لیست کلوبها :: 28123 9 تیر 87 - 10:38 |
مثل همه شبهای مستی در کنار پنجره با تو بودن فریاد زدم، بی تو بودن را مثل همه غروبهای غم انگیز این پاییز من دیشب در پشت همان پنجره رو به آسمان غمگین بودم، مثل همه شکنندگی برگها ، روحم از رفتنت شکست ، مثل غروب خورشید در این وادی از نبودنت قلبم می گیرد ای کاش می توانستی که بدانی چقدر دوستت دارم ولی ا فسوس که تو مثل همه حبابهای سراب دور از ذهن و دسترس از احساس یاس قلبمی هنوزم دوستت دارم و به خاطرا ین دوست داشتن تورا به دست یاد و خاطره ای می سپارم که هر روز با مرور ثانیه هایش شاد باشم و به گذشت سرگذشت غم انگیز این جدایی خاطره ای داشته باشم از تو از تو تو
|
لیست توصیفنامه ها3 تیر 87 - 15:04 | |
به ساعت نگاه می كنم: حدود سه نصفه شب است چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم و طبق عادت كنار پنجره می روم سوسوی چند چراغ مهربان وسایه های كشدار شبگردانه خمیده و خاكستری گسترده بر حاشیه ها و صدای هیجان انگیز چند سگ و بانگ آسمانی چند خروس از شوق به هوا می پرم چون كودكی ام و خوشحال كه هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است آری!از شوق به هوا می پرم و خوب می دانم سالهاست كه مرده ام |
28 خرداد 87 - 11:15 | |
مرغ باغ ملكوتم نیم از عالم خاك *
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم*
چه خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست*
به هوای سر كویش پر و بالی بزنم |
12 خرداد 87 - 16:41 | |
زنی از تاریخ من سراغ دریچه ای می روم که روبه افقی سبز گشوده می شود به پیشواز کبوتری سرخ که از خاکسترش گل می روید من از سمت ستاره ها به پیشواز مردی خواهم رفت که با تمام ابعاد کج و معوج خیالش ، قابل پرستش است و عاقبت به انتظار کسی خواهم ماند که با سکوتش سخن می گوید من کسی هستم که با خود ققنوس سوغات می برد و تنها آرزویش این است که باورش کنند و در پایان قصه ... پشت تمام این دریچه های خیس ، یک افق به سمت پنجره تنهایی من سبز می شود ... وقتی که باران با تمام قطراتش انتظار مرا باور کند . من ثبت خواهم شد در تاریخ: زنی از جنس باران ... خیس خیس ... به ا نتظار مردی بود دستفروش... که در خیابان تلخ تنهایی ، کبوتر سرخ می فروخت . من ثبت خواهم شد ، |















