریاد زد. فرشته عصبانی شد: " تو تقلب کردی، این نامردیه" هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز" نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره. نکته اخلاقی این داستان اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفید می باشد . d:d:d:d:d:d
3 مرداد 87 - 18:35
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل آسان می رسد من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد پس چرا عاشق نباشم من که می دانم به دنیا اعتباری نیست و نیست بین مرگ و آدمی قول قراری نیست و نیست من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر سرزده می آید و راه فراری نیست و نیست پس چرا پس چرا عاشق نباشم
__