لیست دوستان :: 6
لیست کلوبها :: 19
لیست توصیفنامه ها4 خرداد 87 - 09:48 | |
ای که بانامت جهان آغاز شد
دفتر دل هم به نامت باز شد
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست.
خو كرده ی قفس را میل رها شدن نیست
من با تمام جانم پر بسته و اسیرم
باید كه با تو باشم در پای تو بمیرم
عهــدی كه با تو بستم هرگز شكستنی نیست
این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست
|
2 خرداد 87 - 12:22 | |
قطعه شعری از مرحوم فریدون مشیری:
زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند
عشق من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند ابر بی باران اندوهم
خار خشك سینه كوهم.
سالها رفته است كز هر آرزو خالی است آغوشم.
نغمه پرداز جمال و عشق بودم آه!
حالیا خاموش خاموشم،
یاد از خاطر فراموشم.
روز چون گل می شكوفد بر فراز كوه
عصر پرپر می شود این نوشكفته – در سكوت دشت-
روزها این گونه پرپر گشت
لحظههای بی شكیب عمر
رهروان را چشم حسرت باز...
اینك اینجا شعر و ساز و باده آماده است
من كه جام هستیام از اشك لبریز است
میپرسم:
«در پناه باده باید رنج دوران را ز خاطر برد؟
با فریب شعر باید زندگی را زنگ دیگر داد؟
در نوای ساز باید ناله های روح را گم كرد؟»
ناله من میتراود از در و دیوار
آسمان اما سراپا گوش و خاموش است
همزبانی نیست تا گویم به زاری، ای دریغ
جام من خالی شده است از شعر ناب،
سازمن فریادهای بی جواب
نرم نرم از راه دور،
روز چون گل می شكوفد بر فراز كوه
روشنایی می رود در آسمان بالا
ساغر ذرات هستی از شراب نور سرشار است
اما من
همچنان در ظلمت شبهای بی مهتاب
همچنان پژمرده در پهنای این مرداب،
همچنان لبریز از اندوه می پرسم:
-«جام اگر بشكست؟
ساز اگر بشكست؟
شعر اگر دیگر به دل ننشست؟» ...
|




















